
|
واينك ابــلـــيـــس
پرونده اي براي دينگريزي جوانان |
تاملاتي در باب دينگريزي |
|
مسجد پيرمردها |
زندگي بهتر از اين نميشه |
|
سفره قلم کار |
بازاركار |
![]() |
|||||||||||||
|
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 23:59  توسط اکسیر
|
از عقیده گریزی نیست دین، مذهب، مرام، مسلک، ایدئولوژی و ... نامهایی هستند که همه به یک چیز دلالت میکنند: انسان باید اعتقادی داشته باشد، انسان نیازمند یک نظرگاه است تا بتواند از آن جهان پیرامون را ببیند، در مورد آن بیندیشد، آنرا تبیین کند، هدف خود را در این جهان مشخص کند و نقشهای برای رسیدن به این هدف طرح نماید. اعتقاد داشتن آن چنان برای انسان ضروری است که انسان بدون اعتقاد و عقیده را نمیتوان تصور کرد. آنچه انسان را نسبت به دیگر موجوداتْ ممتاز میکند قوه عقل اوست، یعنی قدرت تمیز مسایل از یکدیگر و این همان عقیده داشتن است. بحث در لزوم وجود عقیده برای انسان و حتی فراتر از آن، عدم امکان زیست انسانی بدون داشتن اعتقاد و عقیده چنان واضح مینماید که شاید نیاز به توضیح بیشتری نباشد. اما گذر از این مرحله همان و آغاز مشکلات و بحثها همان. سوال بسیار ساده و دشوار است، کدام عقیده؟ پاسخ به این سوال تاریخی برابر تاریخ بشر دارد. همواره نزاع بر سر عقیده و اعتقاد بوده است، کدام یک درست و کدام نادرست است؟ کدام جامعتر و کدام دقیقتر است؟ و هزار پرسش دیگر. در راه رسیدن به پاسخ این پرسش در تاریخ بشریت، شاهد انواع و اقسام تلاشها و کوششها بوده و هستیم. از پیامبران الهی تا فلیلسوفان هیچانگار، همگی تلاش خود را صرف پر کردن این خلأ در زندگی انسان کردهاند. بدون شک دین در این میان از جایگاه ممتازی برخوردار بوده[1] و البته همانطور که بسیار مورد توجه قرار گرفته، مورد هجوم و نقد نیز واقع شده است. انواع و اقسام فلسفههای الحادی و یا حتی بینشهایی همانند دئیسم[2]، انتقادهای بسیاری به دین وارد ساختهاند و اغلب تلاش کردهاند اعتقادی نو جایگزین دین سازند. حال این اعتقاد گاهی مانند دین به توضیح و تبیین عالم میپردازد و گاهی تنها به انتقاد از دین میپردازد و هیچگونه تبیینی را جایگزین آن نمیکند. مثال نوع نخست مارکسیسم است. مارکس پس از آنکه دین را به افیون تودهها تشبیه کرد، فلسفه خود را جایگزین آن ساخت. نوع دوم منجر به شکاکیت میشود. این اتفاقی است که برای بسیاری از متفکران رنسانس در اروپا رخ داد. پس از آنکه سیطره کلیسای مسیحی در هم شکست، خلأ فکری گستردهای در اروپا ایجاد شد و همین امر باعث ایجاد شکاکیت میان متفکران آن زمان گردید. این متفکران برای هیچ امری ارزش و اعتبار مطلق قائل نبودند و به هیچ عقیدهای پایبند نمیشدند. عقایدی مانند مارکسیسم و شکاکیت، هر دو در این امر که وجود امری قدسی و فراتر از این جهان را نادیده میگیرند، اشتراک نظر دارند. اما نوع دیگری از تجاوز به حریم دین نیز یافت میشود و آن حمله به دین توسط دین است. از قضا این نوع هجوم به دین در میان توده مردم پذیرش بیشتری نسبت به انواع قبل دارد، زیرا تحمل خلأ عقیده برای توده مردم بسیار دشوارتر است تا برای متفکران. شاید مثال بسیار آشنا -به خصوص در امروز جامعهی ما- برای این نوع مواجهه با دین، رشد و شیوع انواع و اقسام نگرشهای شبه عرفانی مانند عرفان سرخپوستی باشد. در این نوشته به این نوع از دینگریزی یعنی دینگریزی در قالب دین خواهیم پرداخت. دین یا کالای فرهنگی نخستین مسالهای که در بررسی موضوع دین گریزی باید بدان توجه داشت، جایگاه دین در دایره اعتقادات ما است. به عبارتی میتوان این سوال را بدین ترتیب مطرح کرد که آیا دین برای ما به منزله یک نظام اعتقادیست و یا یک نام؟ آیا واقعا دین است و یا یک کالای فرهنگی؟ به قول یکی از معاصرین[3] ما زمانی میتوانیم ادعا کنیم که اسلام شیعی اثنیعشری دین ماست که اگر در تلاویو هم متولد شده بودیم، باز به همین دین گرایش پیدا میکردیم. در غیر اینصورت دین برای ما اعتقاد نیست، یک برچسب است. از طرفی پذیرش یک دین به معنی پذیرش محدودیتهایی خاص است، در این شکی نیست. این محدودیتها گرچه بیشترین نمود را در مسایل فقهی دارد، اما در مسایل اخلاقی و اعتقادی ریشهدارتر است. یک مسلمان از نظر فقهی باید نماز بخواند و روزه بگیرد. شاید در بدو امر این مسایل محدودیتهای اصلی باشند اما حقیقت این است که نیت خالص و حضور قلب یک موضوع فقهی نیست اما محدودیتی برای اجرای عبادت به دنبال میآورد که به مراتب دشوارتر از رعایت اصول فقهی است. در مسایل اعتقادی کار دشوارتر هم میشود. رعایت این محدودیتها نیز میتواند ملاک خوبی برای ما باشد تا به جایگاه دین در دایره اعتقادات خویش پی ببریم. به احتمال بسیار قوی، دینگریزی برای کسانی مطرح میشود که دین را بیشتر به عنوان برچسب و کالای فرهنگی داشتهاند تا یک نظام اعتقادی.
نقد به منزله انکار نیست چنین نیست که وقتی به نقد برخی نگاههای شبه عرفانی و عزفانی میپردازیم، آنها را به کلی عاری از حقیقت میدانیم. بحث اینجاست که اغلب، برخورد ما با این قبیل نگرشها از چند جهت ایراد دارد. 1- نفی همه داشتههای پیشین زمانی که ما با یک نگرش نو روبهرو میشویم، مهمترین مساله، رابطه این نگرش با عقاید قبلی ما است. آیا این نگاه جدید با عقاید قبلی ما سازگار است یا آنها را ابطال میکند؟ در بسیاری موارد حالتی بینابین میان نگرش جدید و ساختار ذهنی قبلی ما وجود دارد. بدین ترتیب که نگرش جدید میتواند منجر به تعدیلاتی در نظام فکری ما شود. لذا ما نباید زمانیکه با نگاهی جدید به دنیا روبهرو میشویم، دنبال کنار گذاشتن تمام آن چیزی باشیم که تاکنون به دست آوردهایم. یکی از اصلیترین مسایلی که منجر به دینگریزی میشود همین است. یعنی فرد با خواندن چند کتاب در مورد برخی مباحث عرفانی و یا سایر ادیان، گمان میکند که باید در تمام آنچه تاکنون اندوخته است شک کرده و آنها را یکسره باطل پندارد. حال آنکه ما میتوانیم از حقایقی که دیگر ادیان یا نگرشهای عرفانی مطرح میکنند سود جوییم و در عین حال به دین خود پایبند باشیم. جالب اینجاست که در سنت فکری اسلامی این قبیل تقابل اندیشهها به وفور یافت میشود و در میان متفکرین کمتر کسی را میبینیم که دست از دین خود شسته و یکسره به مسلکی جدید گرایش پیدا کند. در اینجا به ذکر دو نمونه از این برخوردها بسنده میکنیم. در قرون سه و چهار هجری قمری متون فلسفه یونان باستان به زبان عربی ترجمه شد و در دسترس متفکرین ایرانی و اسلامی قرار گرفت. سنت عقلی یونان یک سنت بسیار قوی بود و حتی برخی تواریخ چنین نقل میکند که خلفای عباسی به منظور لطمه به اسلام این متون را به عربی ترجمه کردند. اما چیزی که در میان متفکران مسلمان ایران رخ داد ایجاد فلسفه اسلامی بود. یعنی استفاده از نگرش عقلی و استدلالی در راستای یاری رساندن به دین. متفکرینی مانند فارابی و ابنسینا یونانزده و اسلام گریز نشدند با اینکه در اندیشه فلسفی تا بدانجا پیش رفتند که در غرب، بسیاری از فلاسفه بزرگ مانند توماس آکوئیناس از نظریات آنان استفاده بسیار بردند. نمونه جالب دیگر را میتوان در نگاه حکیم مسلمان سهروردی به حکمت ایران باستان جست. سهروردی بدون شک احیاگر این حکمت است اما نه بدین ترتیب که دین اسلام را رها کرده و به آیین ایران باستان درآمده باشد. بهره بردن از حقایق موجود در حکمت ایران باستان او را از حقایق اسلام غافل نکرد.
2- عدم رجوع به منابع اصلی مساله مهم دیگر در رجوع به مباحث عرفانی، استفاده از منابع اصلی و دست اول است. مباحث عرفانی مانند مسایل علمی نیست که بتوان به راحتی به درست یا نادرست بودن آن پی برد. به همین دلیل برای آشنایی با این مباحث باید سراغ کتب معتبر و دست اول رفت. این روزها به دلیل تقاضای بالای جامعه، بسیاری از ناشران اقدام به ترجمه و چاپ کتبی در این زمینه میکنند که ارزش چندانی ندارند. برای انتخاب کتاب حتما با افراد متخصص مشورت کنید. بعضی انتشاراتیها به صورت تخصصی در این زمینه فعالیت میکنند. بعلاوه نام برخی افراد معتبر را وقتی روی جلد یک کتاب ببینید با اطمینان بیشتری میتوانید به محتویات آن اطمینان کنید. ترجمهها و تالیفات آقای عسگری پاشایی -که اغلب ع.پاشایی نوشته میشود- ارزش پژوهشی و علمی بالایی دارند. ایشان در مورد ادیان شرقی بسیار زبردست هستند. همچنین کتبی در مورد ادیان سرخپوستی ترجمه کردهاند که مطالعه آنها بسیار جالب است.
3- همه جانبه ننگری و اما آخرین مسالهای که بدان اشاره میشود مربوط به نوع نگاه ما به نگرشهای عرفانی است. همانطور که دین اسلام هم فقه و هم عرفان دارد، ادیان دیگر نیز همین گونهاند. لذا همانطور که اگر کسی اسلام را مساوی فقه ببیند نگاهش ناقص است، دیگر ادیان را هم نباید به صورت تک بعدی ملاحظه کنیم. به عنوان مثال دین بودایی را در نظر بگیرید. عرفان دین بودایی «ذِن» نام دارد. جالب اینجاست که برای سالک طریق عرفانی ذن مقدماتی وجود دارد که شاید به ظاهر بیربط بیاید، مثل شمشیر زنی، کمان کشی یا هنر درست کردن چایی! ما نباید به هنر رزمی شرق تنها به دید یک ورزش نگاه کنیم. این کار گرفتن فیزیک و رها کردن متافیزیک این هنرهاست. در مواجهه با نگرشهای عرفانی نیز نباید جزء نگر بود. بلکه باید کل این ساختار را مد نظر قرار داشت و در مورد آن قضاوت کرد. با ذکر داستانی در این مورد به نوشتار حاضر خاتمه میدهیم. روزی شاگردی نزد استادی رفت و تقاضا کرد تا او را به عنوان مرید خود بپذیرد. به عنوان مقدمه، شاگرد به هنر کمانکشی مشغول شد. استادش به او گفت: «این هنر را از کجا آموختهای؟» شاگرد جواب داد که به این هنر آشنایی ندارد اما استاد همچنان تاکید داشت که او هنر کمانکشی را به خوبی بلد است. در نهایت شاگرد به او گفت: «من در مورد مرگ بسیار اندیشیدهام و این قضیه را برای خود حل کردهام». استاد جواب داد: «تو نیازی به آموختن این هنرها نداری زیرا این هنرها در نهایت میخواهند معمای مرگ را برای تو حل کنند». [1] وقتی از دین سخن میگوییم، منظورمان مطلق دین است، از ادیان ابراهیمی مانند اسلام گرفته تا ادیان شرقی همچون بودیسم؛ همچنین ادیانی مانند دین زردشت یا دین هندو. [2] پذیرش فرض وجود یک موجود برین بدون هیچگونه صفت مشخص را دئیسم گویند. مطابق این نظر میتوان به وجود خداوند قائل بود اما نمیتوان برای او صفاتی از قبیل رحمان و رحیم را پذیرفت. این اعتقاد در برابر اعتقاد به خداوند، آنگونه که در ادیان مطرح میشود، قرار میگیرد. + نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:48  توسط اکسیر
از دنياي ديني تا دين دنيوي شايد در طول تاريخ به هيچ موضوعي به اندازه دين پرداخته نشده باشد. آيا دين يك پديده ايماني است يا يك نگرش عقلاني و يا هر دو؟ برخي دين را تنها يك پديده ايماني دانستهاند. قديس آگوستين كلامي دارد كه در آن ايمان را بر فهم برتري ميدهد: «فهم، پاداش ايمان است. ايمان بياور تا بفهمي نه اينكه بفهم تا ايمان بياوري.» آيا دين آفاقي است يا انفسي به عبارت ديگر دين را بايد به عنوان يك پديده دروني ديد يا يك پديده بيروني؟ آيا دين ميتواند پا به پاي دنياي جديد حركت كند، اگر نميتواند بايد به ارزشهاي دنياي جديد پايبند بود و يا بايد به دين اصالت داد؟ هرچه هست ميتوان يقين داشت كه انخاب با ما است. ما هستيم كه در نهايت بايد انتخاب كنيم زندگيمان ديني باشد يا غير ديني. به قول دكتر داوري اردكاني :«بشر همواره عالم دارد و اگر بيعالم شود، هر جا برود بيگانه و غريب است. اگر اين عالم۫ ديني باشد، هر چه را اخذ كند به آن در عالم ديني جايي ميدهد و اگر ديني نباشد، حتي اگر به دين توجه كند ماهيت آن را قلب ميكند، به نحوي كه جز عنوان و رسوم ظاهر چيزي از آن باقي نميماند.»[1] يكي از سوالات مهم كه در دنياي مدرن با جديت بيشتري مطرح شد، بحث در لزوم دينداري است. واقعا چرا بايد ديندار بود؟ مگر تا امروز بشر چه نفعي از دين و دينداري برده است كه بخواهد باز هم به آن پايبند باشد؟ اين سوال گرچه در دو سه قرن گذشته بسيار پرسيده شد، جوابهاي متفاوتي دريافت كرد. امروز ديگر كمتر كسي را ميتوان يافت كه از تهي شدن انسان معاصر از معنويت و اخلاق خبر نداشته باشد. اين شد كه حتي برخي از متفكرين در غرب نگاهي صرفا روانشناختي به دين كردند. به اين صورت كه دين خوب است، زيرا به دينداران آرامش رواني و اميد به آينده ميدهد. آنچه امروز سعي كردهايم بدان بپردازيم، نگاهي ويژه به دين داري است. دينگريزي در قالب دين. يعني رجوع به اعتقادي شبه ديني و شبه عرفاني و رها كردن دين. مطلبي نيز در مورد تاريخچه و عقايد شيطانپرستان خواهيد خواند. [1] فرهنگ، خرد، آزادي-رضا داوري اردكاني
دیگر تصدقت نمی شوم؛ قربانت هم نمی روم!
