تبليغاتX
گروه روزنامه‌نگاران « اكسير »

 

من نظرم اینه و نظر تو هم برای خودت باشه!

 

کلیم بسیار عزیز ؛ سلام...

امروز یکشنبه بود. شاید خیلی مهم نباشه. ولی یکشنبه ها همیشه برای من روز خیلی مهمی بوده و توش اتفاقات مهمی افتاده .مثلاً روزی که برای اولین بار همدیگه رو دیدیم پنج شــ.....، نه! مثلاً روز تولد تو که با هم چت کردیم ،دوشـ.....!! (اینم که یکشنبه نبود). اصلاً بی خیال کلیم! همون که گفتم، باید خیلی مهم نباشه!

آها....می دونی کلیم؟ من اصلاً مثل تو نمی تونم قشنگ نامه بنویسم و توش همه رو بخندونم یا توی همین خنده ها چنان اندوهی رو قایم کنم که زیر خنده صورت خواننده ، غم موج بزنه. آخه تومیدونی چی می خوای بگی ،ولی من نمیدونم چی می خوام بگم!

چی میخوام بگم ؟.... آها....آها! کلیم! من تو این مدت فهمیدم که ما خیلی با هم «فرق» داریم. تو خیلی از من بهتری، تو خیلی از من جلو تری. هی رفتی جلو و من موندم عقب . البته من نمی گم که بهت نمی رسم (اصلاًشاید همین الان هم خیلی خیلی از تو جلوترم!!)ولی می دونم که تو خیلی خوبی و نازی و مهربونی و با فکری و از اینا! منم در راهی که برای خوب شدن شروع کردم به یک نفر احتیاج دارم. اما نه به کمک «کلیم»، بلکه به کمک «آقای آرام» !

کلیم! نباید بهت بگم و نمی تونم بهت بگم و اصلاً درست نیست که بهت بگم ، ولی می گم که(!): من آدم ضعیفی هستم! شاید بگی یعنی چه؟ (به تو ربطی نداره، ولی حالا چون تویی)، ضعیف یعنی این که آدم قانعی نیستم! (لازم به توضیح است که با وجود تلاش های پیگیر تیم اکسیر در هیچ کدام از فرهنگ های لغت قدیم ویا جدید فارسی این معنی خاص برای لغت مزبور یافت نشد! ــ تو ضیح مترجم) اما دلم میخواد به جایی برسم که قانع بشم و فکر می کنم « تو»  خیلی بتونی به من در این راه کمک کنی، اما نه به عنوان «کلیم»! ببین کلیم....من خیلی از تو خوشم میاد، از افکارت، از عقایدت، از رفتارت، از انسانیتت، از دل نازکت، از مهربونیات و از خیلی چیزای دیگه ت که اگه  بگم روت زیاد میشه، ولی بچه پررو! این دلیل نمی شه که دوستت داشته باشم. لطفاً لطف کن و اصلاًناراحت نشو ،اما من نمی خوام و باور کن که نمی تونم دوستت داشته باشم. البته نه فقط تو ،بلکه هر پسر دیگه ای رو، تو هم مثل بقیه! من نمی خوام  اصلاً با احساساتت بازی کنم (!) و برای همین، الان قبل از اینکه بیش از این احساساتمون آتیشی بشه،جلوشونو می گیرم. چون من خودم هی فکر کردم و تصمیم نهایی رو برای خودم و تو گرفتم(!) و اونم اینه که ما هیچ وقت نمی تونیم با هم ازدواج کنیم. من نظرم اینه و نظر تو هم برای خودت باشه! پس دیگه تموم شد . فراموشم کن و برو و حا لا دیگه قهر و اینا و اینا و اینا !

کلیم عزیزم! اگه فکر می کنی بودنٍِ من اذیتت می کنه، من دیگه توی انجمن نمی یام، اگه بگی برو، می رم،(با بغض) اصلاً هر کار تو بخوای می کنم. فقط ازم نخواه که دوستت داشته باشم ،چون میدونم و می بینم (!) که نمی تونم.

اما من هنوز سر حرفم هستم که گفتم من بهت احتیاج دارم و دلم می خواد مثل یه برادر هیچ وقت منو تنها نذاری ،خیلی خوبی عزیزم!

(دختر داستان!)

 

جوابیه کلیم :

من...من...من فکر می کنم بهتره رو در رو حرف بزنیم!

 

روزنامه اصفهان زیبا

دوشنبه ۳۰بهمن

 کلیم آرام

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 7:8  توسط اکسیر  | 



25امبن جشنواره در 28امين سال انقلاب اسلامي برگزار شد، جشنواره‌اي كه نام فيلم فجر را يدك مي‌كشيد. هميشه فيلم‌سازان قبل از اين بزرگترين رويداد سينمايي كشور بحث و جدل‌شان شروع مي‌شود، در حين برگزاري‌اش اوج مي‌گيرد در روز اختتاميه به نقطه پيك خود مي‌رسد و بعد از آن باچند اظهارنظر بسرعت افول مي‌كند. اما 25امين جشنواره حاشيه‌هايش زياد بود.

 

ضعف مديريتي وزارت ارشاد و حذف فيلم

مجوز يك‌روز در سال صداي محسن چاووشي

تالار وحدت يا ورزشگاه آزادي؟

من نه مرغ مي خواهم نه سيمرغ!

با اين فيلم پوز متحجران و روشنفکران با هم خورد

همه غصه من از این است که تو این درد را به حساب جبهه و جنگ گذاشتی

«پاداش سكوت» يا «من قاتل پسرتان هستم» يا هيچكدام؟

آخرين حاشيه اختتاميه ، برندگان جايزه بازيگري زن

جل هميشگي اين جور موقع‌ها ، مجلس محترم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 23:58  توسط اکسیر  | 



 حاشيه اختتاميه ، برندگان جايزه بازيگري زن

  

پانته‌آ بهرام

 

 

ايشان نوه سيد خليل نيستندها "باران كوثري" تشريف دارند.

 

منتظر گزارش حاشیه‌اي کامل‌تر باشيد ...

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 22:4  توسط اکسیر  | 



از يك زاويه ديگر

اين روزها كه مي‌شد، تمام بچه‌هاي كلاس و مدرسه به تكاپو بودند، نه اينكه فكر كني كلي سال از آن زمان‌ها گذشته است و دارم خاطرات اويل انقلاب را برايت مي‌گويم  نه همين سال‌هاي هفتاد و دو و سه. گروه سرود در مدرسه تشكيل مي‌شد، هر روز صبح در مراسم صبحگاهمان كلي با ذوق و شوق آهنگ‌ها و شعارهاي انقلابي را باهم مي‌خوانديم، كلاس را پر مي‌كرديم از پرچم‌هاي مثلثي سه رنگ و از اون آويزهاي ژيگول! اما حالا اگر صداوسيما براي‌مان نگويد دهه‌فجر شده شايد كك‌مان هم نگزد. انگار نه انگار كه 28سال پيش اين مملكت دست كه بوده و چه كساني چه‌جوري در آن انقلاب كرده‌اند. شايد بخاطر تكراري شدن قضاياست، ما اين‌بار انقلاب را از زاويه جديدي نگاهش كرديم. نگاه منفي داشتن يك ديكتاتور كه منتهي مي‌شود به يك انقلاب عظيم.

 

مرگ بر شاه

 

خاطرات آريامهر در ميان اين‌ همه فيلترينگ

باورم نمي‌شد! داشتم دنبال عكس محمدرضا شاه مي‌گشتم كه يكهو برخوردم به سايت جناب مستطاب اعلي‌حضرت آريامهر. در ميان اين‌همه فيلتر بجا و نابجا راه يافتن به اين سايت هم جالب بود –گرچه معتقدم اگر فيلتر مي‌بود من شاه نديده چگونه بفهمم چندين دهه مملكتم دست چه‌جور آدم‌هايي بوده- بر صفحه اول سايت آريامهر اين عناوين مي‌درخشيد : بيانات شهبانو درباره شاهنشاه / نوشتار فرزانگان / فاجعه 57 / دست‌خط شاهنشاه / سپاسگذارم پدر / ...

اما در بين اين‌همه مطالب پرمحتوا اين تكه برايم خيلي جالب بود كه علي‌حضرت كريسمس 1978 را با كارتر مي‌گذراند و درست يك‌سال بعد در 26دي57 به دستور آمريكائيها كه عمري نوكر‌ي‌شان را كرده، ايران را ترك مي‌كند تا اوضاع آرام شود اما آن‌چنان آرام مي‌شود كه  ديگر به كريسمس 80 نمي‌رسد و رانده شده از آمريكا در قاهره جان مي‌دهد. خودش در آخرين نوشتارش مي‌گويد " مي‌توانستم بمانم ولي آنها گفتند كه برو تا ما اوضاع را آرام كنيم. يك پادشاه حق ندارد سلطنتش را با خون هم‌وطنانش حفظ نمايد، پادشاه ديكتاتور نيست. " و شاه از ايران رفت تا پايه‌هاي سلطنتش را ديگران بر خون ايرانيان حفظ كنند اما نتوانستند

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:0  توسط اکسیر  | 



چرخ گوشت، دیکتاتوری و ولایت فقیه

 

1.     چرخ گوشت

آدم هایی که در چرخ گوشت های بزرگ له می شوند، منفجر کردن آدم ها با چیزی شبیه دینامیت از راه دور و .... اول که اسم دیکتاتور می آید یاد این صحنه ها می افتم و فیلم جنایات صدام.

