تبليغاتX
گروه روزنامه‌نگاران « اكسير »

  

ويژه‌نامه نوروز86 اصفهان زيبا

 

اصفهان 85 در يك نگاه

گفتگو با شهردار اصفهان :

پايتخت فرهنگي جهان اسلام،

لابلاي بحث‌هاي سياسي و اقتصادي كشور، خفه شد.

 

سال پيام‌بر اعظم در اصفهان

گپي با مدير تهيه زنده‌رود :

مخاطب محوري طوري نيست.

 

اصفهان بدرستي نصف‌جهان

 گزارشي از مجتمع فرشچيان :

گشايش پس از 16سال 

گفتگو با سه چهره شوراي سوم :

تعامل سه طيف شورا

حاج‌رسولي‌ها : ما در عمل به جوان‌گرايي معتقديم نه در شعار.

رضوي : دلم نمي‌خواهد كلمه سه‌گروه را بشنوم.

معين : اعتقادي به تشكيل اپوزيسون ندارم.

 

گپي عيدانه با نمايندگان اصفهان

فولادگر : براي پايتختي تلاش‌ كرديم اما نشد.

رهبر : اصفهان در نگاه مجلسي‌ها به اندازه يك روستاي دورافتاده هم نيست.

استكي ساكت‌ترين نماينده

 

دانشمند سال، مرحوم اردشير پورحسين :

دكتر! بخواب كه ما بيداريم.

مصاحبه با رويانا :

بسوزه مادر بي‌مادري

 

هجوم ميهمانان و زجر ميزبانان 

نوروز ايرانيان خارج از وطن :

هفت‌سينت را در كدام كشور چيده‌اي !؟


 در ویژه‌نامه نوروزی اصفهان‌زیبا

** بزودي روي وبلاگ **

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 10:58  توسط اکسیر  | 



فقط چهل روز کافی است!

 

 

در متون دینی، گاهی از اوقات روی اعداد خاصی تأکید شده است. در بعضی موارد تأکید روی عدد بخاطر مقتضیات ادبیات عرب است، مثل کاربرد عدد هفت برای کثرت.

همان طور که وقتی در فارسی می گوییم:« مگر ده بار این حرف را به تو نگفتم»، منظورمان اینست که این موضوع را بارها به تو تذکر دادم.

اما در برخی موارد دیگر به نظر می رسد حکمت ها و نکات دیگری در کاربرد بعضی اعداد خاص در متون دینی باشد که تأمل بیشتری را می طلبد، مثل وعده حضرت موسی با خداوند که پس از چهل شب توانستند با خدا تکلم کنند، یا بعضی از اذکار مثل تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها که طبق روایات وارد شده از ائمه باید با عدد مشخصی گفته شود، یا حتی در احکام، مثل این که در مورد نصاب زکات گوسفند داریم :« گوسفند پنج نصاب دارد : ( اول ) چهل تا است و زكاة آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكاة ندارد...»

 

چهل در روایات

کتاب های اربعین

فقط چهل روز کافی است!

یک بار امتحان کنید

چهل روز دعای عهد

هر چهلی هم مقدس نیست!

 

روزنامه اصفهان زیبا - نیما احمدزاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 1:26  توسط اکسیر  | 



زیارت اربعین ، سكوي پرتاب

 

مرحوم حاج شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان نوشته است: روز بيستم ماه صفر، روز اربعين است كه روز رجوع حرم امام حسين عليه‌السلام از شام به مدينه و روز ورود جابر بن عبدا... انصاري به كربلا جهت زيارت امام حسين عليه‌السلام است و او اولين زائر حضرت است و از امام حسن عسگري روايت شده است كه علامات مومن پنج چيز است:

  1. پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز
  2. زيارت اربعين
  3. انگشتر به دست راست نمودن
  4. پيشاني بر خاك گذاشتن
  5. بلند گفتن بسم ا... الرحمن الرحيم در نماز

و پس از آن زيارت مخصوص اربعين را از امام صادق عليه‌السلام نقل نموده است. در فرازي از اين زيارت مي‌خوانيم

و َمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ ...

يعني (امام عليه‌السلام) بيدريغ خيرخواهى كرد و خون خود را در راه تو داد تا بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى در وادى گمراهى برهاند...

نكته جالب توجه اين است كه چرا چنين تاكيدي در باب زيارت اربعين شده است كه آن را يكي از علامتهاي پنج‌گانه اهل ايمان دانسته‌اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 1:0  توسط اکسیر  | 



كلاغ پر، وبلاگ غير رسمي پر

سلام!

خيلي خلاصه مي‌گويم كه فعلا گيج نزنيد، اين جمله كه در انتهاي وبلاگ بود : « اين پايگاه بدون نظارت اركان روزنامه اصفهان زيبا اداره مي‌شود و طبيعتا مطالب آن بيان‌كننده ديدگاه‌هاي نشريه نيست » من بعد حذف خواهد شد و این وبلاگ ُ وبلاگ سرویس جوان روزنامه اصفهان زیبا خواهد بود.

