آگاه گشتیم که اتفاق مهمی در شهر رخ خواهدداد که بعد از المپیاد جهانی فیزیک، مهمترین و درخور توجهترین اتفاق این چند روز اصفهان است! پاشنهها را ورکشیدیم و بدان سو روان گشتیم. طنزنویس شناختهشدهی مطبوعاتی، در شرف ورود به این خطه بود. کسی که نوشتههایش، گاه به آدم شوک وارد میکند، حتی! طنز نویس طنز نویسان: ابراهیم رها، وارد میشود! این جا: کارگاه طنز نویسی. لازم به ذکر است، برای این که تبلیغ نشود از بردن نام مکان کارگاه خودداری میکنیم ولی همینجا از بچههای جوان آنجا که این برنامه را ترتیب دادند و پذیرایی خوبشان کمال تشکر را دارا میباشیم. به امید شرکت در کارگاههای خفن دیگری از این دست.و حالا، سرویس جوان روزنامه اصفهان زیبا، تقدیم میکند: گزارشی هرچند کوتاه از کارگاه طنزنویسی.
سالن بزرگِ موکت شدهی زیرزمین، حدود 10 ردیف 10 تایی صندلی پلاستیکی، کفشها را باید درآورد. برای این کارگاه، از دو طنزنویس مشهور یعنی امیرمهدی ژوله (طنز نویس مطبوعاتی و نویسندهی چند مجموعه 90قسمتی مانند شبهای برره) و ابراهیم رها( نویسنده محبوب ستونهای طنز در مجلات و روزنامههای مختلف) دعوت شدهاست که ژوله به دلیل گرفتاریهای کاری نتوانسته خودش را به کارگاه برساند. ابراهیم رها با تشویق حضار، خیلی سربهزیر و آرام میآید و در یکی از صندلیهای ردیف اول مینشیند. مجری شروع میکند به سخنرانی. به دوست بقلدستی میگویم :«کاش میشد، بزنیم بره جلو!». بیچاره خودش میفهمد که حضار، حوصلهی سخنرانی ندارند و بالاخره نوبت به طنزنویس میرسد. در برابر تعریف و تمجید مجری میگوید:«من هم از شما متشکرم که خیلی خوب ادای فرزاد حسنی را درمیآورید...» مجری و حضار میخندند و اینگونه، کارگاه طنزنویسی آغاز میشود.
ابراهیم رها شروع میکند:« طنزنویسی چندین مرحله دارد: که اولین و مهمترینشان« سوژهیابی» است. اگر میخواهید طنزنوشتن را یاد بگیرید، از این جا که رفتید بیرون هر اتفاقی که میافتد، مثلاً سرشام نشسید، مامانتون غذا آورده، سوژه طنز دربیاورید. حتی اگر خندهتان گرفت، گفتند بچهمان رفته یک جایی، خل شده برگشته، نترسید! سوژه طنز دربیاورید. به همه چیز از منظر طنز نگاه کنید. به جدیترین وقایع. حتی وقتی رفتهاید مجلس ختم. نخندید، فاتحهام بخونید ولی سوژه طنز هم دربیاورید. آنجا پر است از تراژدی و کمدی. ترازدی و کمدی روی یک خط باریکند. یهکم این طرفتر، قضیه، کمیکه. یه کم آنطرفتر، تراژیک میشود. سعی کنید از همه چیز سوژهی طنز در بیاورید و آنقدر این کار را ادامه بدهید تا ملکهی ذهنتان بشود. بعد از این که سوژه را پیدا کردید به مرحلهی «پرورش سوژه» میرسید. در طنز مکتوب ابزارهایی داریم که برای روی کاغذ آورن سوژه به ما کمک میکنند. از جمله:« کژتابی زبان». مثلاً در یکی از قسمتهای همین سریال طنزی که حالا از تلویزیون پخش میشود، خیلی از این روش استفاده شده بود. ولی طنز این قضیه کجاست؟... این است که میشود معنای دیگری هم ازش مستفاد کرد. یک اشاره به نزدیک دارد که معنای اولیه است و طنز نیست و یک کژتابی داردکه اشاره به دور است و این طنزه. آنهایی هم که میخندند یعنی این اشاره به دور را فهمیدهاند. ابزار دیگری که وجود دارد:« چندلایگی» است. یعنی جملات و عبارات. بهگونهای کنار هم چیده شوند که 2،3،4و هرچه بیشتر معنی ازشان مستفاد بشود که این خیلی کار میبرد و دفعتاً اتفاق نمیافتد. ابزار « ارجاع به فرامتن» هم به نوعی در موازات مورد قبلی است. اجازه بدهید یک مثال بزنم. نشریهی