.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :. + نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:48  توسط اکسیر
مصاحبه با سه دختر طلبه در باب دین و جوانان و زندگیامروز زندگی بهتر از این نمیشه! نفیسه حاجاتی سهشنبه، 30مرداد، روز جهانی مسجد است. به همین بهانه تصمیم گرفتیم به موضوع رابطهی جوانان و دین بپردازیم. بعضیها اسمش را میگذارند، دینگریزی، برخیها هم میگویند: بنویسید از « ظاهر» دین گریزانند. به هر حال بهتر دیدیم به سراغ کسانی برویم که این دو مورد دربارهشان صادق نیست!... یکی از همکاران، گفت که چند طلبهی خانم را میشناسد، هماهنگیها انجام شد و ساعت 4:30 عصر دوشنبه، در دفتر روزنامه قرار مصاحبه گذاشتم. بیست دقیقهای دیر میرسند. انتظار سه دختر چادری با دستکشهای مشکی و حتی روبنده را میکشم! از در که وارد میشوند، اما سه دختر خندهرو و پر از انرژی مثبت هستند که جلو میآیند، دست میدهیم و یکی، دو ساعت باهم گپ میزنیم! نفیسه ترابی با لیسانس کشاورزی دانشگاه آزاد، اله جوادی با دیپلم و بیتالهدی چیانی با دیپلم ریاضی، فیزیک تصمیم گرفتهاند، تحصیلاتشان را در حوزه ادامه بدهند و الان در پایه سوم(یا به قول خودمان، سال سوم) حوزه تحصیل میکنند. -چی شد که وارد حوزه شدید؟ یک حس بود، احساس نیاز ،چی بود خلاصه؟! جوادی- من کنکور دادم و قبول هم شدم ولی اصلاً انتخاب رشته نکردم چون مطمئن بودم که میخواهم بروم حوزه... شاید یه جور الهام بود! ترابی- خُب برای من الهام نبود. رشتهی دانشگاهم را دوست داشتم و تصورم هم در مورد حوزه، جالب نبود. لیسانسم را که گرفتم، کمی تحقیق کردم و دیدم مسیر زندگیم از حوزه میگذرد. چیانی- من سه سال تحقیق کردم تا به این تیجه رسیدم که در حوزه درس بخوانم. من خانوادهی فوقالعاده مذهبی دارم. من آدمی هستم که همیشه تا فلسفهی چیزی را نفهمم قبولش نمیکنم و با اجبار نمیتوانند به کاری وادارم کنند.خانوادهام از من خواستند که چادر سر کنم. من هم ازشان دلیل خواستم. پدرم چند کتاب به من معرفی کردند و با خواندن آن کتابها(کتابهای مهریزی،همایونی و کتاب «شخصیت زن» از خانوم امین) در اوج شکلگیری شخصیت، چادر را انتخاب کردم بعد هم توسط یک خانوادهی روحانی با حوزه آشنا شدم. الان هم شادترین فرد خانوادهام. واقعاً احساس میکنم زندگی بهتر از این نمیشه! انگار همین الان از تو شارژ بیرون آمدهام! - دید خانواده نسبت به تصمیم شما چهطور بود؟ موافق بودند؟ ترابی-خانوادهم موافق نبودند. هم به خاطر تصوری که از حوزه داشتند، هم این که من آن زمان کار میکردم(پرورش قارچ و...)میگفتند: کارت را ادامه بده. ولی بعد همسرم را مجاب کردم و دیگه حل شد. جوادی-خانوادهی منم موافق نبودند. میگفتند منزوی میشوی و فامیل هم موافق نبودند. حالا هم توی مهمانیها و مجالس من همیشه لباسهای شاد میپوشم و سعی میکنم رفتارم خیلی خوب و عالی باشه تا بفهمند که آدم حزوی اصلاً هم منزوی نیست. -اولین روزهای ورودتان به حوزه چه حسی داشتید؟ چه چیزهایی برایتان متفاوت یا جالب بود؟ ت- روز اول من موندهبودم که اصلاً چه طور باید برم! رویم خیلی زوم میکنند، چه طوریه! حس خوبی نداشتم. ترمهای اول خیلی برایم سوال پیش میآمد ولی فضای خوبی بود و روابط خیلی گرم و صمیمی. چ-البته من فکر میکنم که ما خیلی شانس آوردیم که اساتید و مدیر روشنفکری داریم که فضای بازی ایجاد کردهاند. همه، هر سوالی که داشتهباشند میپرسند و هیچ محافظهکاری نیست. ج-من به دلیل مسافرت، 10 روز دیر رسیدم و وقتی هم که وارد شدم، جشن بود و مراسم انتخاب نماینده طلاب. خیلی محیط خوبی بود. -اصلاً، حال و هوای حوزهچه طوریه؟مثل کلاسهای دانشگاه، محل سخنرانی اساتیده یا بحث و این حرفهاست؟ چ-برای درسها، رویهی پژوهش وجود داره. کنفرانس دادن داریم. درسهامون خیلی کاربردیه. مثلاً روش سخنرانی داریم. نظام خانواده، اخلاق کاربردی و... اگر آدم اهلش باشه، میتونه مثه فرشتهها زندگی کنه!(خنده جمع)... نمیدونم، من چرا اینقدر لذت میبرم! ج-بله درسهای خیلی جالبی داریم. مثلاً «علم اخلاق» من را با دنیای دیگری آشنا کرد. یک استادی داشتیم.آقای [...] بحث منطق را میکشاندن به شوهرداری و آش برگ و آش رشته! آخرشم من نفهمیدم آش رشته چه فرقی با آش برگ داره!(خنده جمع) چ-چرا.. من فهمیدم! رشتهی آش برگ را خود آشپز درست میکنه ولی آش رشته، رشتههاش همینهاست که از مغازه میخریم! ج- ببینید در حوزه، همه در یک هدف مشترکاند. یک جایی از دلشان بههم گره خورده. همدلی و پایبندی به ارزشها خیلی زیاده. -شما سه ساله که در حوزه هستید. به نظرتان، یک طلبه چه محدودیتهایی دارد؟! ت-خیلی زیر ذرهبینه! مخصوصاً آقایان. مثلاً یک روحانی با خانومش نمیتواند برود پارک، قدم بزند. اگر سوار اتوبس بشود، یک چیزی میگویند. پیاده برود، یک چیزی میگویند. ماشین داشته باشد، یک برخوردی دارند. خلاصه هرکاری بکند، مردم یک حرفی میزنند. ج- اسلام را با روحانیت میشناسند. اگر یک طلبه، یک کار اشتیاه کرد، فکر نمیکنند که او هم یک انسانه و همهی آدمها عیبها و خطاهایی دارند. سریع تعمیمش میدهند به همه و به اسلام. ت- ببینید! من وقتی میروم در یک بیمارستان، یک پرستاری با من بدرفتاری میکند نمیگویم همهی پرستارها این طوریند ولی این تعمیم دادن برای روحانیون وجود دارد. وظایف روحانی برای مردم تبیین نشده. چ-نسبت به روحانیت آگاهی ایجاد نشده. و این اشکال تا حدودی تقصیر خود جامعهی روحانیت هم هست که تا حدودی بسته است و سر به جیب فرو برده. در قدیم هر کسی میتوانست به حوزه وارد شود. اصلاً گاهی، وقتی روحانی فوت میکرد، لباسش را به پسرش میدادند. و این عدم غربالگری درست، باعث به وجود آمدن تصور اشتباه نسبت به روحانیت شد. و مشکل دیگر، تشتط حوزههاست. ما دو نوع حوزه داریم. یک سری از حوزهها که فکر میکنم در کل استان اصفهان 10،12تا بیشتر نباشند، زیر نظر مرکز مدیریت حوزهی علمیهی قم هستند که نظاممندند. مانند مدرسهالنفیسه، فاطمهالزهرا، مجتهدهامین و...اما یک سری دیگر هم هستند که به صورت خودگردان اداره میشوند و هرکس میتواند خودش انتخاب کند که چه درسهایی بخواند. که خُب اینها هم یک حسنهایی دارند و یک معایبی. حالا فکر کنید،من تحت تاثیر این گپ خودمانی، تصمیم گرفتهام دانشگاه را رها کنم و بیایم در حوزه درس بخوانم! چه باید بکنم؟ از کجا شروع کنم؟ ج- اوایل اردیبهشت یک امتحان ورودی دارد(مثل کنکور) و بعد از آن مصاحبه. سال اول هم اگر معدل کمتر از 14 شود، اخراج میشوید. پیش نیاز آزمون ورودی هم درسهای رشتهی ادبیات دبیرستان است. آینده شغلی محصلین حوزه چیست؟! -همه فکر میکنند کسی که در حوزه درس میخواند، میشود خانم جلسهای!در حالی که اصلاً این طور نیست. خیلی از این خانم جلسهایها هم اصلاً تحصیلات حزوی ندارند. و بعضیهایشان حتی به مردم اشتباه جواب میدهند.چون حوصله ندارند بگویند:«مطالعه میکنم، بعد جواب میدهم.» چ- من چون به کارهای سیاسی علاقهدارم، میخواهم نمایندهی مجلس بشوم و بعد هم استاد دانشگاه! این پروژهی سه سالهام است! ج-چون میبینم استادانمان خیلی مورد قبول و احترام هستند در جامعه، دوست دارم پا جا پای استادانم بگذارم. ت-من به ادامه تحصیل تا دکتری فلسفه فکر میکنم. البته من چون مادر هستم، فکر میکنم مهمترین وظیفهام، وظیفهی مادریست وظیفهی پرورش نسل بعد.من میخواهم از خانوادهی خودم شروع کنم .اگر بتوانم بچهی خودم را از لحاظ فکری اغنا کنم، او هم میتواند دوستانش را اغنا کند و این کار خیلی بزرگیه. -برای من که گفتوگوی خیلی جالبی بود .امیدوارم شما هم راضی بودهباشید.حرفی هست که توی گلویتان گیر کرده باشه؟! چ- فقط میخواهم بگویم در مورد حوزه: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید!
.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :. + نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:47  توسط اکسیر
از دین چه یاد گرفته اید؟ نماز است و روزه و خمس و زکات و سکوت های عرفانی، سلامهای بلند، اذکار طولانی، کلمات عربی هنگام نشستن و برخاستن و نشستن توی تاکسی، مقادیری محاسن، وضوی دایم و ... و البته یادتان نرود؛ مردانگی، غیرت و چینهای صورت برای عیال! اُفتان می شود شما اول سلام کنید؟ برایتان ناجور است که هنگام ورود به خانه یک ذره از خودتان محبت در کنید؟ می ترسید مسخره تان کنند؟ می ترسید که همسرتان پررو بشود؟ فکر می کنید برای "مرد" لوس است که عشقش را برای همسرش ابراز کند؟ (البته اگر عشقی باشد هنوز!) آهای! مرد جوان! تو دیگر چه ات شده؟ خوب قبل از ازدواج بلد بودی حرف های عاشقانه از خودت در کنی. خوب بلد بودی همه ی احساساتت را برای نامزدت بگویی! خوب بلد بودی توجهت را به او نشان بدهی. حالا چه؟ آهان! خَرَت از پُل گذشت؟! حالا دیگر نیازی به آن "کمند محبت" نداری، حالا همسرت به میزان لازم به تو وابسته شده؟! چی شد آقا؟ اخلاقش عوض شد؟ دیگر مثل گذشته زود پی حرف جنابعالی نمی رود؟ حالا دیگر مثل گذشته برای بیماری و ناراحتیت ارزش قایل نیست؟ چند بار می خواهی بگویی: "خوشِ دوران نامزدی"؟ چرا همه اش یاد رفتار زنت در آن دوران می افتی؟ کمی هم فکر کن تا یادت بیاید "تو چکار می کردی" که اینقدر همه چیز عشقولانه بود؟ (این را در گوش آقایان می گویم! خانم ها عموماً زیاد روحیه ی تفکر و تولید ندارند. رفتار زن، تابع رفتاریست که مرد با او می کند. زن ها به "توجه" نیاز دارند. دلشان می خواهد توجهت را به آنها نشان بدهی! با زبان، نه با عمل احمق!) اگر فکر می کنی خیلی لوس است و "دیگه از ما گذشته" و از این چرندیات، بد نیست این نامه ی امام خمینی (ره) به همسرش را بخوانی تا بفهمی چرا بعضی ها خوب زندگی می کنند، همیشه آرامش و حتی طول عمر دارند: «تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم. در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیزو قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه ی قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند... صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این مناظر عالی به دل بچسبد...جای شما خیلی خیلی خالیست...» آخر نامه هم می توانی نام امام را بخوانی: "تصدقت؛ قربانت؛ روح ا..." نکند تو از امام مذهبی تر و سر و سنگین تر و پیرتری؟ نه! تو فقط "مغروری"، همین!