 

2.     فرعون

فرعون در حالی که قوم بنی اسرائیل را به بردگی کشیده و فریاد « أنا ربکم الأعلی » سر می دهد. « أنانیت ». این دومین تصویری است که با شنیدن نام دیکتاتور در ذهنم متجلی می شود.

 

3.     اعدام سه میلیون و نیم آدم

در طول حکومت صدام حدود سه میلیون و نیم آدم در عراق اعدام شدند! آدم را باز هم به یاد فرعون می اندازد و إذ نجینکم من آل فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابنائکم و یستحیون نساءکم ...هنگامی که شما را از فرعون نجات دادیم که شما را عذاب می داد، پسرانتان را می کشت و زن هایتان را زنده نگه می داشت...

 

4.     حیف لقب دیکتاتور!

بعضی از این روسا و پادشاهان ممالک طرفدار غرب در منطقه این قدر ضعیف هستند که آدم از کنار هم قرار دادن آن ها با افرادی مثل صدام ابا دارد هر چند تا حدودی دیکتاتور مآبانه عمل می کنند ولی اصلا آدم های جربزه داری نیستند. همین شاه خودمان مثل... از آمریکاییها و انگلیسی ها ترس داشت. خودش می گوید وقتی با سفیر انگلیس در ایران دست می دادم انگار که با یک مار دارم دست می دهم. صدام لااقل دیکتاتوری بود که در یک مقطع زمانی برای خودش و علیه منافع غرب به کویت حمله کرد.

 

5.     « أنانیت  مدرن »

هیتلر و حکومت های فاشیستی دوران مدرن. بیست میلیون قربانی جنگ های اول و دوم جهانی در دورانی که دنیای جدید خود را در اوج قله بشریت می دید و سردمدار پیشرفت و ارزش های بشری. « أنانیت  مدرن »

 

6.     فقط همین که ما می گوییم درست است.

« أنانیت مدرن » با اسلوب تازه. نهادهای مدنی و احزاب در خدمت کانالیزه کردن خواست مردم و سوء استفاده از آن ها به نفع ارباب قدرت و ثروت. همه دنیا مخالف جنگ در عراق است اما نهایتا جنگ طلبی عده ای محدود در دنیا پتانسیل های بشری را به اسارت می گیرد.

 

7.     منافع ما مهم است

معیارهای دوگانه. دیکتاتوری و حکومت غیر دموکراتیک برای رفقای ما که حافظ منافع ما در منطقه هستند تا جایی که مزاحم ما نشوند خیلی هم خوب است و این هیچ ربطی به این مطلب ندارد که ما طرفدار دموکراسی هستیم. شما نفت مفت و پایگاه نظامی به ما بدهید و با پول نفت از ما تسلیحات بخرید دیگر مهم نیست حکومت شما دیکتاتوری باشد یا دموکراسی مهم اینست که منافع ما تأمین شود.

 

8.     دیکتاتوری خدا!

نفوس پراکنده چه با هم بنشینند و تصمیم بگیرند و چه با سرپرستی دیکتاتورها جامعه را اداره کنند نهایتا دنیا را  در حد همان دنیا و پست ترین مراتب وجود تدبیر خواهند کرد.عالم کثرت و دنیای مادی تا تحت تدبیر نور الهی و بارقه ای از عالم قدس و وحدت نباشد در همین تاریکی ها دست و پا خواهد زد و مراتب بالای حیات را درک نخواهد کرد. رسیدن به عالم نور و وحدت جز با تلاش در جهت نفی طاغوت های فردی و جمعی و تلاش برای حاکمیت الله بدست نمی آید.

 

9.     ولایت

« ولایت» یعنی این که انسان آدم و عالم را تحت تدبیر خدای سبحان ببیند و لاغیر.( مضمون سخن علامه طباطبایی در رساله الولایه)

ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت است نه یک حکومت خودکامه ( مضمون سخن آیت الله جوادی آملی در ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت.)

 

10.            حاکمیت دین در همه شئون،فقط همین!

امام خمینی و اندیشه انقلاب اسلامی به دنبال حاکم کردن دین در همه ابعاد بر زندگی بشر بود. رسیدن به مفهوم ولایت در بعد تشریعی آن با حاکم شدن دین خدا در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی زندگی بشری محقق می شود . امری که در دوران غیبت بر طبق حکم عقل و نیز روایات وارد شده با در مصدر امور قرار گرفتن دین و بالتبع آگاهان دینی محقق میشود.

 

کنون که دست به دامان بوستان نرسد

نظر به سرو قدی سرفراز باید کرد

 

نيما احمدزاده * ۵شنبه ۱۹بهمن * روزنامه اصفهان زيبا

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:0  توسط اکسیر  | 



دیکتاتوری از اول تا آخر

 

دیکتاتورها مثل روباه به حکومت می رسند، مثل شیر حکومت می کنند و مثل سگ می میرند.

 

نباید فکر کنید که دیکتاتورها جز نامردی و قلدری ویژگی دیگری ندارند. اکثرشان نوابغ بزرگی بوده اند منتهی حتی از بهترین چیزها یعنی عقل، وقتی نابجا استفاده کنی، نتیجه اش منفی است. اینکه می گویم عقل هم دارند برای این است که بعضی از این آقایان حتی آموزش دیکتاتوری داده اند. چون مطمئنم هیچکدامتان علاقه ای به دیکتاتور شدن ندارید، صرفا برای افزایش آگاهی شما عزیزان برخی از تعالیم ایشان عرضه می گردد. آنچه برای عزیزان نقل می گردد، از آثار تئوریسین دیکتاتورهای جهان، فیلسوف سیاسی ایتالیایی جناب ماکیاولی است.

طرح‌ها از اميرملك صالحياین آقا یک شعار دارند و آن هم اینکه:

شاه فوق تمام قیود و الزامات مردم عادی است.

 

  • چگونه دیکتاتور شویم!
  • ده فرمان برای دیکتاتورها
  • چرا دیکتاتور نشویم؟
  • جلاد محترم، در میان اروپاییان!
  • دام صد و یکم برای صدام
  • کورش پاشو، من خوابم میاد!
  • انواع دیکتاتور
  • دیکتاتور خانه
  • دیکتاتور کلاس
  • دیکتاتوری در سربازی

 

 

روزنامه اصفهان زيبا * يحيي سهروردي * ۱۹بهمن۸۵


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 1:0  توسط اکسیر  | 



* به مناسبت چهلم صدام *

وصيت نامه ي انا، بعد از موتي

السلام علي هر انسان الذي قَرَأ (مي خواند) ، وصيت نامه ي انا، بعد از موتي.

انا صدام،من العراق . لا لازم به توضيح كه انا بودم في الطفوليت تحت نظرِ لاپدري ، كه هو كُتَكَني (كتك مي زد مرا) هر يوم ، من الصباح الي الشام.(وضعه الله بالارض الگرم)

في يومٍ من الايام ، انا نشستم و فكر كردم كه ،هان، هر كس زور و قدرته زيادتر هُوَ مي تواند قال الزور به كل الناس . خوب لماذا انا نداشته باشم قدرت الزياد تا بتوانم حَكَمَ؟پس بايد زَوَرَ ( زور گفت ) تا بتوان حَكَمَ ( حكمراني كرد).

المُلكُ يبقي مع الظلم و هم يبقي مع الكفر.

اين شد كه انا شدم ،صدام.حاكم العراق، با قبول اكثر المردم . لا شَكَكَ (شك نكنيد) كه كل الماجرا حقيقةٌ.ايف (اگر = if  ) شما شَكَكَ ،لا ايراد ، امتَحَنَ (امتحان كنيد ) .جَلَسَ و فَكَرَ. ثم خواهيد ديد كه . . .

نعم ،البته ايف انت مي خواهيد كه كل الناس قبولكم (قبولتان كنند) ، لازم ،لاموجود مٌخالفٌ في مملكتكم.لهذا ، انا دستور دادم، قَتَلَ كل المخالف و في بعض الاوقات سوخت تر و لا تر با هم .لاايراد،اين كارها لازم. هه هه هه ( صدام دارد مي خندد.)

ثم انا جَلَسَ في القلب همه الناس .كل المردم ، بَوَسَ ( بوس مي كردند) عكسم را في كل الاحوال.

