از دین چه یاد گرفته اید؟ نماز است و روزه و خمس و زکات و سکوت های عرفانی، سلامهای بلند، اذکار طولانی، کلمات عربی هنگام نشستن و برخاستن و نشستن توی تاکسی، مقادیری محاسن، وضوی دایم و ... و البته یادتان نرود؛ مردانگی، غیرت و چینهای صورت برای عیال!
اُفتان می شود شما اول سلام کنید؟ برایتان ناجور است که هنگام ورود به خانه یک ذره از خودتان محبت در کنید؟ می ترسید مسخره تان کنند؟ می ترسید که همسرتان پررو بشود؟ فکر می کنید برای "مرد" لوس است که عشقش را برای همسرش ابراز کند؟ (البته اگر عشقی باشد هنوز!) آهای! مرد جوان! تو دیگر چه ات شده؟ خوب قبل از ازدواج بلد بودی حرف های عاشقانه از خودت در کنی. خوب بلد بودی همه ی احساساتت را برای نامزدت بگویی! خوب بلد بودی توجهت را به او نشان بدهی. حالا چه؟ آهان! خَرَت از پُل گذشت؟! حالا دیگر نیازی به آن "کمند محبت" نداری، حالا همسرت به میزان لازم به تو وابسته شده؟! چی شد آقا؟ اخلاقش عوض شد؟ دیگر مثل گذشته زود پی حرف جنابعالی نمی رود؟ حالا دیگر مثل گذشته برای بیماری و ناراحتیت ارزش قایل نیست؟ چند بار می خواهی بگویی: "خوشِ دوران نامزدی"؟ چرا همه اش یاد رفتار زنت در آن دوران می افتی؟ کمی هم فکر کن تا یادت بیاید "تو چکار می کردی" که اینقدر همه چیز عشقولانه بود؟ (این را در گوش آقایان می گویم! خانم ها عموماً زیاد روحیه ی تفکر و تولید ندارند. رفتار زن، تابع رفتاریست که مرد با او می کند. زن ها به "توجه" نیاز دارند. دلشان می خواهد توجهت را به آنها نشان بدهی! با زبان، نه با عمل احمق!)
اگر فکر می کنی خیلی لوس است و "دیگه از ما گذشته" و از این چرندیات، بد نیست این نامه ی امام خمینی (ره) به همسرش را بخوانی تا بفهمی چرا بعضی ها خوب زندگی می کنند، همیشه آرامش و حتی طول عمر دارند:
«تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم. در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیزو قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه ی قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند... صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این مناظر عالی به دل بچسبد...جای شما خیلی خیلی خالیست...»
آخر نامه هم می توانی نام امام را بخوانی: "تصدقت؛ قربانت؛ روح ا..."
نکند تو از امام مذهبی تر و سر و سنگین تر و پیرتری؟ نه! تو فقط "مغروری"، همین!
امیرمالک صالحی


همون لحظه اول که به دنیا می آیی همه به زور هم که شده شکل و ریخت تو را با هفت جد و آبادت مقایسه می کنند که مثلاً ببینند دماغت به کی رفته،چشم هایت شکل کیه و . . .
خوب الان داری نوجوان می شی.درونت غوغاست.آروم و قرار نداری.داری می ترکی. میای با بابات حرف بزنی،می گه:"هیس،دارم اخبار می بینم." مامانت:"چقدر حرف می زنی! گفت یه قاشق سوپ خوری نمک بریزیم یا یه قاشق مربا خوری؟!"برادرت:" برو کنار. چرا زدی اون کانال؟داشتم فوتبال می دیدم." خواهرت:"گفته باشم،من امشب می خواهم سریال ببینم ها." تنها وقتی هم که همه دور هم هستند موقع غذاست که همه دارند سریال نود قسمتی طنز را می بینند و تو حق نداری جیک بزنی و باید مثل دیوونه ها فقط بخندی! برنامه های نوجوانانه تلویزیون هم که به درد یک عده بچه سوسول که لای پرقو بزرگ شده اند،می خورد.
