تبليغاتX
گروه روزنامه‌نگاران « اكسير »

سازمان صدا و سينا با مشارکت اداره فرهنگ و پرشاد برگزار می کند :

"همایش ازدواج دائم "

به صرف شربت وشيريني

مكان: تالار "پيوندتان مبارك"

زمان: شب جمعه


هرچه چرت وپرت نویس را جمع می کنیم . بعد ضرب می کنیم . به توان می رسانیم . ما می توانیم .کار نشد نداره .

"سرويس طنز-سفره قلمكار"

 

ما پيشِ هر خري كه بخواهيد پارتي داريم.

با شماره ي حساب بانكي ما در ارتباط باشيد.

"مافياي كار راه بنداز"

 

شعار ما اين است:

" آقازاده هاي امروز، مديران فردا"

از طرف "آقازاده هاي ديروز"

 

استخدام يك جوان جوياي كار بدون سابقه ي كار با حقوق ماهيانه ي بالا .

شركت " آليس در سرزمين عجايب"

 

به يك همسر جهت ازدواج نيازمنديم.

 

ديگر نگران مسخره شدن نباشيد

موسسه ي كاشت موي طبيعي

" روغن كله پاچه"

 

پدر و مادر از كار افتاده و بدرد نخور خود را به ما بسپاريد.

آسايشگاه سالمندان " فرزندان بامعرفت"

 

اصغر جون يه زنگ به من بزن كار مهمي باهات دارم.

 

فروش انواع اتومبيل آخ نگفته، متعلق به خانم دكترها.

نمايشگاه اتومبيل " رزق حلال"

 

ژل موي سر

"فوتباليست"

محل توزيع: فدراسيون پرافتخار فوتبال

 

مركز مشاوره ي ازدواج

"مهرم حلال، جونم آزاد"

زير نظر خانم دكتر "خوشبختيان" آغاز به كار كرد.

 

استخدام جاسوس

هرجور كه خودتان صلاح مي دانيد با ما تماس بگيريد

گروه منافقين"عشق من،وطن"

 

 

ترم جديد كلاس هاي بادمجان دور قاب چيني

آموزشگاه "مديران هميشگي تاريخ" شروع شد.

 

به يك مجريِ بي ادب ديگه با ابروهاي دستكاري شده نيازمنديم.

كارگردان برنامه ي زنده تلويزيوني "خورجين"

 

يا ايني كه من ميگم يا، الفاتحه مع الصلوات

از طرف "شاپور شر خر"

 

فروش انواع ترشي بهداشتي و غير بهداشتي

فروشگاه "دختران مجرد دمِ بخت مونده"

 

دانشگاه غيرانتفاعي "گاگول بيا، نخبه برو"

زير نظر اساتيد رشوه بگير و متعهد

با مدرك معتبر و جعلي

 

آهاي پانته آ با من ازدواج مي كني؟

 

انتخابات نزديك است.

هر كسي مي خواهد رنگ عوض كند بيايد.

صافكاري و نقاشي "آفتاب پرست"

 

مسافرت به قسمت هاي ممنوعه ي دنيا را با

آژانس مسافرتي "ما و اين حرف ها؟! "

تجربه كنيد.

 

در كار فرهنگي،حاجت هيچ استخاره نيست.

تشكل نسبتاً دانشجويي "بريز و بپاش"

 

موسسه ي همسريابي

"اگه من زنت بشم . . . . . . . منو با چي مي زني؟"

جايي مطمئن براي آغاز يك زندگي سراسر كش مكش.

 

فيلم ترسناك

" به خاطر يك ليتر بنزين "

همزمان با تهران در تمام سينماهاي تهران

تماشاي اين فيلم براي كودكان زير 60 سال توصيه نمي شود.

 

شب شعر "كشك و اشك" برگزار ميگردد.

انجمن شعر "آبغوره"

 

قابل توجه هنرمندان وفوتباليست ها

توزيع فيلم جشن عروسي،پارتي و مجالس خصوصي خود را به ما بسپاريد.

موسسه عرضه و پخش محصولات فرهنگي "غيرت و آبرو"

 

کارت سوخت به شماره 0913202131 از نظر صاحب آن از درجه اعتبار ساقط است،لطفاً اگه اونو پیدا کردین جونِ ننتون باهاش بنزین نزنید.
یک کارت باخته بدبخت
 
با خرید 40 کارت اعتباری ایران چِل ،از مزاياي آن حالمند شويد.
روابط خصوصی شرکت چند ملیتی ایران 40

شبکه تلويزيوني " اسمشو نبر " بهترین شبکه کشور...نه ...خاور میانه.....نه آسیا....دروغ که خرج نداره ..نه دنیا شد.
باشگاه دروغ پردازان جوان

انتصاب خودم را به ریاست سازمان

"منتصب گرايان لايق" تبریک می گویم.

از طرف رياست محترم همون سازمان

سمینار راز چند میلیون دلاری و روشهای پولدار شدن در ایران
سخنران: پروفسور شهرام جزایری

به تعدادی سگ جهت گرفتن پاچه و نگهداری آن جهت تسهیل در امر پاچه خواری نیازمندیم.
سازمان پاچه دوستان


استخدام دختران جوان با پاچه هاي ورماليده
گل لگدكني كلاس بالا  

فروش فوق العاده گوشت بز
گوشت فروشي "ابرام ساطور"
 
تبلیغات خود را به ما بسپارید و آنها را روي بهترين جاها ببينيد:
روي زیرپوش "علی دادایی" (فوتباليست)
روي دمپایی "كادو تهراني" (بازيگر)
روي کلّه ي براقِ "الهه ي قمشه اين" (سخنران دائم العمر شبكه چهار )

روي سيبيلِ "نهرام شاظري" (خواننده)
و . . .
 

شصتمین کتاب دکتر "سولماز سورپانژاد" با عنوان «بیا منو بِسون» 

با رویکردی جدید نسبت به بحث ازدواج به بازار آمد:
انتشارات "شميم تُرشي"
 
مقداری مدرک مهندسی و فوق مهندسی با تخفیف ویژه به فروش می رسد
جوانان فارغ التحصیل پوچ گرا

 

از پذیرش هر گونه پیرزن معذوریم.

شركتِ "سانسور شد"

 

سیگار نکشید،خیلی بده،تریاکم خیلی بده!هروئین بدتره!

پس قول بدید نکشید.

شتاد مبارژه با مواد مخدر

 

شبكه ي تلويزيونيِ متعهدِ " اسمشو نبر "برای تکمیل کادر متعهد خود به تعدادی آب بند متعهد جهت آب انداختن در برنامه ها،تعدادی کارگردان کیلویی متعهد،یک گوینده تبلیغات با صدای اکویی(صرفاً متعهد)،ویک سری جاروکش متعهد نیاز دارد.

در ضمن هر کی متعهده می تونه بیاد، بالاخره یه کاری می دیم دستش

 

به تعدادی قاتل جهت کشتن افراد زیر نیازمندیم:

1-قرزاد شسنی (مجري)

2- امید قلعه كهنه اي (مربي)

3-گزارشگر دائمی فوتبال شبکه تلويزيوني "اسمشو نبر" که از روز ازل بوده و تا ابد هم هست.

 

در گذشت هنرمند پیشکسوت رادیو،سینما،تلویزیون،ماهواره،ویدیو،دی وی دی،هندی کم و . . ."عباس قلی یاردان قيلی" را به تمام اهالی هنر و محله شون تسلیت می‌گوییم.

ایشان از همان کودکی با استعداد وافری که داشتند در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدند.وی با فیلم «پسر لخت» به شهرت رسید و پس از به بازی در فیلمهای هنری چون «شبهای کاباره» و «چند می دی قرش بدم» و....پرداخت.در نجابت ایشان همین بس که هنگام فیلمبردای اصلا به خانم نامحرم نگاه نمی کرد و تمام فیلمهایی که .... می کند ساختگیست. وی به فقرا هم کمک می کرد.پس از مرگش تنبانش به مبلغ 50 ملیون فروخته شد و به وصیت خودش خرج فقرای محل شد.خدا این تنبان ها را از سرِ ما کم نکند.

ما هنرمندی گُنده را از دست دادیم.

یادش بخیر

 

موسسه کاشت پشم "ژوژول"

تحت لیسانس پشم شتر عربستان

 

مهد کودک " گلهای خوشبوی باغچه زندگی"

با مدیریت "خاله ميگرن"

با سابقه 30 ساله در بچه داری.

دارای اتاق شیردهی مجهز(با استفاده از اساتید مجرب گاوداری).

دستگاه تعویض پوشک اوتو ماتیک.ربات سرپا گيرنده ي بچه.

 

آموزش بادی بیلدینگ در

زور خانه ي سنتی " ماشاالله سيبيل"

با دستگاه های مجهز پرس گبورگه،اسکات میل،هالتر میل و ...