و اما في القضية الجنگ الايران عليه عراق.

في الدادگاه لاموجود الوقت الكافي تا بررسي شود هذا الموضوع .انا في هذا اللحظاتِ الآخرِ العمري بگويم كه آن جنگ لا تقصيرِ ما. نعم! چرا ؟ هان، چون آن جنگ كان تقصير الايران .هل انتم قانع شديد ؟ . . . الحمد لله .

في الآخر بگويم كه انتم دارَني ( دار مي زنيد مرا ) ، لاگناه. ولكن الموجود في التاريخ افرادِ زيادي كه آنها نيز مثلِ انا، دار شدند لاگناه.

لاايراد.الدنياي ديگري هم هست موجود و انا سرِ پلِ صراط مي گيرم جلويِ شما را .

واحد نصيحت از انا به شما .لافراموش كه تناوَلَ الثاني المرتبه وعده ماهي في الهفته و لا غير.

هه هه هه.(صدام دارد گريه مي كند.)

والخداحافظ علي هر انسان الذي قرأ (خواند) ،وصيت نامه ي انا، بعد از موتي.

آخ گردني. (آخ گردنم)

 

الصدام

الامروز 5 هجري القمري

قبل از دار

 رضا پورحسین * روزنامه اصفهان زيبا * ۵شنبه ۱۹بهمن

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 8:18  توسط اکسیر  | 



دیکتاتورها چگونه دیکتاتوری می کنند؟

 

دیکتاتورها موضوع همیشه تاریخ بوده اند. از زمان فرعون و نمرود تا صدام و رضا و محمدرضا پهلوی همگی را با تمام تفاوت ها می توان دیکتاتور نامید.

چه عاملی باعث می شود تا یک نفر تا اوج یک دیکتاتوری تمام عیار بالا رود؟

 

برای پاسخ به چنین سوالی از دیدگاه های متفاوتی می توان به موضوع نگاه کرد. اگر از دیدگاهی فردی به موضوع نگاه کنیم خصوصیاتی خاص را در دیکتاتورها می بینیم که در افراد دیگر به مراتب کمتر دیده می شوند. قدرت طلبی و عشق به مقام و شهرت در حدی که حاضرند هر بهایی را برای آن بپذیرند و اگر از دیدگاه اجتماعی به موضوع نظر بیندازیم جامعه ای را می بینیم که به علت فقر فرهنگی ،مشکلات اقتصادی – و به تبع آن ترس از دست دادن اندک بضاعت مالی خود در صورت مقاومت در برابر دیکتاتور- و یا فقر اخلاقی تن به دیکتاتوری می دهد. افراد جامعه ای که دچار فقر اخلاقی است  خود را مجموعه ای از گرگ ها می پندارند که باید برای کنترل آنها یک دیکتاتوری خونین حاکمیت داشته باشد.

 

در بعضی موارد هم استعمار خارجی به کمک دیکتاتور داخلی می آید چنان که قبل از روی کار آمدن رضا پهلوی انگلیسی ها با ایجاد فقر و ناامنی مصنوعی شرایط روحی و روانی مردم ایران را در شرایطی قرار دادند که به محض ایجاد یک امنیت نسبی توسط رضاخان میرپنج عده ای از مردم ایران گمان کردند او منجی ملت ایران از فلاکت و بدبختی است.

 

اما به اعتقاد نگارنده دوران دیکتاتوری فردی به سر آمده است و در سالیان آینده جنگ آزادیخواهان دنیا نه با دیکتاتورهای فردی بلکه با دیکتاتوری جریانات خاصی خواهد بود که در جهان شکل گرفته است . دنیای ما دنیای دهه های گذشته نیست. به تبع تحولات تکنولوژیک و گسترش وسایل ارتباط جمعی کنترل اطلاعات ورودی به یک جامعه کاملا غیر ممکن است. به همین دلیل ایجاد جامعه بسته و استبدادی عملا امکان پذیر نیست.

 

جریانهای اقتدار طلب برای همراه نمودن یک جامعه با خود به استفاده از روشهای کاملا تخصصی که توسط روانشناسان و جامعه شناسان پیشنهاد می شود روی آورده اند. به این ترتیب مردم یک جامعه نه به علت ترس و واهمه از یک شاه و یا حاکم جنایتکار بلکه با رضایت خاطری که رسانه ها در آنها ایجاد می کنند به کاری روی می آورند و یا از کار دیگری رویگردان می شوند و این با ارعاب دیکتاتورها کاملا متفاوت است. جامعه امریکا نمونه بارز چنین جامعه ای است. در این جامعه احزاب معدودی صندلی قدرت را هر چند سال یک بار با هم عوض می کنند. اگر چه در ابتدای امر این مساله تداعی کننده حق انتخاب مردم است اما در واقع سرمایه داران باقدرتی که بیشترین تاثیر گذاری را در احزاب دارند با ارائه گزینه های مطلوب خود انتخابات را تحت الشعاع قرار می دهند. (1)

 

 همین افراد با تبلیغات چند میلیونی نیز رای مردم را به جهت مورد علاقه خود سوق می دهند.اگر چه مردم از بین چند گزینه شرکت کننده در انتخابات شخص مورد نظر خود را انتخاب می کنند اما مهم این است که قبلا افرادی از شرکت در انتخابات- با ارعاب ، تهدید ویا تطمیع- کنار رفته اند و این افراد در واقع گزینش شده توسط سرمایه داران و لابی های گوناگون فعال در عرصه سیاست هستند.

 

در چنین حالتی که احزاب به رقابت برای قدرت می پردازند بحث دیکتاتوری از یک طرف و شورش های اجتماعی از طرف دیگر یعنی مردم منتفی است. جریان های اقتدار گرا بدون آن که خود را در دید مردم – و به تبع آن در مظان اتهام – قرار دهند منافع خود را پی گیری می کنند. به همین دلیل در چنین جوامعی مردم در صورتی هم که تحت فشار قرار گیرند اصلا نمی دانند به چه کسی باید اعتراض کنند، اصلا مخاطب خود را نمی بینند که بخواهند براو شورش کنند به همین دلیل شورش ها عموما کور و بدون هدف انجام می گیرد و بدون نتیجه نیزپایان می پذیرد.(2) 

آزادی خواهان دنیا باید خود را برای مبارزه با دیکتاتوری مدرن که به مراتب پیچیده تر و نامحسوس است آماده کنند.   

 

پاورقی:

 

(1)در انتخابات اخیر آمریکا لابي صهيونيستي با  نفوذ خود درحزب دمکرات اجازه نداد ال گور به عنوان رقيب بوش وارد صحنه شود. آنها جان کري را وارد مصاف انتخاباتي کردندتا پيروزي بوش قطعي شود.

(2)به عنوان نمونه شورش سال گذشته در فرانسه را نام برد.

یونس سماوی

روزنامه اصفهان زیبا - ۵شنبه ۱۹بهمن

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:4  توسط اکسیر  | 



شرمنده سرندپیتی،من به مادرم قول داده ام

 

حدود 5/5-6 ساله بودم که مادرم برای یک کار مهم که فکر می کنم پای مرگ و زندگی یک نفر در میان بود من را در خانه تنها گذاشت و از خانه بیرون رفت.البته به همسایه ی روبرویی سفارش کرد که هر یک ساعت یک بار سری به من بزند و ببیند که کاری دارم یا نه.حدود یک ربع ،بیست دقیقه مادرم داشت نصیحتم می کرد که چکار بکنم،چکار نکنم.

آن قدر دلم می خواست به مادرم بگویم که:«مادرِ من،من دیگر بچه نیستم و می توانم برای خودم مستقل باشم و غیره.»ولی چون می دانستم اگر این حرف را بزنم ،از فردای آن روز مجبورم اکثر کارهای شخصی ام را خودم انجام بدم،از خیر گفتن این حرف گذشتم.یادم می آید تنها حرفی که به مادرم زدم این بود«چشم».این چشم ،با یک چشم عادی فرق می کند.این یک قول بود.آن هم قول یک پسر به مادر.خلاصه مادرم رفت و من ماندم و خانه.

یک ساعت اول را همان جایی که نشسته بودم،بدون حرکت نشستم.منیژه خانم همسایه ی روبرویی بعد از یک ساعت آمد و احوالم را پرسید.ساعت حدود 9 صبح بود و موقع پخش برنامه کودک.دلم لک می زد برای تماشای کارتون.از جایم بلند شدم و رفتم طرف تلویزیون تا روشنش کنم ولی یک لحظه یاد مادرم افتادم که بهم گفته بود:«قول بده به چیزی دست نزنی.» و من هم گفته بودم چشم ،آن هم نه یک چشم عادی . . .