توضیحاتش بماند برای وقتی که وقتش بود.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:0  توسط اکسیر  | 



هنوز هم می شود یه جورایی کنار هم ماند!

 

توضیح مترجم:

تا آنجا رسیدیم که دختر داستان ما عملیات واپس زنی عشق را در مقابل کلیم انجام داد و فهمید که نمی تواند کلیم را دوست داشته باشد و خودش به این نتیجه رسید که این دو هیچ وقت نمی توانند با هم ازدواج کنند و باید هر چه زودتر از هم جدا شوند و قهر کنند! اما دختر سر حرفش هست که می خواهد کلیم تا آخر عمر پیشش بماند و هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی او را تنها نگذارد.

از آن طرف کلیم روحش آشفته شد – چون نفهمید که بالاخره دختر دوستش دارد و یا می خواهد سر به تنش نباشد!- و از دختر خواست تا رو در رو با هم حرف بزنند و راهکاری اصولی، عقلی و به دور از احساسات برای ادامه این آشنایی بیابند. دختر هم سه سوته قبول کرد! حالا که دیگر کار از نامه گذشت و کشید به دیدار حضوری ما هم به جای چاپ نامه، برایتان گوشه هایی از حرفهای به شدت خصوصی آن دو را می آوریم(!) که با تلاش پیگیر «ستاد کنش پذیری احساس و فضولیّت در امور دیگرانِ» اکسیر، به دست ما رسیده است! فقط ببخشید که اینقدر شبیه دیالوگ های بی مزه ی فیلم های ایرانیست!

 

[14:30 بعد از ظهر – یکی از اراضی چمن کاری شده ی شهر اصفهان]

[نمای دوربین: به دلیل مسائل ناموسی تصویر از کلاغ های نوک درخت!]

 

کلیم [با حرارت و گرمی]: سلام، خوبی؟

دختر [با سردی و بی خیالی ساختگی]: مرسی! خوبم! فقط یه ذره خسته م، چون از صبح رفتم کلاس و الان هم زود می خوام برم خونه، چون نهار کم خوردم و داره عصر می شه و باید میوه های عصرونه مو بخورم! نگفتی... چی کارم داشتی گفتی بیام اینجا؟! 

 

- واسه اینکه نگران نشی منم بگم که حالم خوبه(!)، من گفتم بیایم اینجا تا همدیگه رو ببینیم!

 

[دختر زیر چشمی به کلیم نگاه می کند و با ناز می گوید]: خب! دیدیم دیگه! حالا من برم؟!

[کلیم سر جایش جا به جا می شود]: نه بابا! هنوز که خیلی همدیگه رو ندیدیم که! بیا خیلی همدیگه رو ببینیم!

[دختر به سختی قانع شده است!]:باشه! می گم که خوبی؟(!!) راستی تو اون عکست که تو اینترنت بود صورتت جوش داشت، چرا؟ 

[پسر دستی به موهایش می کشد]: خب دیگه! اون موقع نوجوون بودیم!

[صورت دختر تغییر می کند]: یعنی می خوای بگی که من هنوزم بچه م؟! من اصلاً همین الان میرم خونه مون! [صورتش را از کلیم بر می گرداند و منتظر عکس العمل می ماند]

 

 [کلیم دست پاچه می شود]: نه عزیزم! من منظورم این بود که... اصلاً من چیزی نگفتم که.. با تو نبودم به خدا... ببخشید... [دختر با عصبانیت به کلیم نگاه می کند و بازصورتش را بر می گرداند تا کلیم ناز کشی را ادامه دهد]: ببخشید تو رو خدا...نمی دونم چرا اینجوری شد... اصلاً راستشو بخوای...دختر داستان عزیز! من دوستت دارم!

 

[کلاغی غار غار می کند، دختر به آرامی صورتش را بر میگرداند، به چشمان کلیم نگاه می کند، اشک در چشمانش حلقه می زند و زیر لب زمزمه می کند]: منم خیلی ازت خوشم میاد بچه پر رو! [ و سپس به طرف بـ......]

 

(بینندگان جوان! به دلیل اینکه این یک نمایش خانگی ست، از پخش ادامه ماجرا معذوریم)

 

توضیح مترجم: همانطور که مشاهده کردیم، دختر و کلیم پس ازیک بحث اصولی و عقلی(!)، به این نتیجه رسیدند که هنوز هم می شود یه جورایی کنار هم ماند و با صولت همدلی، لحظات شاد داشت! 