 

 

 

جناب مهندس "تك بعدي زاده"

انتصاب شما را به ریاست سازمان تفریحی ساختمانی آموزشی علمی منطقی انفورماتیک ساختاری اقتصادی مهندسی تحقیقاتی تبریک عرض می نماییم.

از طرف " ما "

 

"فروش سیما" تقدیم می کند:

شونصدمين كاست از " علیرضا ابتکاری " :

"آوای خوش قناريِ شغالي "

لطفا هنگام خرید به برچسب سیبیل طلایی توجه فرمایید

 

 

 

 

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 8:32  توسط اکسیر 



درد دل هاي كوه صفه

خدا بگم شوما  اصفانیا رو چیکار کوند !

 

خدا بگم شوما  اصفانیا رو چیکا کوند.یخده چی به این تِرونیا(تهرانیها) نیگا کونین. یه دماوند فکسنی دارن، آ،اَقَده بِش می نازن که نگو.حتی شاعرشون واسش گفتس:

ای کوه سفید پای در بند       ای گنبد گیتی ای دماوند

از سیم به سر یکی کله خود     زآهن به میان یکی کمر بند

...

شوما اصفانیا که اَقده ادعا شعر و هنردون می شد و این همه شاعر دارین، یکیدون اومد یه شعر واسه من بگد؟بشکنه این سنگام که نمک نداره!(آخه من نژادم از سنگی آهکس هیچی نمک توش نیس)

خج تازه عکسی ای دماوندی تحفه رو پشتی هزار تومنی زدن، با او کله سیفیدی بد ریختش.حالا هزاری پیشکشتون ، نمی کونید حداقل اسمم رو پوشک بچه بزارین.

برید بیبینید یه کارخونه گُنده ی آب فروشی به اسمی دماوند کردن ؛جخ هر روزم تو تیلیویزیون نشونش میدن .

شما یه نون خشکه پزی هم به اسمی من نکردین.فکر کردین یه ترمینال به اسمم گذاشتین ، نون و آب میشه واسه من؟ نه بابا فقط دودی ماشیناش مال منه.اینم چون چاره ای  نداشتین و واسه خاطر این که راحت آدرس بدین اسمی منو گذاشتین روش.اصلنم نگفتین حالا بریم ازش اجازه بیگیریم. هر برج یه پولیم بش بدیم..نه... نه هیچی! مثل اینکه از شوما اصفانیا نیمیباس چیزی به ما بماسد. کپی رایتم که اصلاً حالیدون نیس.

اومدین دورم خونه ساختید هیچی نگفتم،پارک زدین هیچی نگفتم،یخده جک و جونور (شاغال و توله سگ و روباه و غلاغ و کفتر...) از تو بیابونا جمع کردین ریختین رو دومنم هیچی نگفتم،آنتن تیلیویزیون کردین تو مغزی سرم، هیچی نگفتم،سینمو سولاخ کردین آبشار مصنوعی گذاشتین، رماتیسمی قلبی گرفتم هیچی نگفتم، صبح تا شوم اومدین روم نشستین تفریح کنید هیچی نگفتم.بچادون را بغلی درختام سرپا گرفتین، هیچی نگفتم،شبا نور افکن انداختین تو چشام ،بازم هیچی نگفتم. دیگه چندی هیچی نگم؟ مُردم از بسکی هیچی نگفتم .یکی نیمیاد حالی منو بپرسه.مام یه روزی واسه خودمون برو بیایی داشتیم. شاه عباس میومد رو من تخم مرغ گوجه می خورد! ،خر جرأت نداشت روم  پشگل بندازد، حالا کلی جوجه سوسول انداختین به جونم که صبح تا شوم بیان اینجا هر غلطي می خوان بوکونن.الهی جزّی جیگر بزنید.خر برد و شما دنبالش باشین.

امیدوام یه روزی من بپکم و شوما دیگه کوه صفه ای رو نقشه جغرافیا نداشته باشین. اونوخ جخ تازه می فهمین چیچی از دست دادین!

 

**********************

اي كوهِ مخوفِ پاي در بند

پُز داده به صفه و دماوند

اي كوهِ خميده و كلنگي

كي گفته كه جيگر و قشنگي ؟

اي كوه بلندِ پوست كنده

جرّاحيِ تو كيلويي چنده؟

اي سوژه ي دست كاريكاتور

اي معنيِ سنگ و چوب و آجر!

اي گربه ي گاو و گنده ي خر!

اي مانع ازدواج دختر

اي پهن مثال سيب زميني

اي كوه ترين دماغ بيني

از ظلمت غم رهاييم ده

با نورِ خود آشناييم ده!

 

**********************

کوه خانم !


خوشم می آید از کوهی که کوه است
سرش بالاست و پایین نباشد
تمام ماجراها را ببیند
فضولی کرده وغمگین نباشد

خوشم می آید از خورشید زیبا
ز پشت کوه می آید همیشه
خوشم می آید از تونل فراوان
که حتما کوه می زاید همیشه

بنابراین نتیجه می شود...واي
که جنس کوه می باشد مونث!
خوشم می آید از آن دامن شیک
و آن تیپ پر از ناز و مثلث

خوشم می آید از کاهی که کوه است
و خانه در دل ِ گاوی گرفته
زرنگی کرده و در این هیاهو
الف را داده و واوی گرفته !

خوشم می آید از کوه اکو دار
صداها را همیشه می دهد پس
امانت را به صاحب می رساند
امانتدار می باشد مقدس

خوشم می آید از کوه خوش اخلاق
که ذاتا پر غرور و مهربان است
ولی تا دید اعصابش خراب است
صدای نعره اش آتشفشان است!

 

 

 

**********************

** آگهی ها **

مژده به شهرت طلبان

ما، شما را به همه نشان خواهيم داد.

باغ وحش كو صفه

 

كوهنوردي حرفه اي را از ما ياد بگيريد

آموزشگاه كوهنوردي " بُز نورد"

 

به چند جوان عاشق جهت كوه كني و احداث تونل نيازمنديم

شركت عمراني "فرهاد عشقي"

 

پشتِ كوهي خودتي و جد و آبادت. ما جلوكوهي هستيم.

ائتلاف سياسي پشت كوهي ها

 

ما از كاه ، كوه مي سازيم.

حزب چهل كلاغ

 

اردوي كوه گشت كاملاً مختلط ، ويژه برادران

محل ثبت نام: تشكل دانشجويي " حفظ ارزشها"

 

با چترهاي نجات ما لذت سقوط آزاد از كوه را تجربه كنيد.

فروشگاه "مرده شور"

 

كوه را به كوه مي رسانيم.

با گاراژ " شاپور شر خر" تماس بگيريد.

 

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 19:2  توسط اکسیر 



شیبیل خودتو عقشه بابا !

نیگام کن .پش چلا نیگا نمی کنی ؟ هی اون ولو نیگا می کنی . اشلاً کیو نیگا می کنی ؟ علوشَکمو نیگا می کنی ؟ نیگاش نکن ...دختل بدیه ...خیلی واقعنه ...نُنُل و لوشه ...اگه یه لوز لباششو عوض نکنم ،اونقده کشیفش می کنه ..باید بندازمش توی تشت ...ماشین لباش شولی ندالیم که ...مامان واشه ی اجاله خونه فلوختش به عمو اِ که شَلِ کوچه مون مغازه داله ...همون که شیبیلاش اندازه چشای مولچه هاش اگه غول جادو هم بیاد نمیتونه شیبیلاشو بلند کنه .....اشلا شیبیل خودتو عقشه بابا ...اینو از "لِضا " پِشَل ِ همشایه یاد گلفتما ..تشبیح بابشو میاله تو کوچه و تاب می ده و می گه : "عقشه دیگه ..." موهامو نیگا کن .بی بی خانوم بلام بافتشون و گفت :" چه علوش و خوگشل شدی " ...کاملیا دختل اون آقا دکتله هشتش ...اون دوید و دوتا گیشمو کشید و گفت : "بُلو...گیش به چه دلدت می خوره ؟وقتی بابا ندالی که نازت کنه "گفتم : " نخیلم .دالم .خوبشم دالم .اون کفتله روی دیوال ، بابامه" .گفت :"آخه بابای آدم که کفتل نمیشه .بابای آدم که پَل نداله که بِپَله .بابای آدم باید دکتل باشه ،خوگشل باشه ،بی شیبیل باشه ،پولدال باشه ..." پش توکه کفتل شدی وپل زدی چی ؟ بابای کاملیا کفتله که گفتمو، از شاپول کفتل باز خَلید واشه کاملیا ...اونم دیگه نشونم ندادش ...آخه کفتل شدی واشه چی ؟...اِ..اِ ..شیبیلاتو تکون دادی ؟ خودم دیدم ...ناقلا ..بلایی ..بابای خودمی ها...

 



ننه ام گفت : حجی ...!