برگشتم و نشستم سرِجایم.حدود نیم ساعت صفحه خاموش تلویزیون را نگاه و با ذهن خلاق خودم،ماجراهای کارتونها را تصور می کردم.حدود نیم ساعتی به همین منوال گذشت.به ترتیب،سرندپیتی،حنا دختری در مزرعه،بارباپاپا و . . . را خیالی پخش کردم و دیدم.

یک ساعت و نیم از آخرین باری که منیژه خانم آمده بود می گذشت و خبری از او نبود که نبود.دروغ چرا؟یک بار تا طرف تلویزیون رفتم که روشنش کنم ولی منصرف شدم چون من به مادرم قول داده بودم که . . .

از تماشای تلویزیون که خسته شدم(!) کمی دور پذیرایی راه رفتم و برای اینکه هم سرگرم شده باشم و هم به چیزی دست نزده باشم،شروع به شمردن گل های قالی کردم.(آن روزها تا 674 را می توانستم بشمارم) کم کم داشت گرسنه ام می شد.همه اش توی این فکر بودم که چطورمی توانم بدون اینکه به یخچال دست بزنم چیزی برای خوردن پیدا کنم.(گیرِ بی خود ندهید،منظور از دست که ،دست ظاهری نیست.حالا هی گیر بدهید که چرا در یخچال را با پاهایم باز نکردم.خوب باز نکردم که نکردم.اصلاً شما که این قدر گیری لازم نسیت بقیه ماجرا را بخوانی.)

 

حدود 45 دقیقه به درِ یخچال فکر می کردم تا بالاخره به هیچ نتیجه ای نرسیدم.تنها کاری که می توانستم بکنم خوابیدن و فکر کردن به مسایل لاینحل دنیای آن روز بود.از . . . و . . . گرفته تا . . .

از منیژه خانم هم که اصلاً خبری نبود.بالاخره مادرم بعد از 5/4 ساعت به خانه برگشت.بی خبر از همه ی اتفاقاتی که افتاده بود.منیژه خانم هم که به کل یادش رفته بود که باید به من سر بزند، نامردی نکرد و حقیقت را به مادرم نگفت.من هم اصلاً به رویش نیاوردم.

 

بی خیال مهم نیست مهم این است که من به مادرم قول داده بودم،آن هم نه یک قول عادی  . . .

ای وای یادم نبود،من قول داده بودم که در مورد دهه فجر چیز بنویسم،آن هم نه یک قول عادی،نه . . .

 

۲شنبه ۱۵بهمن

روزنامه اصفهان زیبا

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:56  توسط اکسیر  | 



برای اینکه کمی از حال و هوای سنگین دهه محرم در بیاییم

و برویم به سراغ دهه فجر

این عکس را ببینید

 

"همایش شیرخوارگان حسینی در تهران"

 

همایش

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 8:50  توسط اکسیر  | 



 

پيش‌ نوشت:

مصاحيه جالب همشهري جوان با رضا هلالي را كه خواندم به ياد همان مطلب سال گذشته‌مان افتادم.

هلالي از همه چيز گفته است، از زانتيا و پرادو- از فيلم زن شرعي‌اش – از طرد شدنش توسط مداحان – از سبك مداحي‌اش و خلاصه از همه چيز... ؛ سيد جواد ذاكر هم اگر درميانمان بود حرف‌هايش مسلما شنيدني بود.

 

اين مجالس نباشد جوان‌ها كجا مي‌روند؟

 

* وظيفة ما آماده كردن دل جوان‌هاست. معارف، كار روحاني‌ها است. من بايد اين جوان را بياورم پاي روضة اباعبدالله بنشانم. بقيه‌اش ديگر كار منبري و سخنران است.

 

* آقا هم نه دعوا كردند با كسي، نه گفتند كه اين‌هايي كه تا حالا خوانده‌اند اعدامي‌اند. خيلي قشنگ فرمودند شما كه مي‌توانيد سبك‌هايي ابداع كنيد و خودتان بخوانيد، بهتر است از اين استفاده كنيد. و من بعد از اين مسأله فكر نكنم چيزي خوانده باشم كه يك درصد مثلا آن‌ور آبي باشد.

 

* من قرار نيست هم بشوم شيخ حسين انصاريان و هم بشوم رضا هلالي. بچه‌هايي كه دارند مي‌آيند هيأت، بايد مقرب‌تر بشوند. بايد به سمت خدا بروند.  من همة اين‌ها را قبول دارم. ولي اگر نشود قرار نيست من اعدام بشوم اين ضعف از منبر بوده شايد. اگر آن منبري به نحو احسن وظيفة خودش را انجام مي‌داد، شايد الان وضع جامعه اين‌طوري نبود، بعضي‌ها مي‌خواهند تقصير همه مشكلات اجتماعي را به گردن چند تا مداح بيندازند

 

 متن كامل را از اينجا بخوانيد.            

 ***  ***

آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي
 
واعظ هنرمند و مداح هنرمند كسي است كه بتواند از كنار مصيبت رد شود و در همان حال مردم را تحت‌‌تأثير قرار دهد. خواندن روضه‌هاي سخت و سنگين براي گريه گرفتن از مردم هنر نيست، هنر آن است كه بتوان در حواشي مصيبت، مردم را بگريانيد.

 

آيت‌الله  امجد
ما امام حسين(ع) مي‌خواهيم و معرفت امام حسين(ع). ما شعار نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم. شور نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم.

 

مرحوم حاج اسماعيل دولابي
مداح جوان! سعي كن خود تو خرج آقا كني، نه آقا را خرج خودت. براي دلت بخون، براي مردم نخون. به خوندن عادت نكن، شيطون مي‌شه برات. از شهرت فرار كن.  

 

 ***  ***

 ميان ‌نوشت:

12بهمن 84 بود،شماره 52 هفته‌نامه اصفهان و هفتمين شماره‌اي كه سرويس جوان صفحه‌اي در آن داشت به شماره هفت "اكسير". موضوع مداحي بود و اصلي‌ترين بخش مصاحبه‌اي در مورد آسيب‌شناسي مداحي‌هاي جديد. گرچه مصاحبه شونده پس از انتشار سخت ما را عتاب كردند اما حرف‌ها در نوع خودش بي‌پرده بود و صريح. آن وقت‌ها هنوز رئيس امور ارتباطات بين‌الملل سازمان ملي جوانان نبود شايد بعدها ياد گرفت سياست‌مدارانه‌تر حرف بزند.

 

 

آسيب‌شناسي مداحي‌هاي جديد

در گفتگو با حجت‌الاسلام مهدوي(بيات)

 

شو هلالي، اكسيژن ذاكر !

 

شماره 52ام هفته‌نامه اصفهان* به نظر من هيچكس در اين دستگاه حق ندارد عايق باشد، همه بايد رسانا باشيم، چه سخنران، چه مداح و چه هركس ديگر. همه بايد مخاطب را به امام حسين وصل كنيم. نبايد كسي خودش مطرح باشد، اينكه بيايند عكس و پوستر چاپ كنند از يك مداح و بخواهند الگوي يك جوان بشود و در زندگي از او الگو بگيرد، اين صددرصد اشتباه است، هركسي اين كار را مي‌كند خيانت مي‌كند.

 

* چند وقت پيش گزارشي ديدم از يك دكتر جامعه‌شناس يهودي در مورد عزاداري امام حسين، او مي‌گويد : " ما با توجه به ويژگي غيردولتي اين برنامه نمي‌توانيم جلوي آن را بگيريم، بلكه بايد با مدل جديدي آنها را ترويج كنيم" و

 پيشنهاد مي‌دهد كه "قالب‌هاي هيات‌ها را بزرگ كنيم تا آنها فكر كنند خيلي براي امامشان ابراز ارادت كرده‌اند، اما در واقع كاري نكرده‌باشند، به جاي اينكه چهار نفر در گوشه اتاقي مجلسي تشكيل دهند و در آن مجلس چهار نفر شهادت طلب تربيت شوند، جلسه‌اي با چهارهزار جوان تشكيل دهند اما يك نفر ظلم ستيز هم از آن مجلس درنيايد، فقط عشق و حال باشد. "

 

* بايد به جاي نگاه آسيب‌شناسانه، بيشتر نگاه توليدي داشته باشيم، بالاخره پدران ما هيات عزاداري، دسته، علم و كتل و ... را راه انداختند براي حفظ اين مجموعه؛ ما بايد ببينيم خودمان چه عرضه‌اي داريم،

 

متن كامل را از اينجا بخوانيد.       

 

 ***  ***

پي‌نوشت:

نمي‌دانم، قضاوت با خودتان.