توفیق، یک مسابقهی طنز مینیمال گذاشته بود که یک طنز یک کلمهای برنده شد. نام یکی از شهرها را به عنوان شوخی قومیتی، نوشتهبود. البته حالا نمیشود از این شوخیها انجام داد. چون محدودیتها زیادند درحالی که همه جای دنیا این چیزها هست مثلاًً اسکاتلندیها را با خصاصتشان شوخی می کنند. لندنیها را با لهجه شان و ... البته خودم هم فکر میکنم این نوع طنز، طنز فاخری نیست و طرف را هم ناراحت میکند. میخواهم بگویم آن چیزی که اینجا باعث خنده شده، در اصل « ارجاع به فرامتن» بود. این شیوه طنزنویسی بیشتر برای کسانی است که خیلی قریحه طنز قویای ندارند و خیلی، حاضرجواب نیستند. با استفاده از این ابزار در واقع، بخشی از طنز در عالم بیرون واقع شده و شما با اشاره به آن میتوانید طنز را ایجاد کنید. در ضمن، بعضیها هستند که میگویند:« من رویش را ندارم. جوک هم که تعریف میکنم، هیچ کس نمیخندد.» اصلاً احتیاجی به اینها نیست. خیلی از طنزنویسان آدمهای حاضرجوابی نیستند ولی طنزنویسان خوبی هستند. مثلاً پیمان قاسمخانی که الان یک غول طنزنویسی ایرانیه، یک آدم مبادی آداب، خجول و کمی گوشهگیره.
اما در مورد محدودیتها، خطوط قرمز در کشورهای مختلف متفاوت است. به نظرم در ایران همانقدر که طنزنویسی سخته، از بقیه کشورها سادهتر هم هست. در طنز اصل این است که به خطوط قرمز نزدیک شویم. وقتی چیزهایی عادی میشوند و خط قرمزها کمترند، نمیتوانیم به راحتی ریاکشن خنده را بگیریم. اما در ایران چون چهارچوب زیاد داریم، این اتفاق مکرر میتواند بیافتد. در طنز نویسی مهم این است که از اشارهی مستقیم بپرهیزیم. مثلاً وقتی آقایی را میبینید که خیلی چاقه. اگر بگویید:«اُاُ... گامبووو!» این توهینه و طنز سخیف. اما اگر چندلایگی هم لحاظ کردید و مثلاً گفتید:«حاصل برهمنهشت لایه های چربی صقل...» هم این فرصت را به خواننده میدهید تا با متن جلو برود و هم این که خندهاش بهتر و عمیقتر میشود. در طنز این که می گویند« لقمه را دور سرت نچرخون» اصلاً جواب نمیدهد. اتفاقاً باید بچرخانید.
خیلی دقت کنید که پیشنیاز طنزنویسی، آزادبودن ذهن و سانسور نکردن آن است. من دیدهام که خیلیها، همزمان با نوشتن، شروع میکنند به سانسور کردن متنشان. در حالی که فیلترگذاشتن روی نوشته، باید در مرحلهی بعد صورت بگیرد. ذهنتان را هیچوقت سانسور نکنید. اگر از همان اول نوشتهتان را سانسور کنید، دیگر چیزی نیست که در چند لایه بپیچانید. به عنوان تمرین، در متنهایی که برای خودتان مینویسید از همه خط قرمزها بگذرید. چون اگر از اول با خط قرمز بنویسید و تصور کنید که «اگر این نوشته، زمانی چاپ بشه، چی میشه!» نمیتوانید طنز بنویسید. در نوشتن ذهنتان را کاملاً آزاد بگذارید. حتی اگر به بیراهه رفت، سوژه اصلی را گم کرد و درمورد چیز دیگری نوشت. جلویش را نگیرید. اما در مرحلهی بعد، باید فیلترگذاری و خطوط قرمز را رعایت کنید. برای طنزنویس شدن، باید زیاد بخوانید. مثلاً اگر کسی بخواهد طنز سیاسی بنویسد، باید تاریخ سیاسی معاصر را خوانده باشد. طنزنویس، بیش از بقیه نویسندهها به ادبیات نیازدارد. من دیدهام گاهی اوقات کسانی هستند که میخواهند طنز به نثر قدیم بنویسند. بعد در نثرشان، نثر بیهقی، دوره مشروطه، رضاخان و حتی نثر الان هست. بعد میگوید: این نثر قدیمیه! به این افتضاحی، به این ویرانی. اگر میخواهید طنز بنویسید، قطعاً باید خیلی بخوانید.»

بعد از حدود یک ساعت کارگاه طنزنویسی، حالا نوبت گپ دوستانه با ابراهیم رها است.
