تبليغاتX
گروه روزنامه‌نگاران « اكسير » - کنکور از قهوه هم تلخ تر است!


مصاحبه‌ با دو کنکوری معمولی

کنکور از قهوه هم تلخ‌تر بود!

موسی محمدیان

 
حکایت کنکور برای کسی غریب نیست. انگار همگی چیزهای زیادی برای کنکور از دست دادیم. چیزهایی که وقتی به پشت سرمان نگاه می‌کنیم، می‌پرسیم: «ارزشش را داشت؟». ولی با اینکه اکثرمان دچارش بوده‌ایم، باز هم نشستن پای صحبت کسانی که کنکور داده‌اند خالی از لطف نیست. وقتی می‌بینی با یک کنکوری مصاحبه شده است، راحت می‌شود حدس زد که طرف رتبه خوبی داشته، نخبه بوده، تیزهوش بوده و ... اما مگر بیشتر کنکوری‌ها بچه‌های معمولی نیستند؟ درست مثل خود ما، مثل علی مقتدری و مثل آرين دخت حسینی. کافه مارسی، جای قشنگی برای مصاحبه بود. عکس نابغه فیزیک، انیشتین كه زل زده بود به ما و مي‌گفت من هم در مدرسه و دانشگاه به جايي نرسيدم. در ضمن بوي تلخ قهوه یادمان می‌آورد که کنکور از قهوه هم تلخ‌تر بود.

از چه موقعی شروع کردی برای کنکور درس بخوانی؟
علی: به خاطر مدرسه‌ای که داشتم لازم بود در کل دوران دبیرستان درس‌خوان باشم. من یک منطقی برای خودم داشتم، مثلا چون می‌دانستم اگر رشته پزشکی بروم باید خوب شیمی بلد باشم، از همان اول جوری درس خواندم که کنه و بنه مطلب را یاد بگیرم. برای همین هیچ‌وقت اینطور نشد که مثلا روزی 8 ساعت درس بخوانم. البته از نتیجه راضی نیستم ولی طبق نگرش خودم پیش رفتم. اما به عنوان یک کنکوری از تابستان پارسال شروع کردم.
آرين دخت: من دو سال درگیر کنکور بودم. چون سال اول نتوانستم رشته‌ای که دوست دارم قبول شوم.

قبل از درگیر شدن با کنکور چه فعالیت‌هایی داشتی؟
علی: یک کار پزشکی-ورزشی با باشگاه‌های پریش و سپاهان انجام می‌دادم که تعطیلش کردم. چون وقتی می‌روی سر یک تیم باید چهار پنج ساعت وقت بگذاری. در مورد تاریخ ادیان و دین‌شناسی بومی هم کار مطالعاتی و تحقیقاتی می‌کردم. در یک کنفرانس هم مقاله‌ای در مورد تاریخ یهودیان اصفهان ارائه دادم.
آرين دخت: تابلو می‌کشیدم. 24 ساعت وقتم را با نقاشی می‌گذراندم. بعضی وقت‌ها از عصر شروع می‌کردم به نقاشی کشیدن تا سرم را می‌آوردم بالا می‌دیدم چراغ‌ها خاموش است و همه خوابیده‌اند. بعد که کنکوری شدم کارم کاملاً تعطیل شد. البته الآن هم تعطیل است. اصلا ذوق و حوصله‌اش را ندارم که نقاشی کنم.


پس می‌شود گفت کنکور باعث تعطیل شدن فعالیت‌های جنبی‌ شد؟
علی: (می‌خندد) همه را تعطیل کرد.، اصلا زندگی را تعطیل کرد.
آرين دخت: من که دو سال تعطیل بودم.
آرين دخت! سال اول که آدم کنکور دارد بالاخره مدرسه می‌رود، در کنار بقیه همکلاسی‌هایش است. اما

سال دوم چی؟
آرين دخت: سال دوم واقعا سخت بود. البته با مشاور درس می‌خواندم. از ساعت 7:30 صبح تا شش و هفت بعدازظهر واقعا درس می‌خواندم. سال اول همه درس‌ها را حفظ کردم ولی سال دوم خوب فهمیدمشان.