اما براستي تمام مشكلات ما بر سر مداح‌هاست و سبك‌هاي جديدشان؟ آيا هلالي راست نمي‌گويد كه "اگر اين مجالس نباشد، جوان‌ها كجا روند؟" علم و كتل و شمايل كل انحرافات عزاداري‌هاي ماست؟

مشكل از خود ما نيست؟ از خودمان كه تنها نام شيعه را يدك مي‌كشيم، نيست؟

 

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 18:5  توسط اکسیر  | 



به خودمان رحم کنیم

 

خدای ناکرده نکند مطلبِ من را بخوانید و اصلاً متوجه نشوید که موضوعش چی بود! همین اول کار بگویم که می خواهم یکی دو کلمه در مورد "وفای به خود" با هم درد دل کنیم .هرچه توی اینترنت  در مورد وفای به خود جستجو کردم اکثر مطالب در مورد حق الله،حق النفس و حق الناس بود.

 

نمی دانم چرا ولی آخر حرفِ همه ی آنها این بود که :«آقا اگر حق الله را رعایت نکردی ، مشکلی نیست(!) خدا آن قدر بخشنده است (بر منکرش لعنت) که می بخشد و امکان جبرانش هست و از این حرف ها.اگر حق النفس را رعایت نکردی ،خوب،نکردی،(عذر می خواهم) به جهنم ،به خودت ضربه زده ای و به ما چه که کاسه داغ تر از آش بشویم و . . .

ولی وای به وقتی که حق الناس را زیرپا بگذاری،یک راست تشریف می برید جهنم و آنجا قیرِداغ و آبِ جوش و غیره منتظر پذیرایی از شماست.قبول که حق الناس و جبران آن، از دوتایِ دیگر مشکل تر است و شاید از لحاظ تبلیغاتی بردِ خوبی داشته باشد (رجوع کنید به برنامه کوله پشتی با آن مجری . . . اش که هر شب، آخر برنامه وقت هفتاد و خرده ای انسان را می گرفت ودر مورد حق الناس حرف می زد.) ، ولی این دلیل نمی شود که شما و بنده از بیخ قید دوتای دیگر را بزنیم.حداقل بازهم به نسبت حق النفس ما آدم ها ( البته آن هایی از ما که می توان اسممان را آدم گذاشت)کمی بیشتر خودمان را ملزم به رعایت حق الله می دانیم.حالا چرا ؟

1-شاید بعلت خشنودی خدا و جلب رضایت او.

2-شاید بخاطر ترس از جهنم و . . .

3-شوق دیدار ویلاها و . . . های بهشتی.

 

این وسط تکلیف حق النفس چه می شود؟ یا اصلاً حوصله ی فکر کردن به آن را نداریم یا اگر هم برایمان مهم است در اولویت کاریمان قرار ندارد و تا می آید نوبت به آن برسد،جان به جان آفرین تسلیم کرده ایم.

دوستان ( ویا بعضاً،دشمنانِ )عزیز،جان من ،جان خودتان این حق النفس را شوخی نگیرید .کم چیزی نیست.(خوبه این عبارت معرفی که توی فیلم ها هست را داریم که:) "حداقل اگر به بقیه رحم نمی کنی ، به خودت رحم کن."

شاید بپرسید که ما اگر حق الله و حق النفس را رعایت کنیم،خوب مفهومش این است که فرمان خدا را اطاعت کرده ایم و به خودمان رحم کرده ایم.بله درست ، ولی اگر به همین راحتی ها بود که نمی گفتند سه دسته،می گفتند دو دسته.تازه اگر می خواهید بیشتر گیج شوید ،بروید ببینید چه رابطه ی جالبی بین حق الله و حق النفس ،با توجه به آیه" نفخت فیه من روحی" وجود دارد .باور کنید که این سه نوع حق آمیخته ،همراهِ هم و جدایی ناپذیرند.

 

یک چیزی توی وجود ما هست که توی کتاب دینی دبیرستان اسمش را گذاشتند "حب ذات".یعنی چه؟یعنی اینکه ما خودمان را دوست داریم و به فکر خودمان هستیم و . . .

حالا چه ربطی با حق النفس دارد؟کمی از این ارتباط را من(با این عقل ناقصم) می گویم،مابقی را خودتان زحمت بکشید پیدا کنید.

 

هر آدمی (مثلِ من!)دو جنبه دارد:جسم و روح.ممطمئن باشید که هیچ کدام از ما در مورد جنبه مادی ،یا همان جسممان تا آنجایی که بتوانیم (بسته به وضع جیبمان)کم نمی گذاریم.از آب پرتقال همرام صبحانه و عصرانه ی آن چنانی و پفک و آدامس گرفته تا نون و پنیر و آب خالی و . . .

نمی گویم کار بدی است،نخیر در حد معقول ،خیلی هم کار خوبی است،چون در بسیاری از موارد جسم و روح خیلی به هم نزدیکند.یعنی اگر به جسمت نرسیدی ،روحت ضربه می بیند.(این وسط من نمی دانم کسانی که مبتلا به خودآزاریِ آگاهانه هستند چی توی سرشان می گذرد.حالا هی سیگار بکش.هی . . . و . . . باش .)خیلی از کارهای خوب یا بدی که ما انجام می دهیم و آثار غیرمادی دارند را با همین جسم انجام می دهیم.(وای بر آن روزی که مهرِ خاموشی بر دهانمان می زنند و دست و پا و تک تکِ اجزای بدنمان شروع به صحبت می کنند.)

 

به نظر من روح مهمتر از جسم است.اگر شما قبول ندارید خوب قبول نداشته باشید .ولی به تجربه به من ثابت شده است که اگر به روحتان کم توجهی کنید ،دیگر فاتحه تان خوانده است.آن چنان با مخ زمین بخورید که مشکل بتوانید از جایتان بلند شوید.(هرچند شعر دلیل قانع کننده ای نیست ولی)شاعر که بیخود نگفته: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم . . .گذرا اشاره می کنم.این همه آدم که به خاطر ارزشی که به آن عقیده داشته و در طولِ تاریخ جان خود را به اشکال مختلف فدا کرده اند،حتماً چیزی بالاتر از جسم دیده اند.

 

اگر ما بخواهیم به خودمان رحم کنیم باید خودشناسی خوبی از خودمان پیدا کنیم.تا حد زیادی از این شناخت انجام شده که با توجه به آن دستوراتی هم داده اند و اسمش را گذاشته اند بایدها و نبایدهای دینی.بیخود نیست که خیلی از علما و عرفا هر وقت می خواهند نصیحت کنند می گویند :« واجبات را انجام دهید و از حرام بپرهیزید،مستحبات پیشکش.»

 

حتماً دارید ته دلتان می گویید،این یارو (منظور از یارو بنده هستم) هم دلش خوش است و آخر،کارِ خودش را کرد و آن قدر ما را پیچاند تا حرفش را به کرسی بنشاند ،خوب بگویید.ولی راستش را بخواهید من هم در خیلی از موارد به خودم وفا نکرده ام  و . . .

به نظر من آنچه را باید گفت ،باید گفت.بیایید اگر دلمان می خواهد کاری برای خودمان بکنیم ، به خودمان رحم کنیم

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 20:19  توسط اکسیر  | 



سجده بر پست و ریاست می کنیم

 

 

آدم بعضی اوقات که سرگذشت بعضی افراد را در طول تاریخ می خواند کمی نگران می شود. وسوسه زر، شهوت، شهرت و قدرت، بعضی اوقات افرادی را در طول تاریخ از وفاداری به آرمان هایشان بازداشته است که آدم وقتی به آن ها نگاه می کند نگران می شود که اگر خودش هم در موقعیت مشابه قرار بگیرد چنین لغزش هایی نداشته باشد.

تاریخ صدر اسلام پر است از سرگذشت افرادی که سوابقی هم در جبهه حق داشتند اما نهایتا دنیا طلبی آن ها نگذاشت به آرمان هایشان وفادار بمانند و از دنیا بروند،  در ادامه چند نمونه را با هم مرور می کنیم.

 

اشیای قیمتی اش را بر چهل شتر سوار کرد

یک عده که اسب هم داشتند اسب هایشان را رم دادند و گفتند ما پیاده جهاد می رویم. از بس که ابوموسی روی منبر از فضیلت جهاد و فداکاری گفت و برای این که خیلی از مردم اسب هم نداشتند که به جهاد بروند، منبر مفصلی هم در فضیلت جهاد با پای پیاده رفت.

ابو موسی اشعری در زمان خلفا حاکم بصره بود، همان ابوموسای معروف حکمیت.

عده ای گفتند ببینیم  حاکمی که خودش این قدر در فضیلت جهاد پیاده حرف می زند خودش چگونه به جهاد می رود.

وقتی ابوموسی از قصرش خارج شد، اشیای قیمتی اش سوار بر چهل شتر بود که با خودش به میدان جهاد می برد. چون آن زمان ها بانک نبود و مثلا اگر وسط جنگ  از سوی خلیفه عزل می شد، دیگر نمی توانست به قصر برگردد و ثروتش را جمع کند.