امیرمالک صالحی
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:47  توسط اکسیر
علي شريعتي انما ذلكم الشيطان يخوف اولياء فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مومنين ((در واقع اين شيطان است كه دوستانش را مي ترساند پس اگر مومنيد از آن نترسيد و از من بترسيد.)) (سوره مباركه آل عمران آيه 176) هفته پيش خبري در خبر گزريها منتشر شد كه بهانه اي شد تا اين هفته به مقوله اي بپردازيم كه شايد كمي عجيب باشد وآن بررسي پديده" شيطان پرستي" است، و اما خبر اين بود كه " با دستگيري خوانندگان دي جي و گروههاي راك و رپ ؛ميهمانان اينترنتي كنسرت بين المللي شيطان پرست در كرج لو رفتند" اگر چه رواج اين پديده در بين جوانان ما هنوزدر حد نمادها وسمبلهايي همچون نقش صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر و عدد666بر روي لباسها و رواج موسيقيهاي منتسب به اين فرقه مانند متال مي باشد و ولي اين امر خود، زنك خطري است براي مسولين فرهنگي كشور . فرقه شيطانپرستان فراماسونها احياكننده جادوگري و شيطانپرستي در قاره اروپا در قرن شانزدهم ميلادي ميباشند. گسترش سريع جادوگري و شيطانپرستي در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بين زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي در اروپا در جنبش پاكسازي جادوگري و شيطانپرستي بيش از شصت هزار نفر از جادوگران كه اكثر آنها زن بودند، اعدام شوند. از سويي كليسا با اسم مبارزه با خرافات وبه ويژه سحر و جادو به تفتيش عقايد پرداخت منشور كليسا بر اين اساس بود كه: ((بسياري از مسيحيان دور افتاده از اصالت آيين ،با اتحاد شيطاني ابليسان برقرار كرده و با توجه به سحر و جادو و لعن و ساير فنون شيطاني ،زيانهاي غم انگيزي به مردان ،زنان و كودكان و حتي حيوانات وارد ساخته اند …)) ((در نتيجه بر انگيختن حس لجبازي مردم به وسيله محاكم تفتيش و چه علل ديگر،عده كساني كه خود را جادوگر مي دانستند سريعا رو به افزايش نهاد، مخصوصا در ايتاليا مجاور آلپ ،ساحري از حيث ماهيت و مقياس به صورت يك بيماري ساري در آمد به گزارش مشهوري 25 هزار تن در جلگه اي نزديك برشا در يك شنبه بازار جادوگران حضور يافتند)) در اوائل قرن نوزدهم بعضي از اشراف انگلستان ـ كه عضو گروه فراماسونري (Ordo Temple Orientis) بودند ـ به رهبري سرفرانسيس داشود، گروه شيطانپرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسيس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مركز شيطانپرستان در اروپا گرديد. استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، فعاليت اصلي اين گروههاي شيطانپرست را تشكيل ميداد. در دهه 1960 م شيطانپرستي توسط سرمايهداران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطانپرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه معروفترين آنها تشكيل «كليساي شيطان» در شهر سانفرانسيسكو ميباشد. انجيل شيطاني و كليساي شيطان (Satanic Bible & Church Of Satan شیطان پرستی جدید آیینی است برگرفته از تفكرات و ایده های مختلف و از اصول اصلی میتوان به ضدیت شدید دینی مسخره كردن اعتقادات ادیان و اهمیت بسیار زیاد به مسائل جنسی اشاره كرد. موسيقي و شيطان پرستي يكي از ابزار اين فرقه در جهت تبليغ و ترويج افكار شيطاني موسيقي است.كه سعي در تخريب ارزشها و باورها در سطح دنيا دارد .شيطان پرست ها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند.و معمولا اين مضامين را در متن اشعار موسيقي هاي كه خاص اين گروهها مي باشد اعلام ميكنند. موسيقي متال
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:47  توسط اکسیر
اين همه شورا كجا بوده !؟ يكي از ديگر ايدههاي پريزيدنت احمدينژاد كه انصافا قابل تقدير است كاهش شوراهاي دولت و ادغام آنهاست. در اين بين شورايي كه تاحدودي به ما جوانان مربوط ميشود و قرار است تشكيل شود شوراي عالی آموزش، پژوهش و فناوری خواهد بود كه ماحصل ادغام 12شوراست. "علوم، تحقیقات و فناوری"، "عالی فناوری اطلاعات"، "عالی اطلاعرسانی"، "عالی فضایی"، "انرژی اتمی"، "عالی امنیت فضای تبادل اطلاعات کشور"، "عالی آموزش و پرورش"، "عالی پشتیبانی نهضت سوادآموزی"، "عالی انفورماتیک"، "عالی علمی کاربردی"، "عالی زیست فناوری" و "شورای عالی استاندارد" اين 12تا بودند كه به منظور ادغام مدیریتهای موازی، کوچکسازی، روانسازی، سرعت و دقت، کارآمدی، پرهیز از تصمیمات پراکنده و متنوع، بهرهگیری بهتر و مطلوب از فکر و اندیشه نخبگان و ارتقای سطح کیفی تصمیمات، از اين به بعد تحت يك نام شورا گرد هم جمع ميشوند. جدا فكر ميكرديد ما اينهمه شورا داشته بودهايم و وضعمان اين بوده. ساماندهي اينبار براي ازدواج اين بحث ازدواج هميشه حسابي داغ است، چه اون وقتي كه بحث زياد بودن دختران دمبخت مطرح شد و اعتراض دخترخانمها، چه اون وقتي كه ازدواج موقت از زبان وزير كشور مطرح شد و جنجالهاي خاص خودش را بهمراه داشت، چه چند وقت پيش كه سر بالا و پايين رفتن سن ازدواج دعوا بود و چه همين چند روز كه دكتر الهام از قانونمند كردن تعدد زوجات با كسب اجازه از دادگاه در لايحهاي خبر دادند و چه اين آخري كه قرار شده است تا 3ماه ديگر ازدواج جوانان در 12بند ساماندهي شود. بــلــه، براساس مصوبات بيست و دومين جلسه ستاد ملي ساماندهي امور جوانان، دستگاهها موظف شدند، اقدامات اجرايي خود در راستاي برنامههاي ازدواج جوانان مصوب شوراي عالي جوانان را ظرف سه ماه آينده به دفتر ستاد اعلام كنند. اين اقدامات ذيل برنامههاي برگزاري دورههاي آموزشي و مشاورههاي ديني و روانشناسي، آموزش والدين در امر ازدواج، ترويج فرهنگ ازدواج آگاهانه، آسان و پايدار با استفاده از ظرفيت رسانه ملي، تعيين و ترويج روز اول ذيحجه به عنوان روز اول ازدواج جوانان، تعيين مشهد مقدس به عنوان پايگاه ويژه پيوند آسماني، جشنهاي گروهي ازدواج جوانان، حمايت از توليدات فرهنگي، توسعه و تقويت ظرفيتهاي مردمي و خيرين در امر ازدواج، آموزش مبنايي و محتوايي ازدواج جوانان، طراحي و تعبيه آموزش و مشاوره ازدواج در دورههاي نظام وظيفه، آموزش ضمن خدمت كاركنان و پيمايش و پژوهش ازدواج جوانان اعلام خواهند شد. بايد اينبار بنشينيم و ببينيم ساماندهي ازدواج ما به كجا ميرسد، اصلا به ما وصال ميدهد يا ...
هويت نسل جوان در مرز بحران شايد اين را زياد شنيده باشيد كه نسل جوان ما مشكل هويت دارند اما اينكه يكي از مسؤولين مملكتي صراحتا اين مشكل را در مرز بحران بداند را مسلما تابحال نشنيده بوديد! بله جناب سردار ذوالقدر، جانشین و معاون امنیتی انتظامی وزیر کشور، اين را گفتهاند و افزودهاند كه: در صورت عدم کنترل، این بحران به فاجعه تبدیل خواهد شد. ايشان در گردهمایی مدیران کل امور اجتماعی و بانوان استانداریهای سراسر کشور در محل مجتمع تفریحی توریستی وزارت کشور در ساری – واي چقدر طولاني شد!- خاطرنشان كردهاند كه اعتلا، ارتقاء و سلامت اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی یک فعالیت فرابخشی و فرا سازمانی است و تنها مسؤوليتش برعهده وزارت کشور نمیباشد. ايشان همينطور اين نكات بد را يادآوري كردهاند كه ناامنیهای اجتماعی، ضعف در عفت عمومی، جهل، سرقت، کلاهبرداری، اعتیاد و گرایش به مواد مخدر به عنوان مظاهر فساد اجتماعی در جامعه گریبانگیر شده است و با تشکیل شوراهای اجتماعی باید در صدد رفع این فرآینده ها تلاش کرد. اما كلام آخر ايشان حرف دل ما جوانهاست كه «در حل مسائل اجتماعی در کشور دارای فقدان و کاهش درک و دانایی لازم در حوزه های اجتماعی هستیم. انجام پژوهش ها و مطالعات اجتماعی حول محور آسیبهای اجتماعی و تهیه بولتنهای آموزشی برای تقویت و تحکیم امنیت اجتماعی و مبارزه با آسیب های اجتماعی موثر خواهد بود. » كيه كه ما جوونها را درست، با درك و دانايي لازم بشناسد ؟ پيش به سوي مسجد بد نيست، اين هفته كه ما در مورد دينگريزي جوانان حرف ميزنيم گويا خبرها هم همين حول و حوشند! همين هفته قبل يك دورهآموزش مديريت فرهنگي ويژهائمهجماعات ومديران مسوول كانونهاي فرهنگي هنري مساجد اصفهان در مجتمع فرهنگي فرشچيان اصفهان برگزار شد و در آن گفته شد كه « جوانان تشنه خوراك فكري هستند و اگر ما اين خوراك را براي آنها تهيه نكنيم،افراد آلوده باهدف تهاجم فرهنگي اين مهم را انجام خواهند داد. » در اين دوره حجتالاسلام رمضان علي معتمدي مسوول دبيرخانه كانونهاي فرهنگي هنري مساجد اصفهان – واي خسته شدم! اين هفته چقدر القاب داريم!- ضمن تاكيد بر مديريت ائمه جماعات بر مساجد از آنها – يعني همان ائمهجماعات كه در اين دوره شركت كرده بودند- خواستند كه با برنامههاي خوب و جذاب فرهنگي جوانان را به مساجد دعوت كنند. پس بزنيد بريم مسجد كه هم برنامههاي خوب و جذاب در راه است و هم خطر خوردن خوراك فكري آلوده فرهنگي.
شهريه و نرخ تورم ؛ 100دانشگاه برتر دنيا گويا نميشود ما يك هفته اين صفحه «يخدهنيوز» را ببنيديم و خبري از دانشگاه آزاد نزنيم. بله، دکتر عباسپور خبر داد طرح ساماندهی شهریه بر اساس مدل سرانه دانشجو هفته آینده نهایی می شود. اين مدل سرانه دانشجویی بر اساس امکانات آموزشی، پژوهشی و رفاهی هر دانشگاه تعیین می شود. تعداد اعضای هیئت علمی، تعداد دانشجو و حتی امکانات فوق برنامه نیز در این مدل لحاظ می شود تا به وسیله آن شهریه مشخص شود و براي اينكه جهشي در ميزان شهريه بوجود نيايد،افزایشش برابر با نرخ تورم سالیانه ميباشد. تا از اين حال و هواي اخبار دانشگاهي بيرون نرفتهايم اين خبر را هم داشته باشيد كه رتبهبندی جهانی دانشگاهها بر اساس معیارهای معتبر دانشگاه شانگهای و گزارش آموزش عالی تایمز آو لندن ؛ 100دانشگاه برتر جهان را اعلام كرد و مثل سنوات قبل نامی از دانشگاههای ایران دیده نمی شود . در اين رتبهبندی 5 دانشگاه آمریکایی به نامهای هاروارد، استنفورد، یل، انستیتور فناوری کالیفرنیا و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، حائز رتبه های اول تا پنجم شدند. دانشگاه معتبر انگلیسی همچون کمریج که همواره رقابتی تنگاتنگ با دانشگاه هاروارد (رتبه نخست این فهرست) داشته است در رتبه ششم قرار گرفت. بد نيست بدانيد كه آسياييها همچين وضعيت خوبي ندارند و دو دانشگاه ژاپنی (دانشگاه توکیو و دانشگاه کیوتو) در میان 29تاي اولند، دو دانشگاه چینی در هنگکنگ نیز به ترتیب رتبه های 69 و 96 برترین دانشگاه جهان را به خود اختصاص داده اند.
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:46  توسط اکسیر
با سلام. اینجا خانه ی خداست. جایی که در آن بندگان خدا سر یک زمان معین با خدا و یکدیگر وعده دارند. می آیند و صحبت می کنند. با خدایشان و با هم. مردان و زنان. پیران و جوانان. و عجب صفایی دارد جماعتشان. به خصوص وقتی در مقابل پروردگارشان به سجده می افتند. اما این مسجدی که امروز برایتان روایت می کنم، چیزی کم دارد. چیزی که نشاط و طراوت را به این خانه هدیه دهد. این مسجد جوان ندارد. البته این طور هم نیست که هیچ جوانی به اینجا نیاید. می آیند ولی خیلی کم. اما در مقابل مسن ترها خیلی می آیند. انگار که برایشان یک جور عادت شده است. مسجد، مسجد محلی است. امام جماعتش هر سه وعده نماز را خودش می خواند. پس همه می شناسندش. اسم اینجا، مسجد امام حسن مجتبی(ع) است. اگر آدرس آن را می خواهی، مواظب باش از اصفهانی ها نپرسی. خودت که می دانی چرا؟ الان ساعت 18:15 است. حدود یک ساعت به اذان مغرب باقی مانده. عجب مسجد جالبی. از بیرون که نگاه می کنی، دقیقاً مثل یک منزل مسکونی دو طبقه است که نمای آجری اش هنوز تمام نشده باشد.( ای کاش جا داشتیم تا عکسهایی را که از آن گرفته بودم، نشانتان می دادم.) خبری از کاشی و کاشی کاری هم نیست. هر چه دنبال اسمش روی دیوارها گشتم، چیزی پیدا نکردم. اما اهل محل اسمش را می دانند. الحمد لله در حیاط اش باز است. داخل می شوم. پیرمردی روی یکی از سکّوهای حیاط، رو به قبله به دیوار تکیه داده، نشسته و پاهایش را دراز کرده، نماز می خواند ولی برّ و برّ مرا نگاه می کند. تا آنجا که مردمک چشمش می تواند، مرا دنبال می کند و از آنجا به بعد، حرکت گردنش را هم بدان می افزاید تا سر از کار من در آورد. در دلم تقبّل اللّهی به او می گویم و می روم. حالا که داخل حیاط شدم فهمیدم که ساختمان مسجد سه طبقه دارد. طبقه ی زیرین فقط وضو خانه و دست شوییست.( به قول پیرمردها، دست به آب است.) طبقه ی اول هم مسجد است. داخل آن می شوم. صحنه ی جالبی است. فضا به سالن کنفرانس بیشتر شبیه است تا مسجد. ازدیاد میز و صندلی های نماز توی ذق می زند. تازه در قسمت خواهران نیمکت هم برای نماز مهیاست. چشمم به جای دیگری می رود. در کنار این سه پیرمردی که ساعت شش و نیم عصر میز گرد اقتصادی تشکیل داده اند، دو تا جوان روی زمین ولو شده اند و ریاضی می خوانند. خیلی خوشحال می شوم و به خودم می گویم:" دیدی آقا بهروز؟ دیدی جوانها هم اینجا می آیند؟" ولی بعد از مدتی که صدای قرائت قرآن از بلندگوی مسجد بلند شد، دیدم هر دوی آنها، جُل و پلاسشان را جمع کردند و رفتند. انصافاً فضای خیلی دلنشین و زیبایی دارد. کاشی کاری هایش، ستون ها را در خود کشیده است. لوستر بسیار بزرگ و وزینی دارد. پدر بزرگم که عضو هیئت امنای اینجاست، می گفت:" این لوستر برای این مسجد 10 میلیون تومان آب خورده است"!! خلاصه داشتم در مسجد سیر می کردم که ناگهان چشمم به جالب ترین جای آن افتاد. طبقه ی دوم. راه پله اش را پیدا می کنم ولی درِ ورودی آن قفل است. مجبور می شوم از پارتی خود در هیئت امنا استفاده کنم و خادم را متقاعد سازم تا در را برایم باز کند. بالاخره وارد می شوم. عجب جای با حالی است. به همه جای مسجد احاطه دارد. کاشی کاریِ داخل گنبد از این نزدیک چه زیباست. از گرد و خاک زمین پیداست که خیلی وقت است کسی اینجا نیامده. این طبقه بخشی از محیطِ مدور مسجد را دور می زند. از این بالا چه خوب می شود نماز گزاران را دید. واقعاً حیفِ اینجا نیست که این طور بی استفاده مانده است؟ فضا کاملاً خالی است. فقط یک میز مطالعه دارد و یک میز پینگ پونگ! که روی هر کدام به اندازه ی یک عمر خاک نشسته است. من این بالا کنار نرده نشسته ام و پایین را نگاه می کنم. نماز گزاران یکی یکی داخل می شوند. اذان تمام شده. پیرمردی با قد خمیده، آرام آرام به سمت میکروفن می رود و با صدای خش دارش شروع به اذان گفتن می کند. مردها را شمارش می کنم. 61 نفرند ولی تنها 8 نفر از آنان جوان هستند. پایین می روم تا من هم از این خیر عظیم عقب نمانم. نماز که تمام شد، به اطرافم نگاه کردم. بلا فاصله بعد از پایان نماز همه ی جوانها رفته بودند. فقط یکی از آنها مانده بود. انگار مجبور بود بماند. باید صبر می کرد تا نافله ی پدرش تمام شود و بعد با هم بروند. بچه تر که بودم، کلاس دوم راهنمایی، یک معلم انشایی داشتیم به نام آقای سلیمی نژاد (هر جا هست امیدوارم موفق باشد). او می گفت:" امام حسن(ع) خیلی غریب است. در زمان خودش که یارانش تنهایش گذاشتند و امام (ع) مجبور به صلح با معاویه شدند. فیلم امام حسن هم خیلی غریب بود. چون بعد از فیلم امام علی(ع) پخش شد و آن جذابیت را نداشت، کسی نگاه نمی کرد." راست می گفت. امام حسن (ع) هم خودش غریب است، هم فیلمش و هم مسجدش. نویسنده: بهروز سهیلی
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:46  توسط اکسیر
یک نفر شل تر از آب ...!