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
مشتری داشت که ارزان به دو گندم بفروخت
ننه ام رفت کمی سر به سرش بگذارد
که نرفته دل خود با دو تبسم بفروخت
ننه ام گفت : "حجی ! وقت نماز امده است "
پدرم نصف دلش رکعت دوم بفروخت
ننه ام گفت :"نمازت غلطه ...خندیدی "
پدرم نصف دگر روی "علیکم " بفروخت
ننه ام رفت سفر ، پشت سرش هم پدرم
کارت بنزین خودش را گذر قم بفروخت !
ننه ام گفت که :"قم نه ، ایتالیا برویم "
اینچنین شد که پدر قم که نشد ،رُم بفروخت
ننه ام گفت :"حجی ! اینطرفا می پلکی ؟!"
پدرم دلهره با پرسش پنجم بفروخت
پدرم گفت :"حجی ،جان بفروشد به شما ؟"
ننه ام گفت :"بده "...از لج خانم بفروخت
پدرم جان ودل و پول وزمین وهمه چیز
به تمنای رسیدن به تفاهم بفروخت
اخرالامر پس از ان همه زحمت گفتند :
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت !

 

 

پدر و مادر نسل n ام

اولین کسی که از پسرش خیر ندید حضرت آدم بود.که قابیل ناخلفش با بیل زد تو سر هابیل خلف.بعداً هم که پسر نوح با بدان بنشست و سگ اصحاب کهف گشت روزی چند(چی چی می گوی خودتم می فهمی؟؟!!)

 وقتی خیلی دیگه ننه رو کفری می کردم می گفت:" الهی خدا یه بچه بهت بده عینی خودت."ما که نمی فهمیدیم این چه نفرین وحشتناکیه.حالا که به این سن رسیدم جخ تازه یخامون وارفته و چشمامون واشده می بینیم از هر چی بچه کوچیکه لجمون می گیره،مخصوصاً اونایی که پابرهنه اند و یه گز خیس توی دستشونه و دماغشون آویزون و . . .

وقتی یادم میاد بچگی چیکار که نمی کردم خودمو جای بابام که می ذارم می بینم اگه من بودم بچه رو  تو لوله بخاری خفه می کردم یا می انداختم توی چاه مستراح تا راحت بشم.عجب صبری داشتن اونا!

 اون وقت ها که بچه بودم می گفتم اگه من بابا بشم اصلاً با بچه ام دعوا نمی کنم ، ولی حالا اگه بچه دم پرم بیاد یه بلایی سرش میارم.

می گفتم هر وقت پای تلویزیون نشستم وسط کارتون یهو نمی زنم اخبار.ولی حالا منم همین کارو می کنم.تازه وقتی اخبارم تموم شد خاموشش می کنم می گم برید رد کارتون مگه شما درس و زندگی ندارید.

 وقتی می رفتیم بیرون همش چشمم به بستنی فروشا بود که یکی برامون بخره.گفتم وقتی بزرگ بشم هر وقت میرم بیرون برا بچه ها بستنی می خرم،ولی حالا تا خودم میل بستنی نکنم هر چیم بچه بستنی بستنی کنه از اون دلیلایی که قبلا برا خودمون می آوردند میارم که حالا مثلا مغازه بسته اس یا بستنی سهمیه بندی شده! وقتی کارتش اومد برات می خرم!!(تو رو خدا اينجا را سانسور نكنيد.)وخیلی کارای دیگه که دوست داشتم قبلاً برام انجام بدن ولی حالا خودم انجام نمی دم.خب این پدرای نسل سومند. خدا به داد چهارم و پنجمش برسه!

یه پدر برزخی(یعنی پدری که بچگیش رو تو نسل قدیم بوده و بزرگیش رو تو نسل جدید!) می گفت:«ما بچه که بودیم تیکه گوشت آبگوشت توی کاسه بابا بود،حالام که بزرگ شدیم تیکه گوشته رو باید بذاریم تو کاسه بچمون! آخه ما چه گناهی کردیم؟!»

 خب معلوم نیست اصلا تو نسل بعد از ما گوشتی باشه و آبگوشتی يا نه.

 البته ما فکر می کنیم نسل فهمیده ای هستیم و خیلی بیشتر از نسل قبلی حالیمونه و یک بچه هایی تربیت می کنیم که اله و بله.خب محصول نسل جدید در کوچه و بازار قابل مشاهده است.ما نسل تقریبآ درسخونی بودیم و چشم و گوش بسته.با این وضع حالا بچه از قبل دبستان چشم و گوش که چه عرض کنم حلق و گوش و بینیشون گشادِ گشاد میشه!حالا چطوری اینا رو کنترل کنیم؟با بلوتوث؟ یا با طناف؟ ولی هر طوری بشه با زور نمیشه! اگه ما قدیم بازی کردن تو کوچه رو دوست داشتیم اونا الان چت کردن رو دوست دارن.اگه ما پلنگ صورتی و سرندی پیتی دوست داشتیم اونا الان فیلم های هالیوودی مثل قاتل بالفطره و جن گیر و ماتریکس و . . . دوست دارن.اگه ما قدیم کتابای ژول ورن و آسیموف رو می خوندیم اونا الان هری پاتر یا کتابای عاشقانه می خونن.اونا رو که نمیشه با خودمون تطبیق داد پس باید ما خودمونو با اونا منطبق کنیم.بشینیم کنار دستشون چت کنیم.لباسای بنجل بپوشیم و پلاک طلا بندازیم تو سینه و یه هدفون 24 ساعت بند گوشمون باشه......

 ما پدران نسل سوم هستیم البته محصول ما هنوز خودشو نشون نداده.خدا به دادمون برسه با نسل چهارم و پنجم و .....nام که چی چی بشن.

 

 

پيدا كنيد نقش پدر و مادر را !

دوران دُرخشان زندگی ما تا به این لحظه که در حال نگارش این متن هستیم به دو بخش عمده  تقسیم می شود (ضربه و سوزش!).

ضربه: به هنگام تولد، پرستار خوشگل و محترم و صد البته مجرد اتاق عمل ،با ضربات کف دستشان آنچنان تفقدی بر کمر مبارکمان کردند که اگر کسی نمی دانست ایشان پرستارند، فکر می کرد مربی تیم ملی کاراته بانوانند!

سوزش: بعد هم بلافاصله ما را با آب جوش به قصد آب پز کردند شستند و سوزاندند.

سوزش: سوزش قبلی به کنار.سوزش و داغ دلمان را چه می گویید که با دیدن چهره پرستار، یک دل که نه بلکه صد دل . . .

ولی چه سود که باورهای سنتی مادرمان، اختلاف سنی بین بنده ی چند دقیقه ای و پرستار 31 ساله را غیر قابل قبول می دانست.

ضربه: دو سالمان که بود وقتی شروع به راه رفتن کردیم ،گورومبی از پله ها افتادیم و پایمان شکست.  

سوزش: جناب ارتوپد هم پای مبارک قلم شده مان را با دو تکه چوب قناص آتل گرفت.چوب ها پایمان را زخم می کرد ما از سوزش بر خود می پیچیدیم و اشک می ریختیم ،جمع فامیل هم به ما و پای چلاغمان می خندیدند.

سوزش: این سوزش به کنار ، نمی دانم چرا منشی مطب ارتوپد هم دلمان را بد جوری سوزاند ولی این بار دیگر دم بر نیاوردیم!

ضربه: پنج سالمان که بود در حین تماشای دوست دختر چهارسالمان که در همسایگی ما بودند (صد البته در حد یک نگاه و دويست البته به چشم برادري) از پنجره با چانه به کف حیاط سقوط کردیم.

سوزش: ضربه آن قدر محکم بود که هنوز که هنوز است یادمان نمی آید ،پریسا خانم (دختر همسایه)دلمان را هم سوزاندند یا نه؟؟

ضربه: هفت سالمان که بود ، همشیره ی محترممان فقط وفقط محض مذاح، درب آلومینیومی کشویی اتاقمان را با سرعت نور بستند و سر مبارکمان لای در ماند و ما . . .

سوزش: ما که می دانستیم همشیره قصدشان مذاح با ما بوده ،ولی چه سود که دیگران در غفلت و بی خبری از نیت خیر ایشان بودند و مرتب کلامی و عملی به سرزنششان می پرداختند و ما هی دلمان به حال همشیره می سوخت.

ضربه : در هشت سالگی به لطف یک بچه عرب لبنانی موفق به نصف کردن یک بلوک سیمانی با سر مبارکمان شدیم و در نهایت چیزی بجز چند بخیه ی ناقابل عایدمان نشد!

سوزش: از ده سالگی تا پایان دوران راهنمایی هر دو ماه یکبار که به نزد "استاد قدرت" سلمانی می رفتیم و ایشان با ماشین سر زنی دستی ای که مربوط به جنگ جهانی دوم بود صفایی به کله ما می دادند سوزش های ناشی از زخم کچلی همچنان ادامه داشت.

ضربه: چه ضربه ای بدتر از ضربه ی روحی ناشی از شنیدن آهنگ "کچل کچل کلاچه،روغن کله پاچه . . . " که هر روز توسط همکلاسی ها تا پایان دوران راهنمایی برایمان بصورت ارکستر سمفونیک اجرا می شد؟هان؟

.