عده ای به او معترض شدند که تو که خودت این همه در فضیلت جهاد با پای پیاده حرف زدی خودت هم بیا پایین ، مقداری پیاده راه برو که ابوموسی تازیانه اش را کشید و به سر و صورت اینها زد و گفت بروید، بیخودی حرف نزنید!

 

قرض خودش به بیت المال را نمی داد

سعد بن ابی وقاص حاکم کوفه شده بود و از بیت المال مبلغی را قرض کرده بود. در آن زمان بیت المال یک مسئول جداگانه داشت که به خلیفه جواب می داد و حاکم شخص دیگری بود. عبدالله بن مسعود از طرف خلیفه رئیس بیت المال بود که از صحابه خیلی بزرگ و عالی مقام است. عبدالله بن مسعود رفت و به سعد گفت پول بیت المال را بده و او گفت که ندارم. بینشان جر و بحث شد و  داستان به اینجا کشید که عبدالله بن مسعود یک عده ای را فرستاد خانه سعد تا اموال بیت المال را به زور بگیرند و سعد هم عده ای دیگر را فرستاد که بروید و نگذارید.

سعد بن ابی وقاص، از اعضای شورای شش نفره ای که در مورد خلافت تصمیم گرفتند کارش به اینجا رسیده بود که پول های بیت المال را حاضر نبود پس بدهد و حاضر بود برای برنگرداندن آن ها به بیت المال دعوا راه بیاندازد. آن گونه که در تاریخ ابن اثیر آمده این حادثه اولین نزاعی بود که بین مردم کوفه اتفاق افتاد.

 

 

همه اش را به پانصد درهم می خرم

مسلمانان وقتی مناطقی از آفریقا را فتح کردند و غنایم بین مردم و نظامیان تقسیم شد، خمسش را باید به مدینه می فرستادند که در تواریخ هست که خمس زیادی بوده است. وقتی خمس به مدینه رسید مروان بن حکم که از نزدیکان خلیفه بود در یک مزایده صوری همه آن اموال را به پانصدهزار درهم برای خودش برداشت! بعدها وقتی به خلیفه سوم در مورد این حادثه اعتراض می کردند می گفت او از رحم من است و من صله رحم می کنم! وضع مادیش هم خوب نیست و می خواهم به او کمک کنم.

 

رکاب مرا از طلا پر کن!

«حکومت ری مشروط به انجام این مأموریت است، فکر کن و سریعتر نتیجه را به من اعلام کن.»

این ها سخنان عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه به عمربن سعد بود،وقتی می خواست کسی را  به مقابله با امام حسین علیه السلام بفرستد.

عمر بن سعد فرزند همان سعد بن ابی وقاص معروف است که ذکر خیرشان! در یکی از پاراگراف های قبلی بود.  قاری و حافظ قرآن بود و بالأخره فرزند یکی از صحابه نامدار صدر اسلام.

برای اعلام نتیجه یک شب وقت خواست و بالأخره وسوسه قدرت کارساز شد و او فرمانده سپاه مقابل امام حسین علیه السلام شد و اولین کسی بود که تیر در کمان گذاشت و به طرف سپاه امام حسین رها کرد.

 

گفتگوهایی که از او با امام حسین علیه السلام در کربلا نقل شده است تأنل برانگیز است:

امام به او فرمودند: آیا نمی خواهی با من باشی و دست از این ها(بنی امیه) برداری؟

در پاسخ گفت می ترسم خانه مرا در کوفه ویران کنند.

امام فرمود: من به هزینه خودم برای تو خانه ای می سازم.

عمر سعد گفت:می ترسم باغ و نخلستانم را مصادره کنند.

امام فرمود: من در حجاز بهتر از این باغ ها که در کوفه داری به تو می دهم.

عمر سعد گفت: زن و فرزندم در کوفه هستند و می ترسم آن ها را به قتل برسانند...

امام که بهانه های او را دیدند از توبه او مأیوس شدند و او را نفرین کردند.

پس از حادثه عاشورا هنگام ورود به دربار ابن زیاد، عمر سعد این شعر را می خواند: « رکاب مرا از طلا یا نقره پر کن چون من آقای بزرگوار و پرهیزگاری را به قتل رساندم.»

 

 

 ۵شنبه ۵بهمن - روزنامه اصفهان زیبا

نیما احمدزاده

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 1:1  توسط اکسیر  | 



 

چه کسانی وفادار می مانند؟

 

موضوع سختی را انتخاب کرده ام اگر چه در وهله اول سهل وآسان به نظر می رسد،چه کسانی وفادار می مانند؟

 از وفای اصحاب امام حسین (ع) می گوییم، اما آن همه انسانهایی که در آن زمان نام مسلمانی را به دوش می کشیدند کجا بودند؟ اگر از منظری تاریخی به موضوع بنگریم براحتی می توانیم دریابیم چرا جامعه آن زمان این گونه منفعل سیدالعرفا را تنها می گذارد، از سقیفه تا تبعیض های خلیفه سوم بین مسلمانان و قدرت گرفتن بعضی بزرگان آن زمان با اموال حاصل از فتوحات ،تا جمل و صفین ، تا تحمیل صلح آنچنانی به امام حسن، جامعه آن زمان راهی را طی کرده بود که بازگشت از ناممکن به نظر می رسید. اما مگر آنهایی که در روز واقعه جنگیدند فرزند زمان خود نبودند؟

 

 چرا آنها مقهور زمانه خویش نبودند؟ بگوییم عقل به مدد آنها آمده بود؟ آیا عقل می تواند انسان را در مقابل لشکری دهها هزار نفری نگه دارد؟ اگر عقل انسان استدلالهایی در نهایت دقت و قوت را در وسط میدان جنگی که می داند نتیجه آن جز جان باختن نیست بیاورد ذره ای از لرزش دست و پای او کم نخواهد شد. پس بگوییم شجاعت و دلاوری؟

 اما این هم نه، چه بسا در آن زمان دهها و صدها انسان شجاع و عاقل و حتی دانای به زمان خویش وجود داشتند که آن روز نبودند آنجایی که باید می بودند.

 

شاید بتوان گفت آنان سالیان سال وجود خویش را برای چنین روزی آماده کرده بودند. وزنه برداری که وزنه ای چند ده کیلویی را بر می دارد حاصل سالها تلاش خود را به ما می نماید، اما چه بسیار کسانی که در همان زمان اهل ریاضت و پرهیز بوده اند،

پس شاید ریاضت تنها هم آنچنان که باید به داد انسان نرسد:

تکیه برتقوی ودانش در طریقت کافریست    رهرو گرصد هنر دارد توکل بایدش

 

 

اگرچه آنان که در کربلا ماندند و شرط وفا را زیر پا نگذاشتند، سالها با رنج سلوک خود را آماده کرده بودند اما باید به دنبال آن بگردیم که رونق و جلایی به سلوک آنها داده بوده است : 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند              بود آیا که گوشه چشمی به ما کنند

 

و به زبان قرآن: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا

 اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، هرگز احدى از شما  پاك نمي  شد.(نور/21)

و البته آن که چندین سال آن چنان بوده است که روزی وفا را از یاد نبرد به چشم انسانهای ظاهر اندیش چه بسا که نه چندان عارف بوده و نه متدین ، 

و البته ستار العیوب بودن حضرت حق این چنین هم اقتضا می کند، زهیر تا شب قبل از عاشورا در مقابل آل الله و در جبهه « عثمانی ها» بود و حر نیز که داستانی شناخته شده دارد . یکی غلامی بود به ظاهر معمولی و دیگری تا شبی قبل نصرانی بود.اما چه کسی فکر می کرد تا ابد به نام اهل وفا باقی بمانند؟

يونس سماوي

۵شنبه ۵بهمن روزنامه اصفهان زیبا

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:0  توسط اکسیر  | 



عاشورا مختص شیعیان نیست

همه داغدارند

 

عاشورا در ایران مختص شیعیان نیست. در ماه محرم همه ایرانى‌ها حتى غیرمسلمانان ارمنی نیز در عزادارى‌ها و برپایى تكیه‌ها شركت می‌كنند و سعى می‌كنند از قافله محرم و عاشورا عقب نمانند

 

 تن سرد آسفالت خیابان را با فرش‌هاى ماشینى دستباف مفروش كرده‌اند. گوشه‌اى از چادر سماور بزرگى روى میز گذاشته و به عزاداران چاى می‌دهند. طى سه روز نخست دهه محرم، داربست بالا می‌رود و چادر برزنتى بر پا می‌شود. بیش از ۷۰۰ عزادار اقلیت‌هاى مذهبى مسیحى و زرتشتى، زیر چادر هیأت گرد هم می‌آیند و در عزادارى سالار شهیدان به سینه‌زنى می‌پردازند.