. . .
-----------------------------------------------
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 7:45  توسط اکسیر
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 23:59  توسط اکسیر
|
عید مبعث سرآغاز دوران شروع وحی در زندگی پیامبر اکرم(ص) است. حادثه مهمی که برای پیامبر بسیار عظیم و سخت بوده است به گونه ای که معمولا حتی باعث تغییرات جسمی ای همچون دگرگون شدن رنگ صورت پیامبر در هنگام نزول وحی می شده است که اطرافیان پیامبر آن را نقل کرده اند. اشاره قرآن کریم در این مورد به پیامبر(ص) با یا ایهالمدثر است یعنی کسی که پس از اولین نزول وحی از شدت سخت بودن این حالت و درک مفاهیم بلند ملکوت و صحبت با خداوند به دور خود لحافی پیچیده و خوابیده است. وحی که در لغت به معنی اشاره سریع و پنهانی است در قرآن کریم به معانی مختلفی بکاربرده شده است. الهام غریزی به حیوانات مثل زنبور عسل، القاء مطلب، اشاره کردن به مطلبی بدون صحبت کردن از جمله این معانی مختلف است. در همه این مفاهیم نوعی انتقال معانی با اشاره و بصورت سربسته وجود دارد. وحی پدیده ایست که ما را به عالم غیب متصل می کند و خبرهایی از آنچه ورای عالم مادی وجود دارد به ما می دهد و به ما که در مقطع پایین هرم هستی و در دنیای مادی زندگی می کنیم کمک می کند تا خود را با لایه های ملکوتی و راس هرم هستی هماهنگی کنیم. در دوران جدید که ملکوت و وحی و عوالم مرتبه بالاتر نظام هستی فراموش شده اند، بازار ادعای تخیلات و توهمات نحله های شبه عرفانی برای ارتباط با عوالم بالاتر حسابی گرم است و عده زیادی هستند که فکر می کنند پدیده هایی مثل وحی و مکاشفه و ارتباط با عوالم بالاتر هم مثل بازیهای کامپیوتری هستند: جذاب و سرگرم کننده. همه هم با کمی تمرین می توانند بازی کنند! دوستی که با خواندن چند کتاب عرفانی و سرگذشت چند مکاشفه فکر می کرد نزدیک است که به او هم وحی شود، نقل می کرد: در حرم امام رضا(ع) قبل از اذان صبح تصمیم گرفتم تا آخرین ذکری را که در یک کتاب پیدا کرده بودم به تعداد زیادی در سجده بگویم. مدتی در سجده بودم و ذکر را تکرار می کردم که ناگهان سنگینی زیادی روی شانه هایم احساس کردم. خیلی ترسیدم، عرق کردم و احساس کردم که جبرئیل یا یکی دیگر از ملائکه آمده اند سراغم تا از جانب خدا از من تشکر کنند! نفسم در سینه حبس شده بود. با این که خیلی می ترسیدم که الآن است که جبرئیل را ببینم و غش کنم شروع کردم سر از سجده برداشتن و در این هنگام بود که صدایی را هم شنیدم:"بلند شو! وقت نماز صبح شده است!"... پیرمرد پهلویی ام توی صف نماز بود که با دو دستش داشت شانه هایم را تکان می داد... "بلندشو جوون! پاشو اینجا نخواب! پاشو برو یه وضو بگیر و بیا، چند دقیقه دیگه اذانه!"
نیما احمدزاده
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:35  توسط اکسیر
اگر حالتان از هرچه پیام بازرگانیست بههم میخورد، اگر دلتان میخواهد اسپمرهایی که مدام به ایمیل شما پیامهای تبلیغاتی میفرستند را خفه کنید، اگر به صفحات نیازمندیها آلرژی دارید، مطالب این پرونده را به دقت بخوانید چون هیچ ربطی به این موارد ندارند!! « تبلیغات» کلمهی 7 حرفی سادهای که میشود هزاران و بلکه هم میلیونها صفحه مطلب دربارهاش نوشت، موضوعیست که در این شماره به طور ویژه به آن پرداختهایم و البته سعی کردهایم با توجه به فضایی که در اختیار داریم، از ابعاد مختلف به این کلمه نگاه کنیم و دربارهاش بنویسیم. تبلیغات یعنی معرفی یک دستاورد تولیدی یا خدماتی و تلاش برای یافتن تقاضا و بازار عرضهی بیشتر برای آن محصول. روشهای مختلفی برای تبلیغات وجود دارد. از سنتی گرفته تا مدرن، از معمول تا غیرمعمول(!). از تبلیغات در حوزههای متفاوت: اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی و... بهره میجویند. مشاغل بیشماری در این صنعت وجود دارد از جمله: اشتغال در مؤسسات تبليغاتي، واحد تبليغات سازمانهاي توليدي و خدماتي، رسانههاي تبليغاتي، نمايندگيها و يا مراکز توزيع و فروش، فعاليت به عنوان مشاور و محقق تبليغاتي و علاوه بر اینگونه مشاغل رسمی، پوشیدن لباس توتفرنگی، میکیموز، اسپایدرمن، ... و ایستادن روبهروی فستفودها، پخش آگهیهای کاغذی در معابر و درب منازل و «بازاریابیهای با پورسانت عالی» و جیب خالی(!) از دیگر مشاغل مرتبط به این صنعت میباشند که این سری دوم نمود بیشتری در جامعهی ما دارند. به عنوان مثال فقط کافیست به یکی از این روزنامهجات آگهی نگاهی بیندازید. در قسمت آگهی استخدام، بخشی به «استخدام بازاریاب» اختصاص دارد که آگهیهای بیشتری هم جذب کرده. خیلی از افرادی که جذب این آگهیها میشوند نیز جوانان و نوجوانانی هستند که نه تجربه و نه تحصیلاتی در این زمینه دارند و همین باعث میشود که بعد از مدتی دوندگی و کار بیجیره و مواجب و به بهانهی پورسانت، دریابند که این راه به جایی ختم نخواهد شد، اصولاً! اما تبلیغات در کل چیز خوبیست.(این جمله را فیلسوفی نامی گفته است، که البته نگارنده نامش را فراموش کرده!) آگاهی دادن اگر همراه با صداقت باشد، مفید است و ای کاش این « آگاهی صادقانه» بیش از این به مسخره گرفته نشود. امیدواریم!
مصاحبه با رئیس سازمان تبلیغات استان اصفهان مسکوت گذاشتن بخشی از دین بالاترین ظلم به دین است.
فقط همسر می تواند برای همسرش پیام شخصی بدهد!
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:35  توسط اکسیر
مصاحبه ای با رئیس سازمان تبلیغات استان اصفهان یحیی سهروردی **************************** اهمیت تبلیغ در دین چه میزان است؟ بسم الله الرحمن الرحیم. وصف تبلیغ یکی از اصلیترین اوصافی است که در قرآن برای همه انبیا آمده، «الذین یبلغون رسالات الله». یعنی کسانی که پیامهای الهی را ابلاغ میکنند. در قرآن واژههای دیگری هم داریم که ماهیتشان تبلیغ است. مثلاً دعوت به خدا، در آیات زیادی در وصف نبی اکرم «داعی الی الله» آمده است. تبلیغ دین به عهده کیست؟ در آغاز که انبیاء و امامان. در زمان غیبت که دست ما از ائمه به حسب ظاهر کوتاه است، خود امامان تکلیف را روشن کردهاند. تعابیر گوناگونی آمده است، مانند حدیث شناس و مستنبط احکام الهی. وقتی از تبلیغ دین صحبت میکنیم به کدام قسمت دین نظر داریم؟ باید ببینیم رسالات و رهآوردهای دین چیست. اسلام به این دلیل آخرین دین و پیامبر اعظم به این دلیل آخرین نبی هستند که دین ایشان کامل و جامع است. در اسلام قوانینی وجود دارد که تا قیام قیامت تضمین کننده سعادت انسان است. دین الهی ندای فطرت است یعنی خارج از سیستم جسم و روح هیچ چیز نمیآورد. اگر اسلام چیزی را منع کرده دلیلش از یک سو بینیازی انسان به آن و از طرف دیگر زیانبار بودن آن برای انسان است. در مورد واجبات نیز همینطور، آنها نیازهای ما را برآورده میکنند. خوب، دینی که هم به دنیا و هم به آخرت جامعه نظر دارد باید قوانین مادی و معنوی را توامان جمع کند و اسلام این هنر را داشته است. اسلام برای قیامت، اقتصاد، سیاست، مدیریت و مسایل اجتماعی و هر آنچه در جامعه نیاز است پیام دارد. آیا مبلغ دین میتواند در تبلیغ گزینشی عمل کند؟ یعنی مباحثی مثل اعتقادات و نماز را بسیار پررنگ بیان کند و مسایلی مثل ازواج موقت فراموش شود؟ اسلام یک ساختمان ارگانیک دارد. یعنی یک کارشناس باید همه بخشهای دین را مد نظر قرار دهد. مسکوت گذاشتن بخشی از دین بالاترین ظلم به دین است. اما دو نکته هست: اول اینکه شاید یک مبلغ در زمینهای کارشناس نباشد. مثلا کارشناس عقاید، حدیث، تفسیر یا احکام باشد. نباید انتظار داشته باشیم مبلغ در همه زمینهها کارشناس باشد. شاید کمتر بحث شدن برخی قسمتهای دین به این عدم تخصص در همه زمینهها برمیگردد. نکته دیگر بحث اهم و مهم است. اجزا دین هیچ یک جای دیگری را نمیگیرد اما تفاوت مرتبه و جایگاه دارند. اگر کسی مثلا روی نماز خیلی کار میکند به این خاطر است برای آن اولویت قائل شده نه اینکه دیگر اجزای دین را فراموش کرده است. اتفاقاً این از ظرایف تبلیغ است. مبلغ باید به مقتضای فضایی که در آن قرار میگیرد کار نکند. اصلا یکی از علل تاکید روی تبلیغ چهره به چهره همین است. در تلویزیون بحث برای چند میلیون نفر مطرح میشود اما در تبلیغ چهره به چهره نیاز مخاطب دقیق مشخص میشود.