.

.

ضربه،سوزش،ضربه ،ضربه،ضربه،سوزش،سوزش،ضربه،سوزش و . . . :

این بخش مربوط است به دوران تحصیلی لعنتی در دانشگاه صنعتی!

از آنجا که ترس از دشمنی بدخواهان داریم این از ذکر سوزش ها و ضربه ها یکجا صرف نظر می کنیم.

(سانسور شد!)

.

.

.

ذربه، صوظش : به این مرحله که رصیدیم دیدیم بهطر اصت تا بیش از اینکه حوش و هواسمان را از دثت بدهیم و به خیل دوصطانمان در بخش ذنجیری ها بپیوندیم این متن را نگارش کنیم تا شاید ثواب آن از ذربه ها و صوظش های آن دنیایمان در جهنم کمی بکاهد.انشاالله.

"کسی این قرص صورتی های من را ندیده؟!!"

 

 

قلمكاران اين هفته:

زهرا دري،حاميت رابايان،زهرا حسن زاده،رضا پورحسين و خويش و قوم هاي وابسته!

 

 

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 7:54  توسط اکسیر 



پیاز،المپیاد فیزیک، صدا و سیما!

 

جدای از تبعات نامطبوع پیاز، محاسن مصرف آن "لا تعدّ ولا تحصی" است.در خوبی پیاز همین بس که قوم بنی اسراییل پس از درخواست غذاهای لذیذ و فراوان گفتند:" ما بقل و عدس و بصل(پیاز) می خوایم(آیه 61 بقره)."یعنی غذا بدون پیاز معنی نداره.البته بماند که بعضی ها بدشون میاد و مثل گنجیشک پیازا رو از تو غذا جدا می کنن اما.......

همین پیاز که اشک آدم رو در میاره گاه می تونه آبروی شهری مثل اصفهان رو حفظ کنه! خب چطوری؟ الان می گم.

مدتی پیش در جریان بازی سپاهان اصفهان و الشباب عربستان ناظر فیفا همینطوری تلپی افتاد و مرد.ولی مسئولین امر این عروج هپروتی رو جدی نگرفتند تا اینکه چند روز پیش آقای چی چی کوفسکی رئیس المپیاد فیزیک به آقای ایزدی پیوست و روحش در دانشگاه صنعتی سده(اصفهان) به پرواز در ابعاد بالاتر پرداخت.

اگر یک نفر به اهمیت پیاز پی می برد شاید این دو عزیز تازه درگذشته و ناکام حالا در حال قلیون کشیدن و معلق زنی در چمنهای سی و سه پل یا آواز خوندن زیر پل خواجو بودن.

حالا چرا پیاز؟؟؟

از قدیم می گفتن وقتی میروی مسافرت با خودت پیاز ببر و وقت غذا یه نصفه پیاز بنداز بالا.به این دلیل که چون آدم محیطش عوض میشه یا به اصطلاح آب به آب میشه باید پیاز مصرف کنه تا مریض نشه!(اگه اینو نمی دونستید برید از قدیمی تر ها بپرسید).

غفلت از این مساله فوق العاده مهم باعث شد که این دو مهمان خارجی فقط و فقط به خاطر یک پیاز ناقابل(که الی ماشاالله تو درچه پیاز هم فراوونه) از نعمت حیات محروم بشن.

این مردن ها ممکنه مسئولین را چشم ترس کنه که دیگه نه المپیادی برگزار بشه و نه المپیک و نه جام جهانی و نه . . .

شبکه های پربار!!! تلویزیون هم به جای اینکه هی راست بروند چپ بروند از المپیاد حرف بزنند ، می تونند با تولید یه برنامه به اسم المپیاز (با حضور مجری های دوست داشتنی شون) توریست ها را ترغیب به مصرف پیاز کنند، یا اگه دوست ندارند می تونند بیایند و این زمین های صدا سیما  را بفروشند و بین مردم درچه پیاز اصفهان قسمت کنند تا  بیایند و توش پیاز بکارند.اینطوری فکر کنم بهتر بتونند به مردم اصفهان کمک کنند تا اینکه بخواهند برنامه ها و سریالهای جذاب بسازند! نه؟

نخبه یعنی اولویت داشتن . . .

 

نخبه یعنی برگزیده، بی مثال

اِندِ خوشبختی، ولی بی قیل و قال

 

نخبه یعنی اتصال برق و گاز

یک عدد کبریت و شیر گاز، باز

 

نخبه یعنی آدم دارای پول

گرچه باشد بی مخ و زشت و کوتول

 

نخبه یعنی "بند پ" را داشتن

بچّه بُز را کرّه خر پنداشتن

 

نخبه یعنی خانواده، ازدواج

قبل از آن هم کرده بینی را علاج

 

نخبه یعنی غصّه ها را بی خیال

نخبه یعنی کارت بنزین و شمال

 

نخبه یعنی خانه ای نو ساختن

پوست تخمه هر کجا انداختن!

 

نخبه یعنی اولویت داشتن

پیش گوساله خریّت داشتن

 

نخبه یعنی یک زبان چرب و چیل

این هوا باشد مثال دسته بیل

 

نخبه یعنی حال، پُز، تیپِ خفن

با زبانِ بی زبانی مخ زدن

 

نخبه یعنی هرچه خواهی در سه سوت

راحت الحلقوم در تویِ گلوت !

 

نخبه یعنی نخبه یعنی نخبگی

غیر از اینها هرچه یعنی پخمگی !

 

 

 

 

 

قلم کاران این هفته: زهرا حسن زاده، حامیت رابایان، امیرمالک صالحی، رضا پورحسین و هفت جد و آباد وابسته!

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 18:24  توسط اکسیر 



كجاست اون ناخن ؟!
ترانه کاست نی نی جان

خواننده: سوسول نجفیان

عجب رسمیه، رسم خرافات
اول تا آخر ،همش مکافات
می رن مهمونا ، از اونا فقط ،
نمک ِ تو کفش ، به جا می مونه
کجاست اون ناخن ؟ چی شد اون قیچی ؟
دعوا در راهه ، دلم می دونه
کف ِ دست ِ اون،آقاهه داره
از صُب تا حالا، همش می خاره
یکی نیست بگه ،بابا خندون باش
یه پول هنگفت ، برات می مونه
اگه جای دست ، کف ِپاتونه
یه چَک ِمَشتی ،می خوره گونه
کجاست اون پوله ؟چی شد اون سفته ؟
طعم اون هنوز ،زیر دندونه
اگه که گوشِت ، هی می زنه سوت
یا اگه سرفه ، افتاد تو گلوت
سرفه ش پیچیده ، تا هفتا خونه
سوغاتی می یاد ، دونه به دونه
تفاله چایی ،اگه تو لیوان
ایستاده باشه ،صاف و سیخولان !
یعنی که مهمون ،می یاد به خونه
چقد می خوره ؟خدا می دونه !
پرسید زیر لب ،یکی با حسرت
که همین حرفا ،کدوم اندامو ،خوب می سوزونه ؟!

 

--------------------------

 

چگونه به حفظ سنتها کمک کنیم یا

 همگام با خانواده ها پای سفره ی عقد!

 

عاقد: دوشیزه ی مکرمه ی محترمه ی متجدده ی متحوله ی متمدنه ی متفکره ی متحجره ی مبتکره ی مسعوده ی مسروره! آیا وکیلم شما را با مهریه ی از قرار ۱۲۴۰۰۰سکه بهار آزادی (به نیت ۱۲۴۰۰۰پیامبر) ، ۶۶۶۶مثقال طلا (به نیت ۶۶۶۶آیه شریفه)٬ ۱۱۴ شاخه رز سیاه!(به نیت ۱۱۴سوره مبارکه)٬ ۵ دانگ از خانه (به نیت ۵ تن!)یک دست سرویس طلا به وزن۱.۵۴۰۰۲ کیلو گرم)به نیت. . .،آقا کم آوردم!)٬ سفر به مکه ی مکرمه ٬ مدینه ی منوره ٬ عتبات عالیات و مشهد مقدس و یک جلد کلام ا... مجید به عقد همین آقا که کنارتونند! دربیاورم!

دوشیزه:ام...اوم...تا مامانم اینا نیان نه!

عاقد:خانواده ی عروس کجان؟

خانواه داماد(با شادی و شعف وصف ناپذیر!):رفتن ۱ کامیون دیگر جهاز بخرن !تازه یکی(!) از یخچالهایی که گرفتن یه در بود باید عوض می کردن!

(۵ دقیقه بعد)

عاقد:خب... از داماد شروع می کنیم! آقای عزیز وکیلم؟!

داماد:اهه...اهوم..تا مادرم اینا نیان٬نچ!