 

«ادموند ط .» یكى از مؤسسان و بانیان این تكیه می‌گوید: «در سال‌هاى گذشته، جوانان و نوجوانان ارمنى به اتفاق دوستان مسلمانشان به هیأت‌هاى مذهبى مسلمانان می‌رفتند. آنان در دسته‌ها و تكایاى شیعیان سینه‌زنى می‌كردند و بسیارى از اعضاى هیأت نمی‌دانستند كه جوان مسیحى كاتولیكى در كنارشان براى امام آنها سوگوارى می‌كند.چند سال پیش که باخبر شدیم جمعی از جوانان ارامنه در این مراسم شركت می‌كنند. از همان سال بر آن شدیم هیأتى راه بیندازیم و خیل جوانان مسیحى علاقه‌مند به شیعیان و امامشان را گردهم آوریم.
ابتدا طرح ما موارد ابهام زیادى بین جامعه ارامنه و حتى مسلمانان به وجود آورد. پس از توجیه آنان در خصوص اهداف راه‌اندازى هیأت را برپا كردیم.


 
خیلى از مسلمانان پس از شنیدن این خبر خوشحال شده و براى تأسیس هیأت، تمایل نشان دادند».

نكته جالب توجه در برگزارى مراسم عزادارى این هیأت، حضور واعظ مسلمان است. معمولاً وعاظى به این هیأت دعوت می‌شوند كه به شرح فرهنگ عاشورا و اهداف انسانى امام حسین(ع) می‌پردازند. برگزارى مراسم، مانند مسلمانان است.
او ادامه می دهد: «چاى، قند، برنج، گوشت و كلیه هزینه‌هاى هیأت را مسیحیان علاقه‌مند به امام حسین(ع) نذر می‌كنند و هر سال بر تعداد عزاداران افزوده می‌شود. حتى برخى نمی‌دانند دوستان عزادار كنارشان اقلیت‌هاى مذهبى هستند. با نهادینه كردن فرهنگ عاشورا به عنوان آزادگى و انسانیت، هیچ اختلافى بین مذاهب وجود نخواهد داشت. ما خوشحالیم كه فرزندانمان، فرهنگ آزادمردى و پایبندى به عقاید را بیاموزند، امام حسین(ع) در این زمینه یك الگو است».

پس از نوحه‌خوانى‌ها به زبان فارسى و صرف شام و چاى، دست‌ها بالا می‌رود. این بار به زبان ارمنى دعا می‌خوانند. از چهره‌هاشان پیداست كه براى قبولى عزادارى و عباداتشان و نیاز تمام نیازمندان، دعا می‌كنند.

 

رضا پورحسین

۵شنبه ۵بهمن روزنامه اصفهان زیبا

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 8:38  توسط اکسیر  | 



پيش‌نوشت:

سلام! من شرمنده! گفته بودم كه خيلي بي‌كارم و اصلا ماموريت نميرم و ... ، يكـــــــهـــــــووو قرار شد بريم تهران-البته اين‌بار با كلاس با ايروپلن- براي همين اين دو روز نبودم اما هم‌چنان راسخ ادامه خواهم داد. فعلن اين مطلب را داشته باشيد :

 

باز محرم شد و ...

 

ماه محرم كه مي‌رسه يه جنب و جوشي تو شهر راه ميافته كه خيلي باحاله. شبها ديگه خيابونها خلوت نيست، آخر شب كه مي‌شه مي‌توني وانت وانت مردم با علم و كتل‌هاي جورواجور را توي خيابونها ببيني كه با چه شور شوقي دارن براي امامشون از اين طرف به اون طرف مي‌رند.

به احتمال زياد شما هم توي يكي از اين هيئت‌ها يه كاره‌اي هستين چون معمولا خيلي از كارهاي اين هيات ها دست جوون هاست. اگه توي هركدام از اين هيات ها يه كاره‌اي هستين،

يه خواهشي ازتون دارم.

آقا هرچي مي‌‌خواهين پست مدرن بازي در بيارن طوري نيست، اگه به جاي خودش باشه خيلي خوب هم هست، اما شما را به خدا هنگام مداحي سعي كنين مجلس را خاموش كنين، اين كار قديمي‌ها خداييش خيلي خوب بوده لازم نيست هركاري كه قديمي‌ها مي‌كردن ديگه انجام نشه. آخه چه معني داره كه روي مداح نورهاي جور وا جور بندازن، آخه چه معني داره تصاوير مختلف از ويدئو پرژكتور پخش كنين. درسته استفاده از امكانات خوبه اما هر چيزي جاي خودش را داره. بگذارين خلق ا... تو حال خودشون باشن.

از ما دلگير نشين‌ها! من خاك پاي عزاداران و خادمان امام هم نيستم، مخلص همه‌تون هم هستيم. ما را توي اين چند روز يادتون نره.

 

هفته آينده، اصفهان زيبا، كمي تا قسمتي تعطيل!

هفته‌ي ديگه روزنامه كمي‌ تا قسمتي تعطيله، نه اينكه خودش تعطيل باشه. نه! چون صفحه جوان نداره، نه دوشنبه و نه پنج‌شنبه كه صفحه جوان توش هست، قرار نيست روزنامه چاپ بشه. پس در واقع روزنامه تعطيله ديگه!، مگه نه غلام!!

اسم روزنامه و تعطيلي و اين چيزها كه مي‌ياد يكي از چيزهايي كه يادم مي‌ياد روزنامه‌هاي زمان انقلابه، اون هم اون روزي كه با تيتر بزرگ نوشته بودن «شاه رفت» راستي موضوع دو هفته ديگه ما هم بي‌ربط به اون نيست. موضوع قراره «ديكتاتور» باشه. پس تا دو هفته ديگه مواظب خودتون باشين و اكسير را هم تو مجالستون دعا كنين.

 

پي‌نوشت:

متني كه خوانديد تيكه‌اي بود از ستون حاشيه 5شنبه 5بهمن. كه پيروي همون قضيه‌اي كه در پيش‌نوشت گفتم به علت كمبود وقت اين‌بار دانيال زحمت نوشتنش را كشيد كه از تيكه انداختن به ما هم دريغ نكرد –البته در نسخه چاپي- بهرحال گرچه اصفهان زيبا هفته آينده تعطيل است اما ما هم‌چنان هستيم. توكل بر خدا

 

پس پي‌نوشت :

اين لينك را هم يكي از بچه‌ها ميل كرده بود :

از اين طريق مي توان دوري و غربت كربلاي حسيني را مبدل به نزديكي كرده، به راحتي و در هر زمان، امكان زيارت و عرض ادب به آستان مقدس حضرت اباعبدالله الحسين را براي خود و اطرافيان پديد آورد

 ارتباط زنده از کربلا

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 11:48  توسط اکسیر  | 



 

عزاداريه اصفهاني‌ها ساكته، زياد شلوغ نمي‌كنن!

 

دوشنبه ۲بهمن۸۵ - روزنامه اصفهان زیبا - صفحه جوان

امير مالك صالحي

 

پيش درآمد:

همينه ديگه! وقتي توي جلسات روزنامه ريپي مي‌ياي و مي‌گي توي هر كاري آشناداري، حقّته كه بفرستنت دنبال مصاحبه! بعدازظهر يه روز كه وسطِ امتحاناته، مي‌ري سبزه‌ميدون و دنبال يه مغازه‌لوازم محرم و عزاداري مي‌گردي. توي هارونيه از اين مغازه‌ها راحت پيدا مي‌شد. بالاخره يكيش كه خلوت بود و آدماي توش هم صميمي به نظر مي‌رسيدن انتخاب كردم و رفتم تو. اين دفعه كه به خير گذشت ولي راستش، مصاحبه كردن كار قشنگيه. اگه دنبال طنز هم باشي، قشنگ‌تر هم مي‌‌شه!