شاید اصلا دلیل تشکیل سازمانی برای تبلیغ دین پوشاندن همین نقاط ضعف باشد. در یک تشکیلات سازمانی هم میتوان در همه رشتهها کارشناس تربیت کرد. هم میشود نیازهای هر منطقه را خوب مشخص کرد. با اینکه ما چنین سازمانی داریم باز هم بخشهایی از دین مسکوت مانده است. دلیل اینکه بحثهایی مثل ازدواج موقت خیلی به ندرت مطرح میشود و یا اینکه وقتی برخورد با بدحجابی به دوش نیروی انتظامی میافتد کم کاری سازمانهای تبلیغی نیست؟ ببینید! من به صحبتهای رهبر معظم اشاره میکنم. یک ضایعه در کشور ما نبودن مهندسی فرهنگی است. خواسته ایشان از تاثیرگذاران رده بالای عرصه فرهنگ تبیین مهندسی فرهنگی کشور بود. حتی از آنها به خاطر برخی کمکاریها گله هم کردند. ما باید یک نقشه هندسی کامل داشته باشیم. دیگر اینکه من معتقدم سازمان تبلیغات 4 ویژگی دارد. کارش صرفا مربوط به فرهنگ دینی است، صبغه حوزوی دارد، ماموریتهایش ریشه در 14 قرن حیات اسلام دارد و با توجه به نیازی که در نهضت احساس شد به دستور امام راحل تشکیل گردید. با این اوصاف در عین حال که انتظار از سازمان فراوان است، اما بحث مهندسی فرهنگی اگر انجام نگیرد، دستگاهها وظیفه خودشان را روشن نمیدانند و ارتباط میان آنها هم درست برقرار نمیشود. اگر نقشه فرهنگی ایجاد شود جلوی خیلی از موازی کاریها با حتی خنثی شدن حرکتهای فرهنگی گرفته میشود. من ادعا ندارم سازمان وظیفهاش را کامل انجام داده یا نه. این بررسی را نهاد دیگری باید انجام دهد. اما بر اساس نظرات امام راحل در صحبتهایشان و یا بر اساس سخنرانیها و پیامهای متعدی که رهبر معظم به مسئولان سازمان داشتند میتوانم بگویم کار فراوان صورت گرفته و مامورتهای خوبی انجام شده است. محوریترین فعالیتهای سازمان تبلیغات چیست؟ در مجموع ماموریتهای فراوان سازمان به اعتقاد من محور این فعالیتها 4 ماموریت است. فعالیتهای قرآنی، اعزام مبلغ به اشکال گوناگون و در فصول مختلف، سازماندهی تشکلهای دینی و قشرهای تاثیرگذار در جامعه مثل هیاتهای مذهبی، انجمنهای اسلامی و کانونها فرهنگی به ویژه هیاتهای مذهبی و دیگری حمایت نرمافزاری و فرهنگی از مساجد. نمیگوییم همه فعالیتها در این موارد به عهده سازمان است اما سازمان در این کارها نقش کلیدی دارد. مهمترین اولویت سازمان کدام بحث است؟ ما شک نداریم قرآن باید حرف اول را بزند. پیامبر به «معاذ ابن جبل» که برای تبیلغ به یمن فرستاده شد، یک منشور فرهنگی دادند که در کتاب «تحف العقول» هم هست. اولین چیزی که ایشان به معاذ فرمود این بود «علمهم کتاب الله» یعنی قرآن یادشان بده. هیچ چیز اولویت قرآن را ندارد. این کار قرآنی قرآنی شامل دو بخش میشود، یک بخش فعالیتهایی مثل حفظ و قرائت. مثلا اخیرا ماموریتی بر عهده سازمان گذاشته شده که مدرک تخصصی حفظ قرآن را سازمان به حافظین بدهد. 3 هفته قبل آزمونی برگزار شد. در استان اصفهان چیزی حدود 400 حافظ 10 جزء، 20 جزء و کل داشتیم، حتی بین روشندلان. این عدد کاملی نیست اما عدد خوبی است. اما کل کار این نیست. از روح قرآن هم نباید غافل شد. تعالیم قرآنی را باید به زندگی روزمره مردم منتقل کرد. سازمان در این بخشها توفیقاتی داشته است اما گستردگی جامعه از یک سو و ترفندها و لشگرکشی دشمن عرصه را تنگ کرده است. البته اسلام هیچ ترسی ندراد. اسلام دستش پر از استدلال است. مهمترین مشکلات پیش روی سازمانها تبلیغی چیست؟ امام صادق(ع) میفرمایند بقای اسلام و مسلمانان یک جهتش اموال است. اگر بنا باشد یک دستگاه تبلیغی دستش پر از برنامه باشد اما در مسایل مالی دستش تنگ باشد، چه انتظاری میشود داشت؟ ادعای ما با کمال تاسف این است که برخی سازمانهای تبلیغاتی متناسب با ماموریتهای کلانی که دارند حمایت مالی نمیشود. اگر این حمایت صورت بگیرد مطمئن باشید برنامهریزان و کارشناسانی وجود دارد که با تدبیر صحیح اجازه ندهند معضلات اخلاقی به جایی برسد که دستگاههای ضابط و انتظامی بخواهند وارد شوند. البته ما حرکت نیروی انتظامی را در مبازره با مفاسد اجتماعی تایید میکنیم. اسلام دینی است که هم تبلیغ دارد، هم مدارا و هم برخورد. کار نیروی انتظامی اجرای قانون است نه فعالیت فرهنگی. دستگاههای فرهنگی باید مقدم بر نیروی انتظامی با تمام ظرفیت برای هدایت جامعه، آگاهی بخشی و معرفی ارزشها و ضدارزشها وارد عرصه شوند. اکثریت جامعه هم چون فطرتشان پاک است وقتی زیبایی ارزشها و زشتی ضدارزشها را ببینند تسلیم حق میشوند. اما در طول تاریخ عده کمی بودهاند که در برابر هر پیام آسمانی مقاومت میکردند و مصالح خودشان و جامعه را در نظر نمیگرفتند. اینجا نیروی انتظامی باید وارد شود
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:34  توسط اکسیر
تا به حال برایتان پیشآمده که از تبلیغات محصولی، خوشتان بیاید، تصمیم بگیرید که برای آزمایش ادعای آن تبلیغ هم که شده، محصول را بخرید ولی بعد از خرید متوجه شوید که اصولاً فقط همان تبلیغاتش خوبه؟!... این همان جادوی تبلیغات است. در بسیاری از مشاغل، یکی از مهمترین و اساسیترین مراحل بهسرانجام رسیدن کار، « معرفی دستاورد» به مصرفکنندگان آن است. در بسیاری از کارخانهجات و موسسات بزرگ نیز، بودجه و امکانات خوبی را به بخش تبلیغات و بازاریابی محصول اختصاص میدهند و به همین دلیل، گاهی میبینیم که این بخش، کارش را به نحو احسن انجام دادهست اما مهمترین بخش که اصولاً همان قسمت تهیه محصول است، به ضعفهای عدیدهای دچار است! دیشب باباتو رو بیلبورد دیدم، آیدا! این روزها، بیلبوردها نقش مهمی در تبلیغات بازی میکنند. قسمت اعظم درآمد خیلی از ستارهها و مشاهیر ورزشی، هنری و حتی سیاسی از راه ورود به بیلبوردها تامین میشود! چرا که این صفحات غولپیکر که در محلهای پررفتآمد نصب میشوند توجه زیادی به خود جلب میکنند. به گزارش ایسنا، اخیراً فنآوری جدیدی طراحی شده که امکان شمارش دقیق میزان مشاهده تبلیغات در مکانهای عمومی را فراهم کردهاست. این دستگاه به تبلیغ کنندگان اجازه میدهد تا میزان مورد مشاهده قرارگرفتن بیلبوردها و صفحات نمایش تبلیغاتی خود را بررسی کنند. یک پروفسور کانادایی، با ساخت این وسیله این امکان را به وجود آورده که تبلیغ کنندگان بتوانند شمار افرادی را که به بیلبوردها و صفحات تبلیغاتی آنها نگاه میکنند، محاسبه کنند. بر اساس این گزارش این دستگاه قابل حمل، با دوربینی حرکات چشم را کنترل میکند و به طور خودکار نگاه افراد را از فاصلهای در حدود 10 متر تشخیص میدهد. عرضه این فنآوری در پی افزایش نمایش تبلیغات در صفحات نمایش پلاسما، در فروشگاهها، رستورانها و دیگر مکانهای عمومی صورت میگیرد زیرا در حالی که شماره مشاهدهی تبلیغات در یک وب سایت قابل محاسبه است، چنین امکانی برای صفحات نمایش پلاسما دشوارتر است. این ابزار که اکنون توسط تبلیغ کنندگان در انگلیس مورد استفاده قرار گرفته است، به آنها کمک میکند منافع خود را در زمینهی فروش آگهی، بهتر بررسی کنند. کلیپت را در یوتیوب آپلود کن، نامزد محترم انتخاباتی! تا چند دهه قبل، وقتی هنوز رسانهها به این حد از گستردگی نرسیده بودند، فقط روزنامهها، بعداً رادیو و بعدترها تلویزیون تنها منابع اطلاعاتی مردم را تشکیل میدادند. اما با ورود اینترنت و تکنولوژیهای جدید رسانههایی بسیار فراگیرتر متولد شدند که همهی مشاغل و از جمله صنعت تبلیغات را با تحول عظیمی روبهرو کردند. با ورود این رسانههای غیرقابل کنترل، مبلغان، دیگر نمیتوانستند به راحتی دروغهای تبلیغاتیشان را به خورد مردم بدهند(البته که راههای جدیدی برای ارعاب مخاطبان پیدا کردند!). مدتی پیش در مقالهای در سایت «یکپزشک» مطلب جالبی خواندم . نوشتهبود که «عده کمی از مردم در زمان رئیسجمهور روزولت میدانستند که وی به خاطر ابتلا به فلج اطفال نمیتواند راه برود، چرا که روزنامهها از چاپ عکسهایی که روزولت را با آتلهای طبیاش به تصویر میکشید، خودداری میکردند و ترجیح میدادند عکسهایی از وی را کار کنند که پاهای او در آنها مشخص نباشد. تکلیف رادیو هم که مشخص بود، هیچ راهی برای مردم وجود نداشت که از روی شنیدن نطقهای روزولت پی به فلج شدنش ببرند.» اما بعد از آن در سال 1960 برای نخستین بار، مناظرهی دو کاندیدای انتخابات آمریکا از تلویزیون به طور زنده پخش شد و حالا با تولد اینترنت و تکنولوژیهای جدید، اطلاعرسانی و تبلیغات وارد مرحلهی جدیدی شده است. حالا دیگر رقبای انتخاباتی، برای پیروزی در انتخابات سعی میکنند رسانههای بیشتری را در اختیار بگیرند. به عنوان مثال، نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا برای این که تعامل بیشتر، صمیمیتری و فراگیرتری با مخاطبان داشته باشند، با همکاری سایت معتبر و معروف یوتیوب فضایی را برای پرسشهای مردم از نامزدهای انتخابات فراهم کردهاند. به این صورت که هرکس میتواند سوالش را در کلیپی 30ثانیهای از کاندیدای مورد نظر بپرسد و منتظر جواب باشد! البته که این جور تبلیغات هنوز در ایران جا نیافتاده است (ببخشید، اینگونه تصحیح میکنیم که اینترنت و یا به عبارت بهتر، وب2 هنوز در ایران جا نیافتاده است!) و این قبیل تبلیغات اصولاً به درد همان مرفهان بیدرد خارجی میخورد. ما همان تراکت چسباندن روی در و دیوار را ترجیح میدهیم!
وبلاگنویسی اصلاً خطر ندارد، حسن! یکی از جدیدترین راههای تبلیغاتی که به تازگی کشف شده، «ایجاد رابطه صمیمی و نزدیک با مخاطبان» است. شرکتها و موسسات مختلف، سعی میکنند در کنار سایت رسمی خود، وبلاگی داشتهباشند تا بتوانند به طور دوستانه، تبلیغاتشان را به خورد مخاطبان بدهند. این روش هم برای همهجا و همهکس کاربرد دارد، از پیتزا فروشی کوچکی در یک خیابان نه چندان مشهور شهر گرفته تا نامزد محترم انتخاباتی، که دوست دارد با قشر روشنفکر جامعه، تعامل مفید داشته باشد! البته این روش تبلیغی، چندسالی است در کشور ما هم متداول شده است. برای نمونه در انتخابات اخیر شوراها، چندین نفر از منتخبان که رایهای بالای نیز کسب کردند، وبلاگنویس بودند و البته با کمی وبگردی میتوانید نمونههای بیشماری برای این تب « وبلاگنویسی به عنوان پیشنیازی برای کاندیداتوری» پیدا کنید. تبلیغ میکنیـــم! نام تجاری هم اصل مهمی در تبلیغات است. این روزها، هر شرکت یا موسسهای که بخواهد به طور جدی وارد عرصهی رقابت با شرکتهای همارز شود، وقت، انرژی و بودجهی زیادی برای یافتن یک نام تجاری مناسب صرف میکند. و بعد از آن سعی میکند شخصیت و تصویر نام مناسبی برای برند خود پیدا کند. این نامها، پس از مدتی در ذهن مخاطب میماند و این شناختهشدن نزد مصرفکننده، اعتباریست برای محصولات آن شرکت و همین اعتبار، تا حدی اعتماد ایجاد میکند و به این ترتیب مخاطب ناخودآگاه به خرید آن محصول ترغیب میشود. تلویزیون را روشن کنید، چند دقیقه پیامهای بازرگانی را تماشا کنید.کدامها در خاطرتان ماندهاند؟ کدامها جذابتر به نظر میرسند. برخی از این کلیپهای بازرگانی، با داستان گاه دنبالهدارشان، مخاطب را جذب میکنند. برخیهایشان با جکهایی که با استفاده از آنها ساخته شدهاند، خود را در ذهن مخاطب جای میدهند. بعضیها سعی میکنند در هر برنامهی موفقی، حضور پررنگ داشته باشند و اینگونه، خود را به مخاطب تحمیل میکنند. به هر روی، هر شرکت دوست دارد از طریقی محصولش را در ذهن مخاطب، به عنوان یک کالای شناختهشده و قابل اعتماد تثبیت کند.