عاقد:خانواده ی داماد کجا رفتن؟

خانواده ی عروس(کمر شکسته ٬ دل شکسته ٬ ور شکسته!):رفتن آپارتمان داماد را به ۳ خیابون و ۱ چهارراه بالاتر منتقل کنن!آخه جای قبلی به کلاس دخترمون نمی اومد!در ضمن ماشین عروس هم باید عوض می کردن٬ رنگش  از مد افتاده بود!

(۵ دقیقه بعد!)

عاقد:خوب عروس خانوم....با همون مهریه آیا وکیلم؟!

عروس(در حالی که اشک در چشمان مکش مرگ مایش جمع شده!):آخه مامانم کو؟!

عاقد: خانواده ی عروس کجا رفتن؟!

خانواده داماد(اشک در چشم ٬آه بر لب٬ خون به جگر!):رفتن وکیل بگیرن ٬ مهریه رو بذارن اجرا!

عروس:چی؟!

داماد!!! :

...خلاصه عقد و عروسی به هم خورد و عروس و داماد تا سالیان سال با هم زندگی کردند! البته شارحان امر گویند داماد بیشتر با پدر ورشکسته ی عروس  در زندان زندگی کرده تا با عروس زیر یک سقف!

پی نوشت:احیانا اگر به ذهنتون خطور کرد که چرا توی عقد جهاز وخونه و اینا میخواستند باید بگم که عقد و عروسی رو با هم گرفته بودند!چرایش را هم ما نمی دونیم!

 

-----------------

 

كش تنبان و تولد یک خرافه!!!

 

آخه من نمی دونم دیگه بند تنبون پاره شدن چه بد شگونی اي می تونه داشته باشه! اما مثل اینکه هر خرافه ای باید از یه جایی متولد بشه! خب اینم یه خرافه جدید محصول 2007.کافیه به فقط و فقط یک زن این حرفو منتقل کنیم و این سیستم به صورت شاخه ای رشد میکنه و در عرض دو روز شاخه هايش به خارج کشور میره!

 ننه داییم(مادر بزرگ مادری) را دو تا کار همیشه خیلی عصبانی می کرد.یکی پاها رو از پشت تکون دادن تو حالت دراز کش و ديگري به هم زدن قیچی.منم با این دوتا کار خیــــــــــــــــلی حال می کردم.هر چی می گفت این کارو نکن دعوا میشه ،منم تندترش می کردم وآخرش هم دعوا می شد، اونم دعوا با من بدبخت که چرا پاهامو تکون دادم که دعوا بشه!! یعنی دعوا می کردن که دعوا نشه(این مساله می تونه یک بحث فلسفی بشه). ولی خداییش هنوز که بزرگ شدم دوست دارم یه بار دیگه جلوی ننه داییم این کارو بکنم!

می گفتن اگه به گربه آب بپاشی دستت توتولی(زگیل) می زنه! ما هم هر وقت یه گربه ای یا هر چیزی شبیه گربه می دیدم از 50 متریش فرار می کردیم که مبادا دستمون خیس باشه و خداي نكرده زبونم لال یه قطره آب روش بیفته و به توتولی های نفرین شده دچار بشیم.واقعا هم که توتولی نفرین شده است.این رفیق ما هر چی هم توتولي هايش را می برید دوباره در می اومد حتی من به تجویز پدر بزرگم براش روغن شاخ بردم ولی خوب نشد تا بالاخره وقتی زن گرفت دیگه در نیومد!!! خب یه رابطه ای بین زن و توتولی در اومد! میشه از زن به عنوان یک داروی جدید ضد توتولی استفاده کرد. (توضيح :روغن شاخ یه ماده شیمیایی که برای در نیومدن شاخ گوساله به شاخ هايش می مالند)

  یه چیزی بود که می گفتن اگه توي دهنه ي در بايستي نمی دونم چی چی کجا چه بلایی چه جوری سرت میاد.حالا هر چی به کف پايم فشار میارم(من به جای مغزم به کف پايم فشار میارم) هووووووووووچی(هيچي) به ذهنم نمیاد.ولی خب اینو نوشتم شاید یکی یادش اومد.هر کی یادش اومد نه می خواهد ایمیل بزنه نه تلفن نه نامه.فقط به نزدیکترین خانم دم دستش اینو بگه تا به سرعت نور به دستم برسه.

اما دوتا خرافه خیلی کاربردی براتون بگم که خییییلی می تونه کمکتون کنه.

یکیش مال دک کردن مهموناست که می گن اگه نمک توی کفش مهمون بریزی تو دلش دلشوره میفته و وخ میسه(بلند میشه) میره رد کارش! حالا حتما یه رابطه متافیزیکی بین کفش معطر دل انگیز با دل هر کسی هست مثل رابطه کف پای من با مغزم!

 یکی دیگش که برای ازدواج های زوری به درد می خوره اینه که اگه وقت قباله برون یکی پاهاشو تو بغلش بگیره و دستاشو دورش حلقه کنه وصلت بهم می خوره! البته من تضمین نمی کنم جواب بده. شاید یه دونه کرم تو میوه مادر دوماد بهتر اثر کنه!

اما یه چیز جالب شب عقد آقا داداش ما اتفاق افتاد.این داداش ما شُرشُر سر سفره عقد عرق می ریخت و دستاشو چون نمی دونست چیکارشون کنه توي هم گره کرده بود و سرشو پایین انداخته بود.تو این هیر و ویری مادرِ مادر زنش(مادر خارسو یا میشه گفت خارخارسو یا خارخاسک!) همین طور می غرید که این دوماد چرا دستشو تو هم گره کرده؛ بايد بازش کنه! آخرش هم دوماد زبون بسته خطبه را دست باز شنيد.

بعدا که اومدیم از ننه داییمون پرسیدیم گفت دست تو هم گره کردن غم میاره.خب این خارسو به توان 2 هم حق داشته.خب به فکر این دو جوون بوده که باید تا آخر کارشون به خاطر یه ندونم کاری غمگین باشن!

 ما خودمون کم خرافات داریم اونوقت به جای بنزین و کارت سوخت و هویج(برای تیز شدن و قوت گرفتن چشم خوبه که خدای نکرده کارت سوختتون را کش نرن) خرافات به کشورمون وارد میشه:13(عدد نحس)؛گربه سیاه(شوم)؛نعل(خوش شانسی)؛ عدد 666(عدد شیطان) و.....

ما هم می تونیم یه فرهنگستان تولید خرافه درست کنیم و به خودکفایی برسیم.این کش تنبان اولین قدم در این مسیر بود.امید است که جوانان بندتنبونی ما بتونن با تخصص خودشون و تولید اس ام اس های جدید حرف اول رو در دنیا بزنن!!!!!!!

 

-----------------

 

 آگهي قلمكاري

جوري كف دستتان را كف‌بيني كنيم كه كف كنيد.

موسسه كف‌بينان كفتار صفت

 

طرح حذف كنكور ضربه‌اي مهلك به پيكر اقتصادي، فرهنگي جامعه است.

اتحاديه رمّالان، كارگروه امور كنكور

 

ورد ويژه سركار گذاشتن: بلاتو زيلفقنا پمكتا

هيچ اتفاقي نيفتاد؟ فقط شما رفتيد سركار!

 

مادر زن و مادر شوهر خود را سر به نيست كنيد.

معجون گياهي-حيواني "عشق به زندگي"

 

كتاب "نقش نخود در زندگي" از انتشارات خوار وبار  منتشر شد.

 

 

 ------------------------------------------------

قلمكاران اين هفته:

زهرا حسن زاده،حاميت رابايان، شيما آبگينه ، رضا پورحسين و كليه ي فاميل هاي غير مسقل و وابسته!

 

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 18:11  توسط اکسیر  | 



زور بزنی ...می تونی !

کار همه تقلید ِ توی "تی وی "
مثل سر ِ یه سرباز و یه کیوی !

صاف و اتو کشیده مجریامون
افاده ها در می کنن برامون

بعضی می گن : " یک و دو و سه و چار
بُزُرگَ واران ِ همیشه بیکار

بیننده ی عزیز و خوب مایی
بفرمایید نون و پنیر وچایی

با عرض پوزش از جناب سعدی
پِی می گیریم برنامه های بعدی "

تپق دارن یه عالمه تو بشقاب
صبح و سحر ،ظهر وشب و وقت خواب

حتی به خوابتم میان برادر
خواهراشون میرن به خواب خواهر !

با پارتی و پول و ازاین خوراکا
مجری برنامه می شن بی صدا

یا با مخابرات قرارداد دارن
با اس ام اس مسابقه می ذارن

همش می گن : "زور بزنی ..می تونی
شما تو هشتاد سالگی جوونی "

اون یکی حتی دیپلمم نداره
مهمونای کلف کلف میاره

فک میکنه تو بی سواد و خوابی
بحث می کنه با پرفسور حسابی

سلام می گن مجری های جورواجور
توی کویر یا روی کوه ، از اون دور

یا روی آب ، یاداخل سفینه
شک می کنی یانگومه یا اُشینه !