چه کنکوری دادید؟
آرين دخت:‌ ریاضی

چرا نرفتی هنر ؟
آرين دخت: خودم خیلی علاقه داشتم. ولی روز و شب می‌گفتند قبول نمی‌شوی، کنکور هنر سخت است. با مشاور حرف می‌زدم می‌گفت نمی‌توانی!

اصلا برای چی می‌خواستی بروی دانشگاه؟ مگر داوینچی یا ونگوک دانشگاه رفته بودند؟
آرين دخت: الآن همه دانشگاه می‌روند. نمی‌شود دانشگاه نروی.

همه یعنی کی؟ یعنی یک نفر که بخواهد نقاش حرفه‌ای بشود حتما باید دانشگاه برود؟
آرين دخت: نه! دانشگاه رفتن برای خودم مهم نبود. اما برای خانواده و اطرافیان چرا. اگر مدرک نداشته باشی بعدا کار هم نمی‌توانی بکنی. باید حتما مدرکت را بزنی به دیوار تا کسی بیاید سراغت.

البته در مورد رشته علی وضعیت فرق می‌کند، اینطور نیست؟
علی: بله! رشته‌ای که من می‌خواستم یعنی پزشکی رشته‌ای است که برای آن حتما باید دانشگاه رفت. با رشته‌های هنر فرق می‌کند. علاوه بر آن نگاهی که در جامعه نسبت به اکثر مسایل حاکم شده یک نگاه آکادمیک است. مثلا در رشته تغذیه و هتل‌داری، فوق لیسانس تولید سس داریم. یعنی نگاه‌ها آکادمیک شده. یکبار سر کلاس فوتبال بودم. یکی از اساتید آمد و لب‌تاپ را باز کرد. جوری فوتبال را توضیح می‌داد انگار دارد آناتومی درس می‌دهد.


کسانی که فشار کنکور را احساس کرده‌اند، همیشه می‌گویند خانواده‌ها و مدارس و جامعه ما را به این سمت می‌برند. اگر به خواست خودمان بود چنین نمی‌کردیم. تو اين حرف را قبول داري؟
علی: ما نباید گناه ناکامی خودمان را گردن دیگران بیندازیم. مثلا ما مجبوریم چند کتاب سنگین ریاضیات بخوانیم. این شاید ما را له کند اما از طرف دیگر خواندن ریاضیات به ذهن نظم و نظام می‌دهد. ما مجبوریم بخوانیم اما اینطور نیست که هیچ استفاده‌ای برایمان نداشته باشد. در این زمینه مشکل اصلی غیر علمی بودن کنکور است. چند روز پیش رتبه سه رقمی کنکور آمده بود تا من برایش یکی از تست‌های کنکور را حل کنم. می‌گفت اصلا یادم نیست راه حلش چیست!

کنکور چه چیز خوبی برایتان داشت؟
آرين دخت: آدم کتک خورش ملس می‌شود.

منظورت کتک خور حرفی است؟
آرين دخت: آره، هر کس رد می‌شود یک چیزی می‌گوید. در ضمن یاد می‌گیری شب‌ها بیدار بمانی و درس بخوانی.
البته اینکه خوب نیست. در مورد خود من مثلا کنکور باعث شد زمانبندی را خوب یادبگیرم و بتوانم نظم در کارهایم برقرار کنم.
آرين دخت: زندگی من نظم خوبی داشت. کنکور این نظم را به هم زد. تازه آدم کلی مریضی هم می‌گیرد. گردن درد و کمر درد و استرس.