نفیسه حاجاتی + نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:34  توسط اکسیر
مصاحبه ای با یک آخوند،مبلّغ دین خدا در این زمان، دین در قالب هنر و اخلاص به ما جواب میدهد. امیر مالک صالحی "سید" را خیلی ها قبول دارند. برای همین از او خواهش می کنم تا برای مصاحبه با من به دفتر روزنامه بیاید. زود با بچه ها صمیمی می شود و مهرش به دل بچه ها می نشیند و خنده ها و صفایش فضا را می گیرد. بعد از مصاحبه با او در حیاط عکس می گیریم، از سردبیر -رضی ا... عنه!- تا خانم حاجاتی! حجت الاسلام سید فتاح حکمت منش، ایشان متولد 1354 هستند. بعد از اخذ دیپلم تجربی رشته حقوق قضایی را تا مقطع کاردانی دنبال کرده اند و سپس به مدیریت تغییر رشته داده اند. پس از خواندن قسمتی از دروس مدیریت، به دلیل علاقه به قرآن وارد حوزه علمیه می شوند و اکنون سالهای آخر سطح دو هستند. در ضمن ایشان چندین بار به عنوان روحانی نمونه و مربی قرآن برتر انتخاب شده اند. فلسفه تبلیغ در اسلام چیست؟ یک عده ای را ما لازم داریم که یک دستشان به وحی وصل باشد و یک دستشان به جامعه ای کم ظرفیت ،خیلی کوتاه بین و خیلی ضعیف النفس،که وظیفه اینها رساندن مطالب به مردم ا ست ،اما رساندن این مطالب سنگین به آن ها، افرادی را می خواهد که این ها تبیین آیات سنگین و پر محتوا رابرای مردم عامی کنند.این کار به عربی میشود تبلیغ. رساندن از خدا به مردم. سپس باید مطالب را تبیین بکنند، یعنی بر اساس دانستنی های اولیه مردم آن ها را بیان کنند.در یک کلام مبلغی که نتواند به زبان مردم حرف بزند، زبان روز مردم را بلد نباشد، دلش میخواهد تبلیغ کند،ولی جامعه و زمان را نمی شناسد و نه زبان مردم و علمش برای خودش می ماند. اصل این داستان از کجا آمده و آیا به نظر شما کسی چنین صلاحیتی را دارد؟مگر چنین آدمها خودشان در جایی به جز این جامعه پرورش یا فته اند؟ اصل این داستان دستور خداست،آن جا که می فرماید: یا ایها الرسول بلّغ. خب این برای پیامبر. وامام! بعد از امام دوازدهم سطح فکری جامعه به قدری پایین بود که مردم تحمل دیدن امام را نداشتند و خدا امام را غایب کرد.امام به آخرین نایب خودشان فرمودند :"بعد از شما کسی حق نیابت خاص نداردو ما لیاقت عام را میدهیم به فقهایی که شرایط لازم را داشته باشند و مردم باید از آن ها تقلید کنند: وللعوام ان یقلّدوا." آن هایی که بعد از امام دوازدهم آمدند مامور شدند تا همان کارهای پیامبران و امامان را انجام دهند؛ این دستور خداست به مبلغین. تکلیف خدا و پیامبر که معلوم است ،ولی این صلاحیت برای این افراد را چه کسی تایید میکند؟آخر کار بسیار ظریفیست. و چگونه قابل شناسایی هستند؟ من به حدیث امام زمان بر می گردم با کمی وضوح بیشتر .حضرت فرمودند:"من کان من الفقها." از آن فقها و نه همه فقها .تعدادی از فقها. فقیه هم یعنی کسی که ابواب دینی را که مثلا 52 تا است را شناخته باشد .این تازه یعنی فقیه که میتواند در این ابواب نظر بدهد.هنوز هم صلاحیت این آدم تایید نشده است .از میان این ها کسانی که این شرایط را داشته باشند : محافظت از دین بکنند، با هوای نفسشان مخالف باشند و مطیع امرمولایشان باشند و یکی دیگر که خاطرم نیست. یعنی به جز شرایط علمی باید تقیدات دیگری هم داشته باشند. تقیدات بدون سواد هم به درد نمی خورد. امام خودشان فرمودند :"کسی با این شرایط هیچ اشکالی ندارد که از او تقلید کنید."این تقلید جاهل از عالم است ومجاز و دینی ست. خب همه مسائل که دینی اند؛ از رفتار با پدر و مادر تا نماز خواندن و لبخند زدن و راه رفتن حتی!این حدود تقلید کجاست؟ مسائلی از دین که مردم برای پیدا کردن راه اصلی آن و جوابش نیاز به مطالعه دارند و فرصت مطالعه ندارند. یک سری از مسائل بدیهی و روشن است، مثل مسائل عقلی، این ها تقلید ندارند، ولی برخی مسائل (مثل خمس و زکات) نیاز به تقلید دارند. این کدام قسمت دین است؟ فکر نمی کنید بعضی اوقات وظیفه عقل است که خود جزیی از راه رسیدن به بهشت است؟ مسائل دینی در تقسیم بندی کل به 3 قسمت تقسیم می شوند:1- عقلی که تقلید در آن ها حرام است.مثلا خدا یکی است. در عقاید باید تحقیق کرد ونه تقلید. 2- اخلاقیات است که در این ها هم تقلید مطرح نیست، چون اخلاق هم به مطالعه، استاد، وتوسلات وابسته است و تقلیدی نیست، نیاز به آموزش و زحمت دارد. 3- احکام است که در آن گیر میکنیم و فرصت مطالعه نداریم و بیشتر مربوط به زندگی روزمره و یا بهتر بگویم مال اعضا و جوارح است. همانطور که عقاید مربوط به عقل و فکر و اخلاق مربوط به بحران های قلبی است. به نظر شما خصوصیات یک مبلغ نمونه چیست؟ من اینجا به صورت فهرست وار از قرآن به خصوصیات فردی و اجتماعی مبلغان نمونه که همان پیامبران بوده اند اشاره می کنم؛ خصوصیات فردی: اخلاص،شکر، تسلیم خدا بودن، توکل، نماز و دعا،شرح صدر، ایمان داشتن به پیروزی، آگاهی به اوضاع زمان و روحیه انقلابی داشتن. و خصوصیات اجتماعی پیامبران؟ یا دلایل موفقیت پیامبران در جامعه که من الان 8 تایش را ذکر می کنم:به تفکر وا داشتن جامعه، تکرار پیام در قالب های گوناگون، انزار مخاطب در کنار تبشیر، حرکت تدریجی، ارائه الگوی عملی، گفتو گوی نرم و لین، استفاده از مثال و به کار گیری استدلال. حاج آقا! چه شد که خودتان این راه را انتخاب کردید؟ شاید قسمتی تقدیر بود و قسمتی انتخاب خود من. قسمت تقدیر را با این شعر برایتان می گویم: رشته ای بر گردنم افکنده دوست/ می کشد هر جا که خاطر خواه اوست. قرآن ماندگار ترین است تا روز قیامت و سخنان معصومین هم که ماندگار است؛ و از این طرف مردم هم که به این مطالب نیازمندند همیشگی اند، پس تبلیغ هم ماندگار است. چه هدفی داشتید؟ من دیدم وقتی مطالب خدا و پیامبران در قالب هنر بیان شود، مردم خیلی راحت می پذیرند و عمل می کنند و نتیجه ها می گیرند. گفتم بیایم و تغییر و تحولی بدهم و این مطالب را در قالب هنر به کمک دوستان هنرمندم به مردم برسانیم که صد در صد به این مطالب نیاز دارند. یک سوال، علت اصلی این علاقه و ورود شما به کار قرآن چه بود؟ صوت قرآن و آهنگ دلنشین آن که گروه های مصری می خواندند. من بعد از یادگیری و تدریس قرآن در خود حوزه قم هم تدریس داشتم . به یاسوج هم رفتم، در اصفهان و حتی خارج اصفهان و کربلا و مشهد هم به عنوان تبلیغ رفته ام. اتفاق به یاد ماندنی که برایتان افتاد؟ شیرین ترین تجربه من تدریس قرآن و داستان های قرآن در دبستان بود. یکبار من یک فرم نظر خواهی به بچه ها دادم و نوشته بودم که: بچه ها! من غیر از قرآن چه درس های دیگری را می توانم درس بدهم؟ یکی از بچه های یتیم کلاس با خط زیبایش نوشته بود:" به نظر من این معلم دروس دیگری را هم می تواند درس بدهد،مثل ریاضی و ورزش، ولی این معلم به اختیار خود قرآن را انتخاب کرده است.علی یار این معلم باشد." من با خواندن دعای این کودک یتیم در حق خودم به گریه افتادم و خیلی هم گریه کردم و تصمیم گرفتم دیگر از این راه بیرون نیایم. حاج آقا! به نظر شما مقصر این دیدی که نسبت به مبلغ ها در جامعه هست، کیست؟ زمینه ها و دلایلش چیست؟ ما تاسف می خوریم که دشمن شناسی ضعیفی داریم. ما قبول داریم کشورهای اسلامی دوست و برادر ما هستند، ولی نمی توانیم آسیب شناسی کنیم که تبلیغات منفی علیه ما از کجا صادر می شود. خیلی از مشکلات مبلغین در حال حاضر از دشمنان ماست و ما نه در فکرش هستیم و نه در صدد رفع و مقابله با آن ها. توصیه شما به مبلغان چیست؟آیا آن ها اشکالاتی دارند؟ من جواب این سوالتان را با شعری از حاج ملا احمد نراقی میدهم که فرمود: نفس خود ناکرده تسخیر ای فلان/ چون کنی تسخیر نفس دیگران/ پس برو نفس خودت در بند کن/ پس برو آهنگ نفس خلق کن. هرچه درد این در مبلغ بیشتر باشد، به همان اندازه انعکاس کارش بیشتر می شود. و اما جوانان؛ با آن ها چه صحبتی دارید؟ بعضی اوقات ما بعضی چیز ها را توهم میکنیم،من از جوانان عزیز خواهش می کنم در مساله نگاهشان به مبلغین بیش از قبل فکر بکنند. در باره تبلیغ اکتفا به اطلاعات خودشان نکنند،بیشتر به دنبال فهمبدن مسائل باشند.لطفا دیدگاهتان را نسبت به مبلغین متفکرانه تر و فراتر از این بکنید. و در پایان می شود شعار خودتان را در تبلیغ برایمان بگویید؟ در این زمان، دین در قالب هنر و اخلاص به ما جواب میدهد.
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:34  توسط اکسیر
عنوان: مصاحبه ای با مسئول دفتر نیازمندی ها فقط همسر می تواند برای همسرش پیام شخصی بدهد! هما سعادتى --------------------------------------------------------------------------------------- خواندن نيازمندى ها شايد براى شما هم جالب باشد حتى اگر به دنبال چيز خاصى نباشيد؛نيازمندى هايى كه روزانه در اتوبوس،به همراه روزنامه ها، در بانك ها و بسيارى مكان هاي ديگر توزيع مى شود.دانستن اينكه اين حجم وسيع و متنوع نيازهاى مردم از كجا مى آيد،چطور دور هم جمع مى شود و به كدام جهت مى رود،موضوع مصاحبه اى است كه در زير مى خوانيد؛مصاحبه اى نسبتا كوتاه با جناب آقاى مهندس مهدى مهيار،مسئول دفتر مركزى نيازمندى هاى جامع شهر اصفهان. -كار اصلى شما چيست؟ تهيه ى نيازمندى ها كه اصل آن،آگهى نامه است.اطلاعات به دو صورت حضورى يا تلفنى جمع آورى مى شود.كه در نوع تلفنى،مامور وصول براى دريافت هزينه و تاييد متن به نقاط مورد نظر فرستاده مى شود. -در صورت عدم دريافت هزينه بعد از تماس تلفنى؟ آگهى به هيچ عنوان چاپ نمى شود مگر آنكه متعلق به سازمان هاى مرتبط و آشنا باشد. -تعرفه ها،توسط هزينه هاى آگهى نامه تعيين مى شود كه بستگى به تيراژ و سابقه ى آگهى نامه دارد.اما در كل نظارت خاصى بر تعرفه ها وجود ندارد.شرايط توزيع،هزينه هاي كار و تيراژ براى همه ى آگهى نامه ها يكسان نيست اما الان نيازمندى هاى با تيراژ بالا و پايين تعرفه هاى تقريبا مشابه دارند.اين مسئله براى ارشاد يك نقطه ضعف محسوب مى شود زيرا نظارت چندانى بر اين موضوع ندارد. -تخفيف خاصى شامل حال مشتريان مى شود؟ با توجه به جدول تخفيف بر اساس تعدد نوبت چاپ و يا قراردادى،به مشتريان تخفيف مى دهيم. -اكثر مشتريان شما چه كسانى هستند؟ جواب اين سؤال بستگى به فصل هاى سال دارد.مثلا در فصل امتحانات بخش آموزشى و در فصل تابستان بخش هاى توريستى و گردشگرى بيشتر فعال هستند. -متن آگهى را چه كسى مى نويسد؟ ما سعى مى كنيم اين متن ها كليشه اى نباشد و محتوا و فرم و رنگ آن تا حدى به عهده ى مشترى مى باشد. -تا چه حد از صحت و اعتبار آگهى اطمينان داريد؟ اگر يك آگهى با عرف، قوانين تعيين شده از طرف ارشاد و نيز قوانين مديريت دفتر تبليغات مغايرتى نداشته باشد،ما آن را چاپ مى كنيم.به طور مثال روابط آموزش و پرورش و آموزش عالى با ارشاد،طبق بخش نامه هايى تعريف مى شود كه ما نيز مجبور هستيم از اين بخش نامه ها تبعيت كنيم. -اگر موردى در اين بخش نامه ها تعريف نشده باشد؟ در اين مواقع تصميم گيرى با تيم مديريت است.مثلا در هيچ قانونى براى استخدام بانوان،محدوديت خاصى تعريف نشده است؛اينكه چه صفاتى و يا چه شرايطى بايد داشته باشند اما مديريت اين دفتر استفاده از كلماتى از قبيل خانمى "با ظاهر آراسته"،"مجرد"،"دوشيزه" و ... را مجاز نمى داند.در حالى كه اين محدوديت در هيچ كدام از قوانين ارشاد ذكر نشده است.در اين موارد به تعدد چاپ توجهى نمى شود و صرفا به علت مغايرت داشتن آگهى با قوانين مديريتى،مانع از چاپ مى شويم.حتى برخلاف برخى از روزنامه هاى معتبر،آگهى هايى از قبيل فروش اعضاى بدن را نيز به دلايل اخلاقى چاپ نمى كنيم. -آيا تاكنون درگيرى يا مشكل قانونى خاصى از طرف مشتريان گريبان گير شما شده است؟ مشكل جدى خاصى كه نه اما بعضى مشتريان نسبت به جاى آگهى اعتراض مى كنند در حالى كه مشترى هيچ حقى نسبت به اين كار ندارد؛البته آگهى هاى موجود در هر صفحه.مسائلى از قبيل انحصار وراثت نيز گاهى دردسرآفرين بوده است.مثلا ملكى متعلق به چند نفر بوده است اما يكى از صاحبان آن در روزنامه آگهى داده و نسبت به فروش ملك اقدام كرده است. -نقش شما در اين موارد چيست؟ كسى حق اعتراض به ما را ندارد چون ما كاملا نسبت به اين موضوع بى اطلاع بوده ايم.در اين مواقع اطلاعاتى را كه در مورد آن شخص داشته ايم به صورت كاملا محرمانه و در نامه هاي سربسته در اختيار دادگسترى،ارشاد،كلانترى و ... قرار مي دهيم. -آيا اين بدان معنى است كه شما هيچ مسئوليتى نسبت به متن آگهى ها نداريد؟ ما طبق قوانين عمل مي كنيم.حالا اگر مشكلى پيش بيايد و كسى اعتراض داشته باشد مى تواند از صاحب آگهى شكايت كند.چون ما هيچ تجسسى در جزئيات نمى كنيم.در واقع وقت اين كار را نداريم.گاهى در موارد خاص انجام مى شود كه بر عهده ي پليس يا صنف مربوطه است. -استفاده از عباراتى مانند "اولين"،"بهترين"،"تنها دارنده" و ... در چه صورت مجاز است؟براى استفاده از اين كلمات در روزنامه هاى سراسرى،داشتن مجوز از وزارت صنايع الزامى است و بايد اين عبارات در مجوز رسمى شان حتما قيد شده باشد.اما در موارد جزئى تر مثل "يك شركت توليدى معتبر"،نمى توان معتبر بودن اين شركت را ثابت كرد و اين كار واقعا از توان ما خارج است. -آگهى هايى از قبيل "افزايش قد" يا "لاغرى هاى سريع" و غيره را كه طرفداران بسيارى دارند اما صحت شان چندان تاييد شده نيست، بدون محدوديت چاپ مى كنيد؟ در اين موارد به مجوز بهداشت و يا كارت سبز گمركى دستگاه هاى مربوطه توجه مى كنيم.اما تبليغ در مورد قرص ها و كپسول هايى كه براى چنين اهدافى است،كاملا مردود است. -آيا مجلات از اين قوانين پيروى نمى كنند؟چون از اين قبيل تبليغات در مجلات به فراوانى ديده ايم. اين قوانين براي مجلات هم تعريف شده اند اما مجلات به علتِ چاپ شدنِ دير به دير از نظارت كمترى برخوردار هستند و ارشاد هم حساسيت كمترى نسبت به آن ها دارد. -پس نظارت بر نيازمندى ها شديدتر است؟! صد در صد.تا جايى كه شعبه اي در اداره آگاهى به نام "رسيدگى به مصبوعات" تشكيل شده است و كارش صرفا نظارت و كنترل است.حتى گاهى به عنوان مشترى با ما تماس مى گيرند و از آن طريق ما را كنترل مى كنند. -قسمت پيام هاى شخصى محدوديت خاصى ندارد؟ فقط همسر براى همسر مى تواند از اين پيام ها استفاده كند.دختران و پسران جوان به هيچ عنوان نمى توانند از اين قسمت استفاده كنند.محتواى اين قسمت هم بايد بر اساس عرف باشد. -آيا آگهى هايى هستند كه براى چاپشان ممنوعيت كامل داشته باشيد؟ بله.تبليغاتى از قبيل آگهى پزشكان و وكلا. توجيه منطقى اين مسئله هم به اين صورت است كه وقتى پزشكى قسم مى خورد نبايد از راه هاى تبليغاتى براى جلب مشترى استفاده كند مگر در موارد اعلام جابجايى مطب يا دفتر كار.اما متاسفانه به علت عدم نظارت كافى ارشاد،در بعضى نيازمندى ها آگهى پزشكان و وكلا ديده مى شود. -در چند سال اخير شاهد افزايش تعداد نيازمندى هاى گوناگون بوده ايم.به نظر شما علت آن چه مى تواند باشد؟ فرهنگ و كشش خاص مردم نسبت به تبليغات بيشتر شده است.افراد زيادى هستند كه از نياز مردم به عنوان شغل استفاده مى كنند.به همين دليل چند ماهى يك دفتر تبليغاتى باز مى كنند و بعد از مدتى هم تعطيل مى شوند.همين امر باعث افزايش تنوع در اين دفترها شده است. -واقعا تبليغات تا چه حد بر مردم تاثير دارد؟ ما الان تبليغاتى داريم كه بيش از يك سال است مشترى ما هستند و اين تنها به اين دليل است كه آگهى و تبليغات به كارشان جواب داده است.با هزينه ى كم توانسته اند مشترى هاى زيادى به دست آورند كه هزينه ى تبليغات در مقابل آنها واقعا ناچيز بوده است. وقتى هم يك آگهى دائم جلوى چشم مردم باشد،باعث جلب افراد علاقه مند و يا علاقه مند كردن ساير افراد مى شود.يك سرى ارگان ها و سازمان ها هم وجود دارند كه به دنبال موارد فعال هستند كه هميشه حضور داشته باشند و به اين صورت خيال خودشان را راحت و كارشان را به اين افراد واگذار مى كنند!