 

*******           ********

 

مسابقه قلمکاری

 

چقدر از تیلیفیزیون می دانید؟

1-به کدامیک از بخش های صدا و سیما علاقه دارید؟

الف)صدا و سیما با هم   ب)صدای خالی   ج)سیمای با صدا    د)سیما با مینا

2-نظرتان در مورد سریالهای کیلویی و صدمن یه غاز تلویزیون چیست؟

الف)آموزنده است    ب)سرشار از بار علمی است     ج)یک دایرةالمعارف جامع اطلاعات عمومی است    د)یک دانشگاه کامل است

3-به نظر شما نشان دادن کدامیک از موارد زیر در تلویزیون خلاف شرع است؟

الف).......    ب).........     ج)...........     د)اصیل ترین سازهای ایرانی

4-با کدام قسمت اخبار بیشتر حال می کنید؟

الف)اخبار داخله    ب)اخبار خارجه    ج)پیش بینی وضع هوا   د)آنجایی که گوینده میگوید:"بفرمایید همکار محترم"

5-به کدام قسمت اخبار بیشتر پرداخته شود بهتر است؟

1 )هسته ای      ب)جبه ای      ج)پوسته ای      ج)خودتو با من چیکار داری؟

6-کدام یک از مجریان را می پسندید؟

الف)صورت قلمی و سه تیغ   ب)تمام ریش    ج)عینکی با کله کچل       د)....با.....

7-کدامیک از شخصیتهای زیر را بیشتر می شناسید؟

الف)انیشتین    ب)بتهون     ج)ارسطو     ج)یانگوم

8-محبوبترین چهره بچه ها در تلویزیون؟

الف)عمو بیرنگ   ب)عمو کم رنگ     ج)عموپر رنگ     د)عمو پورنگ

9-رئیس صدا و سیما کیست؟

الف)ضرقامی   ب)زرغامی   ج)ضرغامی   د)زرقامی  (حالا دور از شوخی!چند نفرتون این سوال رو درست جواب می دین؟)

10)کدام حلال دینی و شرعی و قانونی است که در صدا و سیما به مقابله با آن پرداخته اند؟

الف)خوردن گوشت بزغاله    ب)زدن دزد به هنگام دزدی   ج)پوشیدن دو زیرشلواری روی هم     د)گرفتن زن دوم!!!!!!!!!

11)دوست دارید جای کدامیک از شخصیت های زیر باشید؟

الف)سرندپیتی    ب)یانگوم    ج)سوباسا اوزارا    د)سگ آقای پتیبل

12)معروفترین شخصیت تلویزیون که هیچ وقت دیده نمی شود و فقط می گوید....تبرکه؟

الف)حمید    ب)حمیــــــــــــد   ج)ح مید    د)حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمید

13)موسیقی از نظر صدا و سیما یعنی چه؟

الف)دیدام دارام   ب)دارام دیرام   ج)دالانگ دولونگ   د)دیرادادادیم دارادودوم دام دام دارادام

14)قشنگ ترین سبیل دنیا متعلق به کیست؟

الف)شاه عباس   ب)هیتلر    ج)استالین    د)صحیل مهمودی

15-یک فیلم هندی را در سه کلمه تشریح کنید:

الف)درخت؛راجو؛عشق؛پدر زن پولدار     ب)درخت؛سیتا؛عشق؛پدر شوهر پولدار

ج)بی گناه؛زندان؛انتقام؛تو مادر منو کشتی              د)آمی؛تا؛ باچان

سوال تشریحی:

یک سخنران تلویزیونی از کانال 4 نام ببرید که کچل نباشد.

 

*******           ********

 

آگهی های قلمکاری

 

*شلنگ با متراژ نامحدود بفروش می رسد.(اتحادیه سریال سازان آبکی)

*جراحی دماغ با الگو از دماغ خانم چیز بازیگر فیلم فلان.(موسسه زیبایی "خرطوم")

*سریال تنذ 90 قسمتیِ "رو آب بخندی" ، جایی مطمئن برای تبلیغ کالای بنجل شما.

*تلویزیون جینگیل پینگیلی، با قابلیت تصویر در تصویر.مناسب برای تماشای همزمان سریال های شبکه های مختلف.

*به یک نفر با موهای بلند برای بازی نقش اول سریال عرفانی"یاها هو ها هوهو" ویژه ماه مبارک رمضان نیازمندیم.

*استخدام مجری لزوماً غیر اصفهانی و یا حداقل بدون لهجه ی اصفهانی برای اجرای برنامه ی تلویزیونی "عشق من،اصفهان".

 

*******           ********

 

فکرخند

(گفتم،گفت)

 

بهش گفتم:" چقدر منو دوست داری؟"

گفت:"به اندازه ی جوهر خودکارم"

گفتم:"خیلی نامردی.چون جوهر خودکارت یه روز تموم میشه."

لبخند زد و گفت:"خودکار من اصلاً جوهر نداره."

* * *

گفتم:"دوستم داری؟"

گفت:"چی؟ . . ."

گفتم :"می گم دوستم داری؟"

گفت:"نمی شنوم . . ."

داد زدم،گفتم:"دوستم داری؟"

گفت :"نمی شنوم."

آروم گفتم:"دوستت دارم . . ."

گفت:"منم همین طور."

 

*******           ********

 

مسافری از هند(وانه)!

 

رامین: ببین سیتا ،من شاید یه کم دروغگو باشم ولی دوستت دارم.

سیتا:نِهی نِهی

رامین:درسته پدر من یه آدم دزد و مال مردم خور و شارلاتانیه ولی در عوض مرد مهربونیه که دوست داره محبتش را به همه ابراز کنه.برای همینه که رفته دو تا زن گرفته.اون هیچی ، ببین مادر من چقدر بهترتره که نه تنها پدرم را با ماهیتابه از وسط نصف نکرده ،بلکه اومده و خونه و زندگیش را با هووی قالتاق و دزدش نصف کرده.واقعاً توی عمرت همچین آدم هایی دیده بودی؟نه،جان من دیده بودی؟ فکر نکنی همه ی مردم ایران این طوری هستند ها،نه!این ها تک تکند.حرف ندارند.تو باید به خودت افتخار کنی که داری عروس این خانواده می شی.

سیتا: نِهی نِهی

رامین:خواهرم "کتی" را که دیدی؟ الهه ی خوشبختی،موفقیت،عشق ورزی به شوهر و این چیزهاست.دلم می خواهد من و تو هم توی زندگی آینده مان که نمی دونم توی کدوم قسمت از سریال قراره شروع بشه،مثل خواهرم و داماد دست و پاچلفتی جوجه دکترمان باشیم.

سیتا:نِهی نِهی

رامین:می گم دلم می خواهد سر به تن عمویت نباشد،راستی چرا اینطوری حرف می زنه؟آدم را یاد آدم بدهای کارتون ویتیکومون که چشم هاشون برق می زنه می اندازد!

سیتا:نِهی نِهی

رامین:هر وقت هم خواستی مثل ماها مسلمون بشی می روی خونه ی داییم که ریش میذاره و حافظ می خونه و چند روزی را با اون و دخترداییم که چادر سرش می کنه مثل میزگردهای شبکه چهار بحث می کنید، بعد هم یک امامزاده توی محله های بالای شهر هست،می روی اونجا ،طبق فیلمنامه یه معجزه رخ می دهد و تو . . .

سیتا:نِهی نِهی

رامین:سیتا بیا بریم وسط اون درخت ها تا یه کم برات آهنگ غیر مجاز بخونم.

.

.

.

رامین و سیتا مثل دوتا جغد عاشق از خودشان احساسات در می کنند و رامین تیتراژ پایانی فیلم را با آواز هندی می خواند.

"مری کفره سه تون هاره دينطه، تردید که سواه تردید تو نهي . . ."

 

 

*******           ********

 

همكاران اين هفته ي سفره قلمكار:

زهرا حسن زاده،حاميت رابايان،سيما بلورچي،رضا پورحسين و كليه ي فاميل هاي غير وابسته!

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 7:36  توسط اکسیر 



 

سخن بزر گان

 

تو به کارت بنزینت پز می دهی ، من به کارت ورود به جلسه کنکورم. (بزرگ بعد از این سابق )

آنان که خاک را به هنر کیمیا کنند ، واقعاً خوش به حالشان است.(هنرمند از پول متنفر)

کنکور ابتدا بزرگ جلوه می کند اما بعد می فهمی چه غلطی کرده ای! (نامزد سابق )

تا پول داری رفیقتم ، بعدش دیگه به من ربطی نداره.(لوطی)

کنکور کاکل به سر، های های / علافن دختر ، پسر ،های های (دفتر شعر و ترانه اوس قلی کفتر باز )

پیکان بزن کنار ، پیکان با تو هستم، بزن کنار دیگه.( آژیر به سر)

مهریه ی زیاد شگون ندارد.(مادر داماد)

بیجا کرد هر کسی که گفت مهریه باید کم باشد.(مادر عروس)

فوت فوت فوووووووووووت.(مراحم تلفنی)

از عشق تو من مرغم،باور نداری قدقد(پرحنا)

 

 

پیشگویی یکی از نوادگان جينگيلي داموس :نگاه داره؟!