1-چرا بعضی ها با اسم مستعار می نویسند؟
شما حتماً زورو را دیدین. هر مطلبی که نویسندهای می نویسه، 50 درصد مال خودشه، 50 درصد مال مخاطب. ولی آدمی مثل زورو هیچ چیزش مال خودش نیست. همهاش مال مخاطبه. هیچ وقت از آن بخش محبوب استفاده نمیکنه. ترجیح میده اون نقاب روی صورتش باشه.
2- آقای رها، آدمیزاد بودن چه حسی داره؟!
شهر قصه را اگه شنیده باشین، یک خری توش هست که همه میگن صداش شبیه صدای منه، یک جملهای داره که میگه :خیلی خری!... خره میگه:« معلومه! خری که خرات نباشه، قاطره. من تمام زندگیمو خریت کردم که هیچ وقت ادای آداما را درنیارم .و هیچ وقت آدم نشوم.»
3- از کی به این استعداد ذاتی پی بردید.؟
از ساعت 8:15 دقیقه یک روز صبح جمعه!... این جور نیست که از یک لحظه طنزنویس بشوید. یک پروسهی زمانی هست. من از دهه 70 دارم طنز مینویسم. در مطبوعات و حدود 12 ساله که این تغییر فرم داده. چون طنز مورد علاقهام طنز تلخه، و زیاد طرفدار نداشت. یک بار، در مجلهای، طنز خندهدار نوشتم، خیلی استقبال شد و ادامه دادم.
4- آیا از ابتدا شما آن روحیهی انتقاد کردن را داشتید؟
آره.. از اول یک آدم گیر سه پیچ بلژیکی بودم. آره منتقد بودم ولی وجهی طنز نداشت. در یک بخشی از زندگی رنگ و لعاب طنز بهش منتقل شد. من یادمه اول ابتدایی که بودم(سال 57) آن موقع تغذیه رایگان می دادند. روز اول مدرسه، یک آقایی که بابای مدرسه بود امد این تغذیهها را بده. من دستم را بلند کردم، ناظممان هم ایستاده بود، گفتم:« مگه ما خودمان عقلمون نمیرسه که این تقسیم می کنه ؟» بعد من برای این که آدم بشم، 20 روز به من دادن اونو، میکشیدم.(خنده جمع)... بله، روحیه انتقاد را داشتم و هنوزم الحمدا.. آدم نشدهام .
جلسه که تمام شد، رفتیم تا با آقای طنزنویس مصاحبه کنیم(قبلش هم به ایشان گفتهبودیم که این قصد را داریم!). میزبانان آمدند تا عکسیادگاری بگیرند و میهمان را بدرقه کنند. جناب طنز نویس گفت : یه کم صبر کنید. این بچهها از روزنامهی اصفهان... چه خوشگله؟! آمدهاند برای مصاحبه... و ما هم چند سوال کوتاه پرسیدیم.
آقای رها طنز سیاسی به چه درد جامعه می خوره؟
سبزی قرمه سبزی جامعه!(خنده جمع)... هر حاکمیتی برای پالوده شدن و قدم به جلو گذاشتن به انتقاد نیازمنده و من فکر می کنم طنز چیزیه که مردم ما راحتتر میفهمند و باهاش ارتباط بر قرار میکنن. من فکر مبکنم در طول تاریخ سه هزار ساله ی ما، همیشه حکومتها به انتقاد نیاز داشتهاند که البته به راحتی به آن تن ندادهاند. اما من امیدوارم که بتونم با طنز خودم در این راه قدم بردارم.
تا به حال شده که بخواهید درباره چیزی بنویسید اما نتوانید یا از نوشتنش بترسید و صرف نظر کنید؟
ببینید آدمی که مثل من طنز روزانه مینویسه، یاد میگیره که باید تحت هر شرایطی بنویسه. حتی زمانی که خسته و دلتنگه. من بعد از توقیف یک روزنامه، نوشتم که : دلمون تنگ غروب آسمونه اما طنز نویس ذلیل مرده هم که بشود باید بنویسه! ولی تا به حال از هیچ موضوعی صرفنظر نکردهام. نوشتم اما پیش اومده که چاپ نشده و پیش خودم مونده.
طنز، زبان شیرین، جذاب، تاثیرگذار و جالبیست. بعضی وقتها حتی یک شاهکلید است. و اینجور کارگاهها علاوه بر آموزش این هنر به دوستداران یادگیریش، به مخاطب طنز کمک میکند تا با این زبان، رابطهی بهتری برقرار کند یا به عبارت بهتر، طنزنویس و طنزش را درک کند.
نفیسه حاجاتی-سپیده انوری
.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