 

كليم آرام

روزنامه اصفهان زيبا

۲شنبه - ۱۴اسفند۸۵ 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 23:24  توسط اکسیر  | 



دیروز امتحان کنکور کارشناسی ارشد ۸۵ بود

این مطلب را از یک

فارغ التحصیل مهندسی معدن

دانشگاه صنعتی اصفهان

دانشجوی ارشد فلسفه

 دانشگاه شهید بهشتی تهران

بخوانید در مورد تغییر رشته :

 

چهار سالی که در دانشگاه صنعتی بودم بدترین دوران عمرم بود. به قول یکی از دوستان وقتی به مشکلی برخورد می کنم و یاد آن دوران می افتم می بینم که چقدر مشکل فعلی ام کوچک است! حرف کسی را نمی فهمیدم و کسی هم حرف من را نمی فهمید. به هیچکدام از کلاسهای رسمی دانشگاه علاقه نداشتم. فکر کنید شما را 4 سال مجبور کنند در رشته ای تحصیل کنید که هیچ علاقه ای به آن ندارید.

 یحیی سهروردی

روزنامه اصفهان زیبا

۵شنبه - ۱۰بهمن۸۵

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 23:40  توسط اکسیر  | 



 

مدرک و دیگر هیچ!

 

جدي نگيريد! 

1.جمعه این هفته امتحان فوق لیسانس است. من مهندسی برق خوانده ام و الهیات امتحان می دهم. صدرا مهندس الکترونیک است و ارتباطات امتحان می دهد ، یونس هم که مهندسی کشاورزی خوانده، فلسفه امتحان می دهد، یحیی هم که مهندسی معدن خوانده بود الآن فوق لیسانس فلسفه غرب می خواند...همه ما هم فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان هستیم.

 

2.حتما با خودتان می گویید چه آدم های خل و چلی دور هم جمع شده اند و صفحه جوان را با هم کار می کنند! گذشته از این مطلب که احتمالا  تا حدودی درست است، فکر می کنم مشکل اصلی را باید در نظام آموزشی جستجو کرد.

 

۳. ........

 

 

نيما احمدزاده

روزنامه اصفهان زيبا

۵شنبه - ۱۰ اسفند۸۵


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 21:32  توسط اکسیر  | 



سلام!

شرمنده كه اين ‌روزها باز يكم وبلاگ دير به دير آپ‌ديت مي‌شود اما ... بگذرد اين روزگار تلخ‌تر از تلخ...

اصل اينكه اين پست را گذاشتم براي اين بود كه خيلي ذوف زده شده بودم از مصاحبه 5شنبه.

5شنبه با موسي رفته بوديم تا مصاحبه‌اي بگيريم از جناب شهردار با موضوع

" اصفهان ، پايتخت فرهنگي جهان اسلام"

 

بنده خدا دل پري داشت از اين ماجرا.

درباره اصفهان، پايتخت فرهنگي جهان اسلام نظر بدهيد.

  • از صوري گرفتن اين قضيه توسط مسوولين حكومتي
  • از ناسيوناليستي برخورد كردن با اين قضيه
  • از عدم همكاري نهادهاي موظف
  • از تصويب تنها 3ميليارد بودجه و دادن فقط 1.5 ميليارد آنهم دوماه مانده به پايان پايتختي
  • از تشكيل شدن فقط يك‌بار رسمي و دوبار نيمه رسمي شوراي پايتختي به رياست معاون اول رئيس‌جمهور
  • از عدم رايزني نمايندگان اصفهان براي اين قضيه
  • و مهم‌تر ازهمه ، بي‌اعتنايي و حتي مخالفت سومين مقام كشور با پايتختي فرهنگي جهان اسلام‌شدن اصفهان و اعلام اينكه شهر "ق." پايتخت فرهنگي جهان اسلام است نه اصفهان توسط ايشان.

 

و كلي حرف‌هاي ديگر كه واكمن خاموش شد و گوش‌هاي ما محرم راز.

بهرحال مصاحبه دكتر سيد مرتضي سقائيان‌نژاد شهردار اصفهان پيرامون پايتخت فرهنگي جهان اسلام شدن اصفهان را در سالنامه۸۵ اصفهان زيبا خواهيد خواند.

 

درباره اصفهان، پايتخت فرهنگي جهان اسلام نظر بدهيد.

خوشحال مي‌شويم تا اوون روز كه بايد اين صفحه را ببينديم ( وسط‌هاي اسفند )

نظرات شما را هم در اين باب بدانيم و اگر بشود بچاپيم.

 

 

پس ما منتظريم...

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 19:8  توسط اکسیر  | 



برای خودت سنگ قبر درست نکرده ای؟

 

رضا غریب زاده  متولد 1363 در یکی از شهرهای استان اصفهان است .رضا علاوه بر تحصیل در رشته مهندسی در کارگاه کوچک سنگبری پدر وقت های بیکاریش را به حکاکی روی سنگ قبر می‌گذراند. پای حرف های او که می نشینی دلِ پری از عالم و آدم دارد ولی با این اوصاف به قول خودش خدایی دارد که مطمئن است به موقعش هم یوسف را از چاه نجات می دهد و هم فرعون و امثال اون را غرق می کند.از شلغم متنفر و در عوض عاشق کشک و بادمجون است.هر کاری کردم حاضر نشد عکسی ازش چاپ کنیم حالا چرا؟خدا میداند و آقا رضا.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 22:39  توسط اکسیر  | 



 
Powered By NardebaN Graphic Home