(پیشگویی آنچه در تابستان از جعبه ی جادو پخشیده می شود(

سه ریال نِرقِس! :

سریالی می باشد که در طی ۹۰ قسمت در شبهای تابستان نوع جدیدی از سادیسم را به نمایش می گذارد.

عوامل سریال:کارگردان نویسنده و تهیه کننده: بروبچ می گن خواهرزاده ی صیروث مغدم است.

بازیگران:همون ها که خودت می دونی به اضافه ی آقایان بازیگر به اضافه ی یک گله از خانم های بازیگر جراحی پلاستیک کرده. با تشکر از خانواده ی محترم آقای رجبی ،کلانتری فلان،پزشکی قانونی،بیمارستان اسمش رو نبر،آزاد راه تهران قزوین!روابط عمومی بهشت زهرا (باغ رضوان تهرونیا!) و جاده ی چالوس!

خلاصه ی داستان: نرقس که نقش اول سریال است، خواهری پدرسوخته و ناباب دارد که در کارهای خانه به پدرش کمک نمی کند(مادرشان که پرستار مهربانی بوده ۲ سال پیش مرده. دانشگاه که نمی رودهیچ ،درس هم نمی خواند .. چشمش هم که درویش نیست . تلفن را هم که تا نسوزاند بی خیال نمی شود . نه اینکه فکر کنید با پسرها تلفنی حرف می زند ها، نه ! اینا رو بی خیال .در عوض نرقس خیلی دختر خوبی است . در اداره ای که کار می کند از قضا یک پسر خوب هم کار می کند که متخصصان می گویند یه نوع منگلیسم خاص دارد و...آهان داشت یادم می رفت این خواهر از راه به در شکوفه پدر باباهه رو سر یللی تللی هاش و به قول خودش عشق و این مزخرفات به حدی در می یاره که پدر مهربان و فداکار خانواده بر اثر عارضه ی قلبی دار فانی را ییهو وداع می گوید . از همه ی خویشان و نزدیکان آن مرحوم که از دور و نزدیک به مراسم ختم وی قدم رنجه کردند و با تاج گل محفل آرای ما بودند کمال تشکر را داریم. وسایل ایاب و ذهاب درب مسجد ...

 

کیف دستی۴:

برنامه ای با اجرای ف. هصنی که قرار است قبل از سریال شبانه مردم عزیز را سرگرم کند. شارحان امر گویند این برنامه را ۳ دسته آدم می بینند:

۱- دختران موبایل به دست sms زن

2- دختران بی موبایل در حسرتsms

3ـ انسانهای متمدن با شعور دنبال علم و تاریخ و فرهنگ و هنر و ادب و اندیشه و اقتصاد و . . . !(همان شارحان گویند متاسفانه درصد این افراد به سمت صفر میل می کند ،که جای شرمندگی برای مردم فهیم ایران است!)

در بخش پایانی این برنامه هم ، دعواهای خانوادگی و انواع کلاهبرداری ها و قالتاق بازی های رایج در بین مردم شریف ایران بررسی می شود.

 

جشنواره فیلمهای سینمایی شبکه اُ (با شعار شبکه اُ شبکه آنها)

در این برنامه ی استثنائی فیلمهایی که به عمرتان ندیده اید با نوعی تدوین مسحور کننده که کارگردان خود فیلم هم بعد از آن فیلمش را نخواهد شناخت پخش می شود البته از مسابقات هوش بر انگیز و فسفر سوزش نبایست گذشت وصد البته تیزهوشانی که در آن شرکت می کنند.از جمله ی این فیلمها می شود به ۲۱  گرم (باتدوینی فوق العاده)، ارباب حلقه ها (برای مرتبه ی شونصدم)،هر فیلمی که شاهرخ خان داشته باشد(البته نه دیگه هر فیلمی، پررو نشین)جکی جان و بروسلی همه رقمه اش و قس علی هذه اشاره کرد. مجری دوست داشتنی اش را هم که دیگه نگو.قریحه ی شعری دارد که توی عمرتان ندیده اید!

 

مسابقه ی تلفنی روی و سنگ پا:

(این مسابقه هیچ ازتباطی با مسابقه گوی و میدان ندارد ها!)

در این مسابقه که مختص افراد با IQ بالای ۱۲۰ می باشد سوالاتی پرسیده می شود که تاکنون هیچ بنی بشری نتوانسته کامل به آنها پاسخ دهد از بس که سخته ! و عمراً اگه الکی الکی بتونه کسی کاسب بشه اونجا! از شرایط شرکت در این مسابقه اینه که صدای گیرنده هاتون را قطع کنید.شمه ای از این سوالات هوش برانگیز را برای اینکه گوشی دستتان بیاید را این زیر بخونید:

*لطفا فیلم پلنگ صورتی را ببینید و بعد نام شخصیت اصلی را بگویید.
-
کمک کنید!

*حتما

 (۵دقیقه بعد)

* خب شخصیت اصلی کی بود؟

 - پسر شجاع؟

* نه، اما دارید نزدیک می شید!

- پدر پسر شجاع ؟

* نه نه...

- خانم کوچولو؟!

بوق بوق بوق (قطع ارتباط تلفنی . . .)

 

 

مرا نتراش!دو بیتی های کنکوری


برای درس خواندن، " هیس " کردی
به روی دوستانت فیس کردی
چو آمد امتحان سخت کنکور
چه جوری شد خودت را خیس کردی ؟!

 

******

 

طرفدار جوانانیم از قبل
تمامی را بپیچانیم از قبل
اگر بحث تب کنکور گفتند
جوابش را نمی دانیم از قبل !


***** 
شدم ترشیده و لال و کر و کور
برای درس خواندن هی زدم زور
شدم وارد به دانشگاه ، اما
خدا مرگت دهد ای کاش ...کنکور !

 

 

 

 

آگهی های قلمکاری

 

*اوقات فراغت شما را پر می کنیم.(بتون ریزی اوس شاپور و شرکای دزدش)

*با ما تماس بگیرید.(به دلایل امنیتی از نوشتن شماره تلفن معذوریم.)

*تعدادی قوطی رنگ زرد به فروش می رسد.(مدیر مسئول یک مجله ی حرفه ای)

*فروش سوالات کنکور.فکر بد نکنید،منظورمان سوالات سال های قبل است.

*شرکت عمرانی "بساز-بنداز" شروع به کار کرد.

 

.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 18:0  توسط اکسیر 



 

پیشگویی یکی از نوادگان اداموس :

هرکس سفره قلمکار را بخواند تا اخر ماه یا ازدواج می کند یا نمی کند .یا ماشین دار می شود یا نمی شود.یا استخدام می شود یا نمی شود .یا زنده می ماند یا نمی ماند.اگر هم نخواند هر چی دید از چشم خودش دیده است ...

 

 

ديباچه اي برسعادت در دنيا                                                             

و آموزش آن درنامه اي به نبيره ام

در صد سال آينده !          قربونش برم!

                

توضيحات:اين نامه ديباچه اي است برسعادت در دنيا از شيخه نسيم عليه الرحمه و الغفران به نبيره اش كه هرگز نديده اش وچه بهتر كه نبينتش در صد سال آينده و ارزش ديگري ندارد!!

 

منت خداي را عزوجل كه بخشش موجب مكنت است وبه شكر اندرش مزيد ثروت!بدان اي نبيره كه عمر ننه ات يكسر به ثروت اندوزي طي شد تا جمله ابناي بشر را تلكه توانست . سود يا خسرانش هم به پاي خودش ليك چندين ملك عظيم را يادگار از بهر تو مي گذارم. اين را نبشتم تا بگويم كوفتت شود و يك عينك rayban دسته شكسته هم به عنوان تحفه اي كه تنها تو را سزاست!!

نبيره ام ، بدان كه مردمان به زبان جملگي همچون خرند!!پس در آن كم مگذار كه عامل بقا است و هر كس با هر شمايل كه پشت ميز بديدي در مقابلش خم شو و بوسه به دست و پاي او ده و نظر بر پشت سر هم نكن كه از اين پس محكم است!

براي همه تلخ و يكدنده باش/ هر آن كس كه پستي دهد بنده باش!

عزيز من عشق در اين دنيا داميست و نسوان هم صياداني استاد.هر چه داري بذل كن ليكن مجرد بمان كه در عهد ما طاق هاي ابليسي !و گيسوان خروسي!رواج يافته است كه از دو بيرون نيست يا حيله وصال دوخته اند يا كسوت اغفال!چه رسد به عهد شما كه اگر از غيب نصيب تو حوري آمد از آن دوري بنما.

پس قالوا سمعاً و طاعتا، كه گر نگويي با اولين ملاقه كه بر سرت فرود آيد دل گويد توبه كردم سر گويد ناجوانمردانه خوردم و عقل گويد غلط كردم.