 

 

اسمش حامد نيك‌زاد بود. يه جوون 21 ساله اصفهاني. فوق‌ديپلم رشته مواد، گرايش متالوژي-ريخته‌گري از دانشگاه شهيد مهاجر اصفهان- شغل اصلي‌ش در حال حاضر توي قسمتِ ستاد اقامه نمازِ‌استان اصفهانه و به صورت پاره‌وقت حدود 5 ساله كه توي اين مغازه، كارِ گلدوزي و فروش رو به صورت پاره‌وقت انجام مي‌ده. عاشق كارشه، چون اعتقاد داره كه كارِ خيلي زيباييه. به جز حامد، توي مغازه سه نفر ديگه هم مشغولند، دو تا پشت چرخ خياطي و يك نفر كه مشغولِ خوشنويسي پرچم‌هاست. حامد از همه به پيشخون نزديك‌تر بود و سرش هم خلوت‌تر. بقيه هم جووند و اوني هم كه حدود 30 سال داره به شوخي مي‌گه: «آلوچه امسال رو كه بخورم، مي‌رم تو چهارده سال!‍». اينجا مغازه پدر يا برادر هيچ كدوم از اين بچه‌ها نيست و تنها نسبتشون همكار بودنشونه. مصاحبه رو كه بخونيد، بيشتر از حال و هوا خبردار مي‌شيد! 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 21:7  توسط اکسیر  | 



 

دوشنبه ۲بهمن۸۵ روزنامه اصفهان زیبا

نفیسه حاجاتی

 

جوان، خلاقیت، جرقه!(-)

اگر یادتان باشد، هفته پیش مطلبی نوشته‌بودم با عنوان "جوان،تنبل،عصیانگر یا نخبه؟!" و گفتم که «نسل من پر از ایده های ناب است و با یک جرقه شعله ور می شود، اگر در زمان و مکان مناسب زده شود، اسمش می شود"نخبه" و اگر نه،...» حالا می‌خواهم توجهتان را به یک خبر جالب جلب کنم، «سارق جوان با دسته آتاري از طلافروشي‌ها سرقت مي‌كرد.» داستان این است که پسرجوان با سرو وضع آراسته به طلافروشی می رود و بعد از این که صاحب مغازه جواهرات انتخابی را برایش آماده می کند و منتظر است که حدود 700هزارتومان پولش را بگیرد، پسر جوان دسته آتاری را از جیب کاپشنش بیرون می آورد و ادعا می کند که اگر طلاهارا به او ندهند، مغازه را منفجر می کند، طلافروش گول می خورد ولی شاگردش دسته آتاری را تشخیص می دهد، با دزد درگیر می شود و این گونه سارق جوان به دام می افتد. بد نیست بدانید که این جوان نقشه این دزدی خلاقانه(!) را فقط برای تامین هزینه های اعتیادش کشیده بوده و 670 هزارتومانِ سرقت اول را هم خرجِ همین کار کرده است. حالا شما بگویید، حیف نیست؟! ببینید آن جرقه چه قدر دیر زده شده.

 

جوان، خلاقیت، جرقه!(+)

درراستای مطلب قبل ولی در سوی مخالف (ببخشید،با کلاس هندسه اشتباه گرفتیم!) خبر جالبی دیدم که خوب است برای شما هم نقل کنم، «يك گروه نمايشي جوان ايرانی با ركاب زدن دوچرخه و طی 90 تا 100 روز پيام صلح و دوستي ايرانيان را به مردم بيش از 25 كشور جهان در قالب يك نمايش زنده عروسكي ابلاغ مي‌كنند.» نمایش‌شان که به نظر بسیار جالب، هیجان‌انگیز و خلاقانه می‌آید. گروه "چهارپایه"بهار آینده از ایران حرکت می‌کنند و در 25 کشور جهان نمایش زنده‌ی عروسکی‎‌شان را به شیوه بی کلام، آهنگین و میدانی اجرا می کنند. نمایش "رنگین کمان" آغاز زندگي چهار نژاد بشر را نشان مي‌دهد كه مي‌خواهند در كنار يكديگر مسالمت‌آميز زندگي كنند ولي نيروي شر تلاش مي‌كند آنها را از هم دور نگاه دارد و اين اختلاف با دميدن ذهنيت استفاده از تفنگ در ذهن آنها جنگ و درگيري و كشمكش را در پي دارد در نهايت آنها بر اساس نداي دروني به هم نزديك مي‌شوند و تفنگ را در تابوتي به خاك مي‌‌سپارند. نکته جالب این نمایش این است که دفن تابوت حاوي تفنگ در صحنه نمايش با همراهي تماشاگران انجام می‌شود و پس از آن اين تابوت قرار است به موزه‌هاي جنگ كشورهاي مختلف دنيا هديه شود."علي پورطبيب" طراح، نويسنده و كارگردان این نمایش گفته است که هدف این نمایش،  رساندن پيام صلح و دوستي مردم ايران به گوش مردم جهان با روشي كاملاً‌ نمادين است. اين هنرمند ايراني در تشريح برنامه حركت گروه خود توضيح داد: نمايش به تازگي توسط شوراي تصويب متون نمايشي مركز تئاتر كانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به تصويب رسيده است و گروه با هدف اشاعه و به تصوير كشيدن فرهنگ ديني و صلح‌جويانه ايرانيان مسلمان و با همراهي خودرويي واگن دار و با ركاب زدن دوچرخه‌هایی که هر یک به رنگ پوست یکی از نژادهای انسان ‌است، به شكل نمادين از كشوري به كشوري ديگر مسير ايران-اروپا را طي مي‌كنند.

 

 

سامان دهی می کنیم!

لطفاً تیتر بالا را با افت و خیز های "مظفرخانی" بخوانید(!) درضمن این خبری که درحال حاضر می خواهیم برای شما نقل کنیم، اصلا ربطی به دو قسمت بالایی ندارد ولی خبر خاصی است! «ستاد ساماندهي كميته‌هاي امورجوانان در همه استان‌ها تشكيل مي‌شود.»

این روزها هر جا می رویم این کلمه"ساماندهی" عجیب، حضور پررنگ دارد! « رئيس سازمان ملي جوانان از تشكيل ستاد ساماندهي كميته‌هاي جوانان در فرمانداري‌هاي همه استان‌ها تا اوايل سال آينده خبر داد. حجت‌الاسلام حاج علي اكبري در جمع خبرنگاران ضمن اعلام اين مطلب گفت: به دليل تعدد وظايف  بعضي دستگاهها در حوزه جوانان كميته‌هاي ويژه‌اي نيز در سازمانها تشكيل مي‌شود.
درحالی که بررسي موضوعات مربوط به امور جوانان، اوقات فراغت و آسيب‌هاي اجتماعي از اولويت‌ها و دستور كار سازمان ملي جوان است. پيگيري سهم جوانان از سازمان‌ها و نهادها و تسهيل فعاليت‌هاي سازمان‌ها در اين زمينه هم از جمله وظايف اين سازمان بشمار مي‌رود. وی از 16 سازمان و دستگاه ذي‌ربط در ستاد ساماندهي امور جوانان  خواست تا با توجه به ميزان توانايي خود در بررسي  موضوعات طرح شده از همه ظرفيت‌هاي ستاد استفاده كنند و همچنين از دولت و مجلس شوراي اسلامي تقاضا كرد  بودجه مناسب براي تحقق برنامه‌هاي فرابخشي حوزه جوانان را در سال آينده در لايحه بودجه لحاظ كنند
حاج علي اكبري در ادامه ساماندهي شاخص‌هاي امور جوانان،  ارتقاي فرهنگ و هويت ديني و ملي، ساماندهي اوقات فراغت، توسعه منابع انساني ، اشتغال و ازدواج و نظام رفاه و تامين اجتماعي را از جمله برنامه‌هاي سند توسعه ويژه ساماندهي امور جوانان خواند و افزود: سازمان ملي جوانان برنامه‌هايي را براي توسعه و ارتقاي مشاركت جوانان، حفظ و ارتقاي سلامت جسماني و رواني آنان، ساماندهي مطالعات علمي، ساماندهي مسكن جوانان، ارتقاي نقش نهاد خانواده و شناسايي و تقويت تشكل‌هاي غير دولتي و مردمي مرتبط با امور جوانان دارد.»

 

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:38  توسط اکسیر  | 



گويا دستگاه امام حسين مختصات خاص خودش رادارد،

آنقدر وسيع است كه حتي من هم در آن جا مي شوم،

گرچه يكبار هم در اين بيست سال،دهه محرم از خانه بيرون نرفته‌ام و ظهرهاي روز نهم و دهم از پنجره رو به كوچه دسته را مي‌بينم، اما فكر مي‌كنم اين دستگاه حتي من را هم در خود حل كرده. يك‌بار صدايي از پنجر‌ه مي‌آمد :

« كلنا سفن النجاة لكن سفينة الحسين اوسع و اسرع »

درست نمي‌دانم يعني چه، از همان راهنمايي هم عربي‌ام ضعيف بود، اما چيزي در خود كلامش بود كه بر دلم نشت.

چقدر دلم گرفته است؛ كاش اين عشق ده روزه، دائمي بود!

 

 

 

اولين پست‌هايمان با محرم مقارن شده، خدا مي‌داند به كجا مي‌رويم.

امسال جور دیگریست گویا! دهه فجر و محرم و جشن هسته ای همگی با هم قرار است برگزار شود. سر چهارراه‌های اصفهان  دیگر خبری از اوون همه بلی بورد نیست، شهرداری گویا هنوز نمی داند چه کند. پرچم سیاه بزند یا پرچم سه رنگ ایران را. اما مردم که هم زمانی نوروز و محرم را تجربه کرده اند مسلما خود بهتر ازهمه می دانند چه کنند. امیدواریم مسوولان هم بدانند. ما هم اين هفته برایتان از «وفا» در محرم و کربلا خواهیم نوشت.

+ نوشته شده در  <-PostDate- >ساعت 0:0  توسط اکسیر  | 



 
Powered By NardebaN Graphic Home