برای تو کنکور چه چیز خوبی داشت؟
علی: ماهیت واقعی آدمها را شناختم. آدمها را در شرایط سخت می‌شود شناخت. آدمهایی که شاید در آینده همکار من باشند، در این دوران خوب شناختمشان. یعنی فهمیدم این آقا در شرایط بحرانی چطور نسبت به من و اطرافیانش عمل می‌کند. فکر می‌کنند بقیه می‌خواهند جای آنها را بگیرند و برای همین سعی می‌کنند همه را حذف کنند.
آرين دخت: در کتابخانه‌ای که درس می‌خواندم بعضی از بچه‌ها زودتر می‌رفتند. وقتی می‌پرسیدی کجا؟ می‌گفت خسته‌ام می‌روم خانه‌ بعدا می‌فهمیدیم رفته فلان کلاس.
علی: یک خوبی دیگرش هم این است که وادار شدم درس بخوانم. همه فکر می‌کنند وقتی رد شوند چیزی از دست داده‌اند اما نه! 28 جلد کتاب خواندن و یاد گرفتن از دست دادن وقت نیست.
آرين دخت: حالا یاد هم بگیری. می‌خواهی با آن چه کار کنی؟
علی: مثلا زبان عربی. بیشتر از یک میلیارد نفر به این زبان حرف می‌زنند. یک زبان کامل و بلیغ است. کسی که این زبان را یاد بگیرد چون یک سطح بالاتر از زبان را یادگرفته اگر اسپانیایی هم جلویش بگذارند راحت‌تر یاد می‌گیرد.
آرين دخت: فکر می‌کنی با خواندن برای کنکور می‌شود عربی یاد گرفت؟ الآن می‌توانی عربی صحبت کنی؟
علی: من سعی می‌کردم جوری بخوانم که یاد بگیرم. زیرنویس فیلم‌ها را می‌توانم بخوانم اما مکالمه تدریسش جداست.
آرين دخت: یعنی یک کشور دیگر بروی نمیتوانی حرف بزنی.
علی: تلاش می‌کنم. تا یک عرب ببینم فوری می‌روم سراغش اما مکالمه تدریسش جداست.

چه رشته‌ای دوست داری قبول شوی؟
علی: پزشکی، البته من از همان اول با خودم می‌گفتم که base علوم پزشکی را دوست دارم. این base در پزشکی، دام‌پزشکی، داروسازی و فیزیوتراپی هست. اینکه یک محدوده برای خودت تعیین کنی خیلی بهتر است تا روی یک رشته میخ شوی. من الآن روی دام‌پزشکی هم گیر ندارم. می‌روم روی بیماری‌های مشترک انسان و دام کار می‌کنم.
آرين دخت: من فقط معماری می‌خواستم. دانشگاهش را هم می‌شناختم. به خاطر نزدیکی‌اش به هنر. اگر هم معماری نشد، شهرسازی.

اگر معماری قبول شوی، فکر می‌کنی این دو سال زحمت ارزشش را داشت؟
آرين دخت: بله! به معماری خیلی علاقه دارم. ارزشش را داشت 2 سال برایش اذیت بشوم. اما قطعا اگر بدون این همه اذیت می‌رفتم رشته معماری راضی‌تر بودم.

از رشته مورد علاقه‌ات چقدر شناخت داري؟
علي: من طعم خوب كردن آدم‌ها را چشيده‌ام و مي‌دانم چه لذتي دارد. پزشكي هم يعني همين. مثلا چند وقت پيش در مسابقه فوتبال پاي يكي از بچه‌ها دچار گرفتگي شده بود. ظرف چند ثانيه گرفتگي را باز كردم. وقتي به چهره‌اش نگاه كردم واقعا لذت بردم. روي پايي كه تا چند لحظه پيش اصلا باز نمي‌شد داشت مي‌دويد و مي‌خنديد.
آرين: در رشته‌هاي مهندسي معماري خيلي به هنر نزديك است. براي همين انتخابش كردم. كتابخانه هم كه مي‌رفتم با دانشجويان معماري كه براي ارشد درس مي‌خواندند صحبت مي‌كردم و كتاب‌هايشان را مي‌ديدم. معماري را واقعا دوست دارم.

علي! از جراحي نمي‌ترسي؟
علي: نه! اصلا مشكلي ندارم.

از تشريح چطور؟ تكه پاره كردن بدن يك مرده!
علي: هدف مقدسي پشتش وجود دارد. البته گاهي به عكس‌هاي جنازه‌هاي تكه پاره نگاه مي‌كنم تا دلم سنگ شود و عادت كنم!

نظرت در مورد رقابتی که حاکم بر کنکور چیست؟
علی: رقابت واقعی در رشته‌های خوب برای یک عده محدود است. ریاضی زیر ده‌هزار و تجربی زیر 5000. اینطور نیست که همه شرکت‌کننده‌ها در حال رقابت باشند. مقدار بسیار کمی از این رقابت ‌سازنده است. چون واقعا زیر 5000 تجربی جنگ است!