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:33  توسط اکسیر
تکنولوژی، رسانه، علم مدرن، توسعه، تبلیغات؛ بسیاری از واژگانی که امروز در فرهنگ روزمره ما به کار میروند، خنثی به نظر میرسند. بدین معنی که این واژهها در نگاه نخست به نظر مثبت یا منفی نمیآیند. اما در خنثی بودن بسیاری از این مفاهیم امروزه تشکیک شده است. گروهی از فلاسفه و جامعهشناسان معتقدند این مفاهیم هرگز خنثی نیستند بلکه کاربردی یکسویه دارند و اتفاقا به نظر اینان این کاربرد نه تنها مثبت نیست، بلکه منفی است. تکنولوژی انسان را بیریشه میکند، رسانه خود پیام است نه اینکه تنها حامل پیام باشد، علم مدرن با اخلاق در تضاد است، توسعه منجر به گسترش شکاف میان فقیر و غنی میشود و تبلیغات به القای نظرات قدرتمندان و صاحبان سرمایه منجر میشود. اینها بخشی از اظهار نظرهای معترضین تمدن جدید است. شاید در میان مفاهیمی که به عنوان مثال ذکر شد، هیچکدام مانند تبلیغات مورد انتقاد قرار نگرفته باشد. در این انتقدات به جنبههای گوناگون مفهوم تبلیغات توجه شده است.
تبلیغات اقتصادی شاید نزدیکترین لایه تبلیغات به عرف روزمره زندگی ما، تبلیغ کالاها و خدمات باشد. این نوع از تبلیغ به شیوههای متعدد جای خود را در زندگی روزمره ما باز کرده است. تیلیغات تلویزیونی، رادیویی، تابلوهای خیابانی و یا چاپ آگهیها در روزنامهها. این روزها کمتر جایی را میتوان یافت که از این نفوذ در امان مانده باشد.گاهی این شیوه تبلیغ به قدری گسترش مییابد که نهادهای بینالمللی به فکر مقابله با آن میافتند. مثلا زمانی که برخی شرکتهای چند ملیتی یا کارتلهای بزرگ اقتصای اقدام به بررسی بحث تبلیغ در فضا کردند. قرار بود تابلوهای تبلیغاتی بسیار بزرگ در مدار زمین قرار گیرد اما کمیتههای بینالمللی وارد شده و جلوی انجام این کار را گرفتند. این قبیل تبلیغات در ابتدا جایگاهی در حد معرفی محصول داشت اما به مرور زمان تبلیغ یک کالا بسیار فراتر از معرفی محصول شد و حتی دامنه کار به سیاست کشید. به عنوان مثال Pepsi و Coca cola دو کمپانی بزرگ نوشابه سازی هستند. پپسی متعلق به جمهوریخواهان و کوکاکولا از آن دموکراتها است. تبلیغات این دو نوشابه در اکثر موارد به سمبلی برای درگیری این دو گروه سیاسی تبدیل شده است.
تبلیغات سیاسی شاید این گونه از تبلیغات جدیترین نوع آن باشد. البته این تبلیغ سیاسی روندی سینوسی دارد، در یک زمان بسیار پررنگ و قوی و در زمانی دیگر کمرنگ.تر است. قویترین تبلیغات سیاسی به دوره انتخابات باز میگردد؛ در این زمان افراد و احزاب تلاش میکنند هر آنچه در چنته دارند رو کنند. شعارهای سیاسی با اشکال گوناگون به مخاطبین حمله میکند و راه را برای در اختیار گرفتن رای مردم باز میکند. با این حال جدی بودن این نوع از تبلیغات باعث نشده تا راههای نامتعارف در آن نفوذ کند. در ترکیه یکی از نامزدهای مجلس قول داده بود اگر به مجلس برود موجبات حذف قانون آفساید از فوتبال را فراهم کند! در انتخابات سال 2005 نيوزلند آقاي كيت لك كه عضو حزب سبزه بود، قول داد كه اگر در انتخابات نتواند بر حريفش پيشي بگيرد، بدون لباس به خيابان برود. اين آقا در انتخابات شكست خورد و البته به عهدش هم وفا كرد! تبلیغات فرهنگی شاید این حوزه یکی از وسیعترین حوزههای تبلیغات باشد، البته دلیلش هم روشن است. حوزه فرهنگ بسیار فراگیرتر از اقتصاد و سیاست و در واقع دربرگیرنده همه این حوزههاست. تبلیغات فرهنگی میتواند بسیار متنوع باشد، از تبلیغ یک محصول فرهنگی مانند کتاب یا فیلم گرفته تا تبلیغ نرمافزارهای فرهنگی مانند دین. در حیطه تبلیغ فرهنگی مهمترین معضل جریان یکسویه فرهنگی است. زمانی که دو فرهنگ با یکدیگر روبهرو میشوند اگر امکان تعامل برابر میان آنها فراهم نشود و یکی از این فرهنگها با ابزار و شگردهای فرهنگی بتواند این تعامل را به نفع خویش یکسویه کند، نتیجه چیزی جز نابودی فرهنگ ضعیفتر از نظر امکانات نیست هر چند این فرهنگ دارای محتوای عمیقتر باشد. نکته بسیار مهمی که باید مد نظر قرار داد، ارتباط تنگاتنگ انواع تبلیغات با یکدیگر است. این ارتباط البته بیشتر در جهت به خدمتگیری تبلیغ فرهنگی به نفع تبلیغ سیاسی و هر دو به نفع اقتصاد بوده است. به عنوان مثال سینما را به عنوان یک ابزار فرهنگی در نظر بگیرید. در اینکه سیاست نفوذ فراوانی در این حوزه دارد شکی نیست، همانطور که دیگر حوزههای فرهنگ از سیاسی شدن در امان نماندهاند تا بدانجا که نگرشهای سیاسی نقش عمده و پررنگی در فعالیتهای هنری داشته است. اما نکته اینجاست که هر دو این حوزهها تا حد زیادی تحت سلطه اقتصاد قرار گرفتهاند. بزرگترین کارگردانان سینمای جهان اگر نتوانند فیلمهای پرفروش و موفق از نظر اقتصادی بسازند، در ادامه کار دچار مشکل میشوند. به هر جهت ما چه بخواهیم چه نخواهیم در جهانی زندگی میکنیم که سیطره تبلیغات در آن روز به روز در حال گسترش است. زمانی که تلوزیون روشن میکنیم، روزنامه میخوانیم، مجله ورق میزنیم، در خیابان قدم میزنیم و یا با اینترنت کار میکنیم، دائما تبلیغات به صورت یکسویه به سمت ما هجوم میآورد. تبلیغاتی که قطعا تاثیر ناخودآگاهشان بر ذهن ما از تاثیر خودآگاهشان بیشتر است و شاید تنها راه کاهش سیطره آنها بر نظام فکری ما برخورد نقادانه و سعی در ایجاد تعاملی دوسویه میان باشد.
"چوپان دروغگو هنوز زنده است" تبلیغات چند سالی هست که چیزی از چوپان دروغگو کم ندارند. همه را یکی نکنم، منصفانه اما اگر قضاوت کنیم خیلی هاشان ، تنشان به تن همان چوپان دروغگوی سالهای دبستان خورده است! شاهد اگر می خواهید... . بگذارید شاهدی بیاورم که مو لای درزش نرود. اتهام نشر اکاذیب را نمی خواهم متحمل بشوم! فکر می کنم بانکها شاهد صادق این مدعا باشند. همان ها که قرار است با همسو شدن با سیاست بانکداری الکترونیک، باری از دوش مردم بردارند. همان ها که قرار است ارباب رجوع را تکریم کنند. همان ها که ایستگاه های عابر بانکشان باید شبانه روز آماده ی خدمت باشد.اگر بخواهم همه ی جملات پیش را نفی کنم باید همه شان را از نو بنویسم. خودتان بی زحمت به آخر همه شان جمله ی " اما نیستند" را اضافه کنید. تبلیغ آن پدری را که به دخترش نوید می دهد:" نگران نباش عزیزم طی چند ثانیه ی آینده پول به حساب خالی ات واریز میشود" را یادتان هست؟ من یکبار جای آن دختر بینوا قرار گرفتم اما والدینم خبرم کردند که: دلبند! کل کارهای واریز پول از کارت به کارت 24 ساعت طول می کشد. من از آن روز یاد گرفتم که تبلیغات، تبلیغات است و واقعیت هنوز همانقدر تلخ و سرد و گزنده است. بقیه ی نمونه ها هم بمانند. آن جملات قصار همیشه در صحنه که هر شبکه روزی 500 بار تکرارشان می کند که مبادا یادت برود. یادت برود که هرروز بهتر از دیروز، که زندگی دکمه ی بازگشت ندارد، که با ما تماس بگیرید، که عجب روز خوبی من و مامان و [...] . می خواهی شاهراه درآمد را یکجا مسدود کنی؟ تو را چه به این اظهار نظر های از ما بهترانی؟ برو فکر نان باش رفیق خربزه آب است. آهان همین آب. البته از نوع معدنی جوشیده از چشمه های زاگرس کهن. هنوز یادم نرفته آن برنامه ی پدر آمرزیده ای را که نشانمان داد این آب جوشیده از چشمه های کهن توی یکی از بطری ها خزه بسته! عجب آبی، خضر فرخ پی را خبر کنید که من یافتم . برو بچه جان با خیال آسوده بخواب که پشه ها همه با قرص حشره کش [...] فرار را بر قرار ترجیح می دهند اما از من اگر بپرسی همان پشه بند مادر بزرگ را توی حیات بر پا میکنم که اگر از اسب افتاده ام اصلم هنوز به قوت خود باقی است! تو بمان و قرص و شب بیداری هنوز مانده تا بفهمی تبلیغات طبل میان تهی است. گذارت اگر به فروشگاه زنجیره ای افتاد،احیانا برای خرید مهمانی امشب،کیسه های برنج پاک شده چشمت را می گیرد. می دانم.کم باری از دوشت بر نداشته اند. برنجها را پاک شده تحویلت میدهند. دیگر نه سینی می خواهی، نه نور آفتاب و نه چشمهای از دقت ریز شده.اما کد بانو، حمید همیشه هم راست راستش را نمی گوید. این برنج های پاک شده ی یکدست عطر برنجهای مادرت را ندارد. عطر و بو اگر می خواهی توی همان گونی های زبر قهوه ای دنبالش بگرد. آنقدر نمونه توی سرم وول می خورد که اگر بنا به نوشتن باشد حالا حالا ها میشود نوشت یا به قول بعضی قلم فرسایی کرد! اما راستش دلم نمی آید. هنوز صدای"نه مامان بستنیش خوشمزه تره"توی گوشم هست. آن خاطرات حتی دروغ را دوست دارم. چه کنم؟ آدمیزاد است و هزار خلق و خو. ما برویم دیگر. کوپنمان گویی پر شده است . انتقاد هم حدی دارد مگر نه. ما هستیم، این صفحات هستند آزادی هم حتما هست . بر منکرش لعنت. بگو " بشمار" ... .