گر كسي وصف زن زمن پرسد/ گويم از جنس خود چه گويم باز!

دور باش و فقط تماشا كن!!*/ بر نيايد ز زي زيان آواز

در باب قناعت هم بگويم كه هرگز پيشه مساز كه من يك شب تامل ايام گذشته مي كردم و بر چندين سنه قناعت تاسف مي خوردم و آب ديده مي سفتم واين بيت را مناسب حال خود مي گفتم:

قناعت پيشه كردن را رها كن/ بزن وصله به شلوارت ، صفا كن!

به راستي كه البسه وصله دار و كوتاه و تنگ كه در عهد ما رايج است مرا از بيماري قناعت ايمن ساخت!!تا باد چنين باد

مي خواستم بر اين روضه بقا!و حديقه دنيا!چون بهشت، هشت باب بنهم!! وليكن در ايجاز سخن مصلحت ديدم ذكر نام نمايم و باقي اش با خودت تا به ملال نينجامد.

باب اول: در سيرت پشت ميزي ها

باب دوم: در اخلاق مالكان و ملاكان

باب سوم :در فضيلت طمع

باب چهارم:در فوايد حرافي

باب پنجم:در بيانات آنتي عشق و ازدواج

باب ششم:در قدرت و مظلوم كشي

باب هفتم:در تاثير خر كردن

باب هشتم:درآداب پاچه خواري

تمام عمر را يك سال خوش بود/ هزار وسيصد و هشتاد و شش بود

زبهرت رقعه اي دادم نبيره /كه در اكسير و هرجايي fresh بود

 

*به راستي كه زن يگانه گوهريست كه ديدنش،چونان شنیدن صدای دهل از دور خوش است.

 

 

عجب!تولد،زندگی سگی،مرگ

 

 از 12 ماه سال، تنها یه ماه بود که توش اسم حیوون بود.نه بالا رفت نه پایین، منم صاف تو همون برج  از دماغ فیل افتادم تو این دنیا.اونم ماهِ «خر»داد بود! یادم نیست اون سال،سال چه حیوونی بود؟گاو؟ شتر؟ سگ؟...؟ولی هر چی بود دخالت حیوونا تو زندگی من از همون روز ازل شروع شد.

 تا سه روزگی که چشمام باز نمی شد منو منتسب به موش کور کردن.وقتی چشمام باز شد و خواستم با زبون بی زبونی یه چیزی به اطرافیانم بفهمونم ،مادرم از رو محبتش گفت:" قربونش برم،پسرم مثل بلبل حرف می زنه".شاید این تنها حیوون لطیفی بود که به من منتسب شد!نمی دونم چرا وقتی راه افتادم بهم گفتن مثل بزغاله راه میرم!وقتی یه جایی مچ بزرگترها رو می گرفتم بهم می گفتن :"ای مارمولک"! منم چون اسمش قشنگ بود فکر می کردم اسم یه بازیگر مشهوری مثل مارلون براندو یا ماریا مولیکه(آقایون و خانومای سینما دوست زیاد به خودشون  فشار نیارند، همچین بازیگری هنوز به دنیا نیومده).

 وقتی با همسن هایم دعوا می کردم مادرم با عتاب می گفت :چرا مثل سگ و گربه به هم می بحثید؟ آخرش ما نفهمیدیدم در این دیالوگ دو نفره ما سگیم یا گربه؟شاید هم گربه سگیم!!

  یه بار دنبال توپ پلاستیکی دویدم وسط خیابون، یه پیکان 48 یخچالی زد رو ترمز و به من در حالی که فرار می کردم گفت:کررررره خره .....(ادامه فحش لذیذش چون از عالم حیوانات خارج میشه نمی گم).

عاشورا رفتیم برا دیدن دسته که دست مامانمو ول کردم رفتم کنار شترها!که ییهو شتره پرتم کرد تو جوب!

 همیشه شخصیتای محبوب کارتون هایم از حیوونا بودن:پلنگ صورتی،خرس مهربون،تام و جری،سگ آقای پتیبل،پدر پسر شجاع و...

 همیشه توی ژیمیناستیک با خرک مشکل داشتم.این اواخرم که می رفتم کشتی همه منو بزکش می کردن! تو دانشگاه هم به درس تربیت بدنی می گفتن تربیت اسب! آخه ما رو مثل اسب می دووندند.

بچه خرخون نبودم ولی همش نمره هام بالا می شد.بچه ها بهم می گفتن بچه خرخون درس زیادی نخون فیلسوسک می شیا،ولی من در مقابل این حرفها همیشه یابو آب می دادم.

 دیگه زدیم تو خط خدا و پیغمبر بلکه از دست این حیوونا خلاص بشیم.رفتیم تخت فولاد پای منبر. دیگه داشت حس انسان بودن بهم دست می داد که یهو سخنران گفت:"ای مردم شبهای جمعه را مثل گوووساله نخوابید."خب اینم از نسب گوسالگی که در کلکسیونم کم بود.

 اومدیم لای قرآن رو باز کردیم که این آیه اومد:"اولئک کالانعام بل هم اضل"(آنها به

حیوونا رو در یک کلمه چهار پا خلاصه کرد.

  همین دوهفته پیش یک نیسانی عینهو گاو ماشین ما رو هل داد تو جدول و فرار کرد. بهم ثابت شد که حیوونا فقط تو زندگی من دخیل نیستن و هر کسی سهمی از این نعمت هستی دارد.

 خلاصه وقتی یه جایی خوندیم که هر کسی روز قیامت به شکل یک حیوون محشور میشه دیگه بهم یقین شد که این دخالت حیوونا تو زندگی الکی هم نبوده.هر لحظه با هر کاری آدم به مصداق یه حیوونی میشه.و این حیوانات در دنیای کنونی هم همراه ما هستند و صورت برزخی ما.

امان از وقتی که آدم نتونه این حیوونای درونش را رام کنه یا اونا رو بیرون کنه.

 

 

حوادث،قتل،خین و خین ریزی،گیس و گیس کشی و عشقولانه ها

 

1-ماجراي من و تيمور

با اينكه هنوز نديده بودمش اما دوسش داشتم..

كلي نديده باهاش احساس صميميت ميكردم..

 تا حدي كه قرار شد تو خونه صداش بزنم تيمورجون!

تازه به زور و دعوا رضايت مامان بابامو گرفته بودم ..

اما وقتي امد اين قدر هيكل بزرگي داشت كه تو نگاه اول ترسيدم...

در برابر من غول بود...

و بعد از كلي پا رو دل گذاشتن عطاي داشتن تيمور رو به لقايش بخشيدم.

نتيجه گيري علمي: تا زماني كه از حجم و اندازه طرف مقابل  مطلع نشديد بيخود باهاش احساس صميميت نكنيد.

پی نوشت1:بابا تيمور اسم لاك پشتم بود..چرا فكر بد مي كنيد؟

پی نوشت2: تازه فهميدم به جاي تيمور اسمشو بايد ميذاشتم تهمتن...

2-اين يك ماجراي واقعي ست!!!

اين بار جلوي من را گرفت لباس هاي شيكي پوشيده بودم و به گفته مادرم آن شب چقدر هم خوشگل شده بودم !حق داشت فقط نگاه مي كرد من هم نگاهش كردم.

لحظه اي نگاه از من بر نمي داشت چاره اي نداشتم بد جوري اسير چشم هاي گيرايش شده بودم ولي بايد سريعتر به مقصد مي رسيدم دلم مي خواست سرعتم را كم كنم اما نمي شد كاري هم نتوانست بكند تنها شماره ام را يادداشت كرد.

جرايد: براي جلوگيري از سرعت غير مجاز در سطح جاده ها دوربين مدار بسته كار گذاشته شده است.

 

 

سخن بزرگان :

انسان خوب کسی است که دستش را در دماغ کسی نکند . ...(انسان خوب )

انسان بد کسی است که دستش را در دماغ کسی بکند ...(انسان بد )

اگر انسان بشر نباشد ، بشر باید انسان باشد.(از تحیر به تعجب دچار شده )

من صیغه می کنم پس عاقدم !  (دفترازدواج :الصیغه در مضیغه )

کفترکاکل به سر های های ....(دفتر شعر و ترانه اوس قلی کفتر باز )

 

اگهی های قلمکاری

*تدریس خصوصی سوت بلبلی زیر نظر استادان مجرد .

  مکان : پشت بام این طرفی ...."اوس قلی کفتر باز "

*فروش سهام کارخانه کشک و پشم.نور چشمی ها در اولویت هستند.

*مرکز مشاوره ازدواج و بنگاه همسریابی "مجردان خوشبخت" شروع بکار کرد.

*ای ول،ای ول، داش مسعود ای ول.از طرف اتحادیه ی سوزوکی فروشان باخدا.

*ما با شما هستیم.(ائتلاف سیاسی قربون بند کیفتون)

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 19:22  توسط اکسیر  | 



 
Powered By NardebaN Graphic Home