پس خیلی از دست آن کسانیکه نارفیقی می‌کردند ناراحت نیستی؟
علی: نه! جنگ است، واقعا جنگ است! اما خودم می‌گفتم اگر چیزی پیش آمد با همه در میان می‌گذارم، خدا خودش جواب کارم را می‌دهد. اگر کلاسی بود به همه می‌گفتم. اما آنهایی که نامردی کردند جوابش را گرفتند. یکی از بچه‌هایی که همه فکر می‌کردند 2 رقمی می‌شود، به دوست من گفته بود فکر می‌کنی فلانی اصلا مجاز می‌شود؟ جواب کنکور که آمد، آنکه قرار بود مجاز نشود شد 650 و خودش شد 1300.
آرين دخت: اولا برای بچه‌های تجربی رقابت شدیدتر است تا ریاضی. ثانیا مدرسه ما خیلی سطحش بالا نبود که رقابتش خیلی شدید باشد. اما خودم هرجا کلاسی گیر می‌آوردم و می‌رفتم، چیزهایی که یاد گرفته بودم به بقیه بچه‌ها هم می‌گفتم.

فکر می‌کنید دلیل این فضای رقابتی غیردوستانه چیست؟
علی: خانواده خیلی تاثیر دارد. قرار بود رتبه‌ها را 8 صبح در سایت بگذارند. من به دلم افتاد نصف شب سری به سایت بزنم. ساعت 5 صبح بود. دیدم رتبه‌ام 2900 شده است. در فکر این بودم که پدر و مادرم ناراحت می‌شود. صبح به مادرم گفتم: «یه چیزی می‌گم ولی بعدش بازم من را به عنوان بچه‌ات دوست داری؟» بعد گفتم پزشکی قبول نمی‌شوم، بعد هم همه چیز تمام شد. اما می‌دانم در بعضی خانواده‌ها هنوز آتش این قضیه خاموش نشده است مثل یکی از بچه‌ها که با رتبه 18 آزمون‌ سنجش در کنکور شد 2500. ضمن اينكه در جامعه هم جو بیخودی در مورد کنکور راه انداخته‌اند. مادرم انتظار داشت من این یکسال فقط بنشینم درس بخوانم، دود چراغ بخورم، لامپ‌ها همینطور بسوزد و من عوضشان کنم، اما من هم هیچوقت اینطور نبودم.
آرين دخت: رتبه‌ای که می‌خواهی به خانواده بگویی خیلی برایت اهمیت دارد. بیشتر از طرف خانواده است. در مورد خودم سال اول اینطور نبود. من جزو کسانی بودم که در دانشکده پزشکی کنکور دادم. امتحانمان دیرتر شروع شد و برگه به دستمان نرسید. خیلی وقتمان کمتر از بقیه بود. به جای 7:30، امتحان بعد از 9 شروع شد. می‌گفتند برگه به دستمان نرسیده است. صندلی‌ها را هم اشتباه چیده بودند. مثلاً از 105 می‌پرید 375. من اول صندلیم را گم کردم و بعد خودم را. نمی‌توانستم تست‌ها را مرتب بزنم. ما روبه‌روی سالن تشریح بودیم. بوی بسیار بدی می‌آمد.
علی: بوی فرمالدهید است. مایعی است که جنازه‌ها را در آن نگهداری می‌کنند.
آرين دخت: برگه‌ها نرسیده بود. آمدند توی کلاس و گفتند اگر دوست دارید بزنید و برقصید! یک عده نشسته بودند گریه می‌کردند و یک سری داشتند می‌زدند و می‌رقصیدند!

اگر به جای پدر و مادرت بودی، بچه‌ات را مجبور می‌کردی به دانشگاه برود؟
علی: بستگی دارد به جای دانشگاه رفتن بخواهد چه کاری انجام دهد. برخی کارها هست که اگر بگوید به جای دانشگاه رفتن می‌خواهم آنها را انجام دهم می‌پذیرم. مثلا بخواهد نویسنده یا ورزشکار شود. نویسنده شدن با مدرک کاری ندارد و یا یک ورزشکار خوب شدن از یک دانشجوی برق دانشگاه شریف شدن به مراتب مشکل‌تر است.
آرين دخت: کسی که هم سن من است قدرت تصمیم‌گیری دارد. به هیچ کاری مجبورش نمی‌کنم. نه دانشگاه رفتن و نه دانشگاه نرفتن.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 7:51  توسط اکسیر 



 
Powered By NardebaN Graphic Home