یحیی سهروردی
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:33  توسط اکسیر
سازمان صدا و سينا با مشارکت اداره فرهنگ و پرشاد برگزار می کند : "همایش ازدواج دائم " به صرف شربت وشيريني مكان: تالار "پيوندتان مبارك" زمان: شب جمعه
"سرويس طنز-سفره قلمكار" ما پيشِ هر خري كه بخواهيد پارتي داريم. با شماره ي حساب بانكي ما در ارتباط باشيد. "مافياي كار راه بنداز" شعار ما اين است: " آقازاده هاي امروز، مديران فردا" از طرف "آقازاده هاي ديروز" استخدام يك جوان جوياي كار بدون سابقه ي كار با حقوق ماهيانه ي بالا . شركت " آليس در سرزمين عجايب" به يك همسر جهت ازدواج نيازمنديم. ديگر نگران مسخره شدن نباشيد موسسه ي كاشت موي طبيعي " روغن كله پاچه" پدر و مادر از كار افتاده و بدرد نخور خود را به ما بسپاريد. آسايشگاه سالمندان " فرزندان بامعرفت" اصغر جون يه زنگ به من بزن كار مهمي باهات دارم. فروش انواع اتومبيل آخ نگفته، متعلق به خانم دكترها. نمايشگاه اتومبيل " رزق حلال" ژل موي سر "فوتباليست" محل توزيع: فدراسيون پرافتخار فوتبال مركز مشاوره ي ازدواج "مهرم حلال، جونم آزاد" زير نظر خانم دكتر "خوشبختيان" آغاز به كار كرد. استخدام جاسوس هرجور كه خودتان صلاح مي دانيد با ما تماس بگيريد گروه منافقين"عشق من،وطن" ترم جديد كلاس هاي بادمجان دور قاب چيني آموزشگاه "مديران هميشگي تاريخ" شروع شد. به يك مجريِ بي ادب ديگه با ابروهاي دستكاري شده نيازمنديم. كارگردان برنامه ي زنده تلويزيوني "خورجين" يا ايني كه من ميگم يا، الفاتحه مع الصلوات از طرف "شاپور شر خر" فروش انواع ترشي بهداشتي و غير بهداشتي فروشگاه "دختران مجرد دمِ بخت مونده" دانشگاه غيرانتفاعي "گاگول بيا، نخبه برو" زير نظر اساتيد رشوه بگير و متعهد با مدرك معتبر و جعلي آهاي پانته آ با من ازدواج مي كني؟ انتخابات نزديك است. هر كسي مي خواهد رنگ عوض كند بيايد. صافكاري و نقاشي "آفتاب پرست" مسافرت به قسمت هاي ممنوعه ي دنيا را با آژانس مسافرتي "ما و اين حرف ها؟! " تجربه كنيد. در كار فرهنگي،حاجت هيچ استخاره نيست. تشكل نسبتاً دانشجويي "بريز و بپاش" موسسه ي همسريابي "اگه من زنت بشم . . . . . . . منو با چي مي زني؟" جايي مطمئن براي آغاز يك زندگي سراسر كش مكش. فيلم ترسناك " به خاطر يك ليتر بنزين " همزمان با تهران در تمام سينماهاي تهران تماشاي اين فيلم براي كودكان زير 60 سال توصيه نمي شود. شب شعر "كشك و اشك" برگزار ميگردد. انجمن شعر "آبغوره" قابل توجه هنرمندان وفوتباليست ها توزيع فيلم جشن عروسي،پارتي و مجالس خصوصي خود را به ما بسپاريد. موسسه عرضه و پخش محصولات فرهنگي "غيرت و آبرو"
کارت سوخت به شماره 0913202131 از نظر صاحب آن از درجه اعتبار ساقط است،لطفاً اگه اونو پیدا کردین جونِ ننتون باهاش بنزین نزنید. "منتصب گرايان لايق" تبریک می گویم. از طرف رياست محترم همون سازمان
فروش فوق العاده گوشت بز روي سيبيلِ "نهرام شاظري" (خواننده) شصتمین کتاب دکتر "سولماز سورپانژاد" با عنوان «بیا منو بِسون» با رویکردی جدید نسبت به بحث ازدواج به بازار آمد:
از پذیرش هر گونه پیرزن معذوریم. شركتِ "سانسور شد" سیگار نکشید،خیلی بده،تریاکم خیلی بده!هروئین بدتره! پس قول بدید نکشید. شتاد مبارژه با مواد مخدر شبكه ي تلويزيونيِ متعهدِ " اسمشو نبر "برای تکمیل کادر متعهد خود به تعدادی آب بند متعهد جهت آب انداختن در برنامه ها،تعدادی کارگردان کیلویی متعهد،یک گوینده تبلیغات با صدای اکویی(صرفاً متعهد)،ویک سری جاروکش متعهد نیاز دارد. در ضمن هر کی متعهده می تونه بیاد، بالاخره یه کاری می دیم دستش به تعدادی قاتل جهت کشتن افراد زیر نیازمندیم: 1-قرزاد شسنی (مجري) 2- امید قلعه كهنه اي (مربي) 3-گزارشگر دائمی فوتبال شبکه تلويزيوني "اسمشو نبر" که از روز ازل بوده و تا ابد هم هست. در گذشت هنرمند پیشکسوت رادیو،سینما،تلویزیون،ماهواره،ویدیو،دی وی دی،هندی کم و . . ."عباس قلی یاردان قيلی" را به تمام اهالی هنر و محله شون تسلیت میگوییم. ایشان از همان کودکی با استعداد وافری که داشتند در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدند.وی با فیلم «پسر لخت» به شهرت رسید و پس از به بازی در فیلمهای هنری چون «شبهای کاباره» و «چند می دی قرش بدم» و....پرداخت.در نجابت ایشان همین بس که هنگام فیلمبردای اصلا به خانم نامحرم نگاه نمی کرد و تمام فیلمهایی که .... می کند ساختگیست. وی به فقرا هم کمک می کرد.پس از مرگش تنبانش به مبلغ 50 ملیون فروخته شد و به وصیت خودش خرج فقرای محل شد.خدا این تنبان ها را از سرِ ما کم نکند. ما هنرمندی گُنده را از دست دادیم. یادش بخیر موسسه کاشت پشم "ژوژول" تحت لیسانس پشم شتر عربستان مهد کودک " گلهای خوشبوی باغچه زندگی" با مدیریت "خاله ميگرن" با سابقه 30 ساله در بچه داری. دارای اتاق شیردهی مجهز(با استفاده از اساتید مجرب گاوداری). دستگاه تعویض پوشک اوتو ماتیک.ربات سرپا گيرنده ي بچه. آموزش بادی بیلدینگ در زور خانه ي سنتی " ماشاالله سيبيل" با دستگاه های مجهز پرس گبورگه،اسکات میل،هالتر میل و ...
جناب مهندس "تك بعدي زاده" انتصاب شما را به ریاست سازمان تفریحی ساختمانی آموزشی علمی منطقی انفورماتیک ساختاری اقتصادی مهندسی تحقیقاتی تبریک عرض می نماییم. از طرف " ما " "فروش سیما" تقدیم می کند: شونصدمين كاست از " علیرضا ابتکاری " : "آوای خوش قناريِ شغالي " لطفا هنگام خرید به برچسب سیبیل طلایی توجه فرمایید
.: eXir :. براي دادن نظر اينجا را كليك كنيد .: eXir :.
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:32  توسط اکسیر
* در اينترنت مراقب كوسهها باشيد آقا ما هرچي ميگوييم اين اينترنت خطرناكه فرشاد، خطرناكه! –دليل تحريف جمله را متوجه خواهيد شد- گوش نميكنيد كه. اين وزارت فاوا هم براي خودتان هست كه فيلترينگ و ... را اعمال ميكنند، باور نميكنيد، اين اتفاق 2-3هفته پيش در قم افتاده است، از زبان خودش بخوانيد : « ...چند ماه پيش از طريق اينترنت با زني به نام «مليحه» كه 20 ساله بود، آشنا شدم. پس از گذشت مدتي از اين آشنايي، از «مليحه» خواستم تا با من به منزل يكي از دوستانم بيايد و به اين ترتيب او نيز مرا تا منزلي كه هيچكس در آن نبود، همراهي كرد. حدود نيم ساعت از حضور ما در اين منزل نگذشته بود كه ناگهان درب منزل زده شده و مردي كه خود را برادر شوهر «مليحه» معرفي كرد، به زور وارد خانه شد، و با تهديد به من گفت: «اگر ميخواهي موضوع را به پليس اطلاع ندهم، بايد دو ميليون تومان به من بدهي»، اما من كه هيچ پولي همراه نداشتم به التماس افتادم، اما اين مرد كه «علي» نام داشت، توجهي به حرفهاي من نكرد و در اقدامي ناگهاني به من تعرض كرد. اين در حالي بود كه گوشي تلفن همراهم را با نوشتن قولنامه صوري به زور از من گرفت و به همراه «مليحه» فرار كرد ... » اما ماجرا به اينجا ختم نميشود، اين "علي"آقا دوباره با اين جوان اينترنتباز تماس ميگيرد و به عنوان حقالسكوت درخواست وجه نقد ميكند و جوان داستان ما هم با همكاري پليس يك قرار ديگر ميگذارد و اينبار «وحيد» 17 ساله،«مليحه» 20 ساله و «علي» 30 ساله دستگير ميشوند. در پايان هم احتمالا آقا فرشاد داستان ما درحالي كاملا منقلب، ميرود و هرچي كارت اينترنت خريده همراه با مودم كامپيوتر و هرچي كه وابسته به اين ابزار آلوده چـــت بوده را مياندازد دور ... اما در اين بين هشدار نيروي انتظامي به جوانان خواندنيست : «اينترنت همانند قايق دريانوردي است كه ما را با سواحل و جزاير زيباي جهان آشنا ميكند، اما در اين مسير بايد مراقب كوسههاي اين سواحل باشيم. جوانان نيز نبايد با هر شخصي در اينترنت، ارتباط برقرار كرده و به او اطمينان كنند » * ورزشكاران، دلاوران ، گوشي همراه رسيد ! شرکت آدیداس(Adidas) با همکاری سامسونگ، تلفنهمراهی را تولید کرده است که ورزشگاران میتوانند هنگام انجام فعالیتهای ورزشی به راحتی از آن استفاده کنند. این گوشی جدید که F110 نام گرفته است، یک تلفن سازگار با فعالیتهای ورزشی است که علاوه بر عملکردهای یک تلفنهمراه، با مجموعهای از نرمافزارها، شامل برنامه گامشمار، بسامدشمار قلب و ابزاری برای کنترل مصرف کالری میشود. همچنین حضور یک حسگر حرکت و یک سیستم صوتی راهنما برای ورزشکاران، از دیگر امکانات این تلفنهمراه است. پیش از این نوکیا نیز عرضه تجاری مدل 5500 Sport خود را یک تلفنهمراه ورزشی است، آغاز کرده بود. * طرح شنود بوش امنيت ملي هميشه بهترين حربه بوده است براي توجيه اكثر اقدامات جديد قانوني! اشتباه نكنيد اصلا حرف سياسي نميزنيم و منظورمان ايران نيست، اين شيطان بزرگ را عرض مينماييم كه با يك بامبول 11سپتامبر 5-6 سالي است كه هركاري را ميخواهد به بهانه امنيت ملت آمريكا انجام ميدهد، نمونهاش شنود مكالمات تلفني؛ گفتگوهاي تلفني كه شايد از معموليترين حريمهاي شخصيست ديگر براي اتباع خارجي آمريكا وجود نخواهد داشت. مجلس سناي آمريكا، طرح جمهوريخواهان براي بازبيني قانون شنود از مظنونان تروريستي توسط دولت فدرال بدون كسب مجوز دادگاه را تصويب كرد. قانون قبلي نظارت اطلاعاتي خارجي به جاسوسان آمريكايي امكان شنود مكالمات مظنونان تروريستي خارجي را فراهم ميآورد اما بنابر اين قانون جديد، دولت براي رهگيري اين تماسها ديگر احتياجي به كسب اجازه از دادگاه نخواهد داشت. كنگره آمريكا مخالف تصويب اين قانون بود اما رئيس جمهور آمريكا تصريح كرد كه كنگره تا زماني كه اين لايحه را تصويب نكرده بايد به كار خود ادامه دهد و از تعطيلات تابستاني خبري نيست. استدلال نهايي نمايندگان هم اينچنين بود كه : طالبان و تروريستها مثل ما يك ماه تعطيل نخواهند بود. * دانشجويان عزيز ، بدو بدو وام ! در گزارش عملكرد دو سالانه صندوق رفاه دانشجويان اعلام شد كه ميزان پرداخت وام به دانشجويان در دو سال اول فعاليت دولت نهم برابر با مجموع وامهاي پرداختي در 18 سال گذشته بوده است. مبالغ وام پرداختي به دانشجويان در دو سال اول برنامه توسعه چهارم نسبت به كل وام پرداختي در سالهاي برنامه اول تا سوم توسعه 22/3 درصد و نسبت به برنامه سوم توسعه كشور، 48درصد رشد داشته است. همچنين صندوق رفاه دانشجويان تا پايان سال تحصيلي 86-85، شانزده نوع وام و تسهيلات رفاهي را به دانشجويان دورههاي مختلف آموزشي بيش از 1100 دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي اعطا كرده است و در سال تحصيلي جديد پرداخت 4 نوع وام جديد شامل وام عمره دانشجويي، خريد لوازم كمك آموزشي دانشجويان نابينا و كمبينا، وام اجاره بهاي خوابگاه و وام ارزي به دانشجويان آغاز خواهد شد. * زلف و اشتغال و دانشگاه آزاد ! چيه؟ كلمات بيربطند؟ خير آقا، نخير خانم؛ اگر اندكي تامل بفرمائيد و صحبتهاي جناب دكتر جاسبي را در آيين گشايش مركز آموزش عالي بينالمللي منطقه آزاد ارس بخوانيد متوجه ميشود كه همچين هم اين كلمات بيربط نيستند. رييس دانشگاه آزاد اسلامي گفت: برخي از نامتناسب بودن ميزان فارغالتحصيلان با جذب در بازار كار اظهار نگراني ميكنند، در حالي كه بايد توجه داشته باشند گره زدن زلف آموزش عالي به اشتغال، اشتباهي بيش نيست. ايشان افزودند: تربيت صرف دانشجويان براي اشتغالزايي منطقي نيست. مهمترين ركن توسعه، توسعه نيروي انساني است و توسعه نيروي انساني از دانشگاهها عبور ميكند. وي با تاكيد بر اينكه نبايد نگران عدم اشتغال فارغالتحصيلان از دانشگاهها بود، اضافه كرد: مهم، ارتقاي سطح فرهنگ و دانش جامعه است كه در اين صورت بسياري از مشكلات مرتفع خواهد شد. ايشان شمار دانشجويان دانشگاه آزاد را تا پايان برنامه چهارم به 5/1 ميليون و تا پايان چشمانداز 20 ساله به 5/2 ميليون نفر عنوان كردند اما نفرمودند كه چرا سال گذشته 3بار دانشگاه آزاد اسامي ظرفيت تكميلي اعلام نمود، شايد هم دانشجوياني كه وارد اين دانشگاه ميشوند ازبس علاقه دارند هيچ وقت فارغالتحصيل نميشوند و آمار آن همينطور بالا ميرود. البته اين را هم ميدانيد كه روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي در سومين سمپوزيوم بينالمللي روابط عمومي، عنوان برتر را نصيب خود كرده است.
+ نوشته شده در <-PostDate-
>ساعت 8:32  توسط اکسیر
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانهسلامآرشیو پیوندهای روزانه نوشتههای پیشیناردیبهشت 1387شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعیجلدستون بیخيالي Yokhte نيوز (اخبار) همين اطراف (اجتماعي) تاملات نابهنگام دلخوشيهاي كوچك زندگي سفره قلمكار (طنز) ویژه نامه جوان پیوندهاجايي براي بودننفسانيات يك من روزنامه نگار اصفهانی پارك ممنوع والا پنچر لازم نيست يونس در اقيانوس |
||||||||||||
| Powered By NardebaN Graphic Home |